X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

دستان و حکایت درباره میرزا جواد آقا ملکى

دستان و حکایت درباره  میرزا جواد آقا ملکى 


در ادامه مطلب

میرزا جواد آقا ملکى  

درباره مرحوم عارف بالله (میرزا جواد آقا ملکى ) (متوفى 1343 ه‍ ق ) نوشته اند؛ ابتداى سلوکش بعد از دو سال خدمت استاد عارف خود ملا (حسینقلى همدانى )(متوفى 1311) عرض مى کند: من در سیر و سلوک خود به جائى نرسیدم !!
استاد مى فرماید: اسم شما چیست ؟ عرض مى کند: مرا نمى شناسید، من جواد تبریزى ملکى هستم . مى فرماید: شما با فلان ملکى ها بستگى دارید؟
عرض مى کند: بلى و از آنها انتقاد مى کند.
استاد مى فرماید: هر وقت توانستى کفش آنها را که بد میدانى پیش پایشان جفت کنى ، من خود به سراغ تو خواهم آمد.
میرزا جواد آقا فردا که به درس مى رود خود پایین تر از بقیه شاگردان مى نشیند، و رفته رفته طلبه هائى که از فامیل ملکى در نجف بودند و او آنها را خوب نمى شناخته ، مورد محبت خود قرار مى دهد، تا جائى که کفش را پیش پاى آنان جفت مى کند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن بودند، مى رسد رفع کدورت فامیلى مى شود.
بعدا میرزا جواد استاد مى فرماید: دستور تازه اى (بعد از اصلاح فامیلى ) نیست ، تو باید حالت اصلاح شود و از همین دستورات شرعى بهره مند شوى ، ضمنا یادآور مى شود که کتاب مفتاح الفلاح مرحوم شیخ بهائى براى عمل کردن خوب است .(51)
میرزا کم کم ترقى مى کند و به حوزه قم مى آید و به تربیت نفوس مى پردازد و عده زیادى از خواص و عوام از او بهره مند مى شوند... .