X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

حکایت غلام ایثارگر

حکایت  غلام ایثارگر


در ادامه مطلب

غلام ایثارگر
(عبدالله بن جعفر) شوهر حضرت (زینب کبرى ) علیه السلام از سخاوتمندان بى نظیر بود. روزى از کنار نخلستان عبور مى کرد، دید غلامى در آنجا کار مى کند، همان وقت غذاى غلام را آوردند و او خواست مشغول خوردن شود؛ سگى گرسنه به آنجا آمد و به نشانه گرسنگى دم خود را تکان مى داد.
غلام مقدارى از غذا را به جلو سگ انداخت و سگ آن را خورد. غلام مقدارى دیگر انداخت و سگ آن را خورد تا اینکه همه غذاى خود را به سگ داد. عبدالله از غلام پرسید: جیره غذاى روزانه تو چقدر است ؟ گفت : همین مقدار که دیدى .
فرمود: پس چرا سگ را بر خود مقدم داشتى ؟ گفت : این سگ از راه دور آمده و گرسنه بود و من دوست نداشتم تا او را با گرسنگى از اینجا رد کنم .
فرمود: پس خودت امروز گرسنگى را با چه غذائى رفع مى کنى ؟ گفت : با صبر و مقاومت گرسنگى روز را به شب مى رسانم .
عبدالله وقتى ایثار و جوانمردى غلام را مشاهده کرد گفت : این غلام از من سخاوتمندتر است ؛ و براى تشویق و جبران آن نخلستان و غلام را از صاحبش خرید، سپس غلام را آزاد کرد و آن نخلستان را با تمام وسایلى که داشت به او بخشید (99)