X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

درمورد عدالت

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره عدالت 



در ادامه مطلب

عدالت 
قال الله الحکیم : ( اعدلوا هو اءقرب للتقوى ) (مائده : آیه 8)
:عدالت کنید که عدل به تقوى نزدیکتر است .
امام على علیه السلام : اءلعدل یضع الامور مواضعها(493)
:به عدل همه چیز در جایش قرار مى گیرد.
شرح کوتاه :
عدالت یعنى عمل به مساوات به حدى که شخص در توان دارد.
اداى حقوق متقابل و حق هر کس را هر اندازه است دادن ، مساوات بین شرکاء و... از مصادیق عدالت است . شرف انسانى به رعایت عدل است ، اگر سلطانى عادل باشد ملتش از عنایات الهى و برکات رحمانى برخوردارند.
خداوند انبیاء را با دلائل روشن فرستاد تا عدل را بپا دارند و جامعه به انحطاط کشیده نشوند.
احتیاج مردم به یکدیگر، ایجاب مى کند که اعتدال در نظم ، اخلاق و عهود و حتى بین فرزندان را رعایت کامل کرد.
افراط و تفریط پایه هاى عدالت را لرزان مى کنند، و اختلاف بین مردم را شعله ور مى نمایند.


1 - حکومت شدید
بعد از مردن عاد، دو پسرش یکى شداد و دیگرى شدید به پادشاهى رسیدند. شدید قبل از شداد مرد و اشداد پادشاه تمام زمین در زمان حضرت هود علیه السلام شد.
شدید اگر چه مشرک بود، اما بقدرى عدالت مى ورزید که مشهور شد که گرگ به گوسفند و باز به کبک تجاوز نمى کرد.
شدید در کشور خویش ، براى رسیدگى و اصلاح بین مردم و قاضى نصب کرد و هر ماه حقوق قاضى را مى پرداخت . آن قاضى تا یک سال در محکمه قضاوت نشست و کسى براى منازعه و دعوا نزدش نیامد تا حکم صادر کند.!!
به شدید عرض کرد: براى من گرفتن حقوق قضاوت روا نیست ، چون حکمى نکرده ام ! شدید گفت : حقوق را باید گرفت ، آنچه وظیفه ات است عمل کن .
بعد از مدتى دو نفر نزد قاضى رفتند و یکى گفت : من از این مرد زمینى خریده ام و در آن گنجى یافته ام ، هر چه به فروشنده مى گویم گنج را تصرف کن قبول نمى کند.
فروشنده گفت : من زمین را با آنچه در آن بوده به مشترى فروخته ام . قاضى از حال ایشان جستجو نمود و معلوم شد که یکى از آن دو شخص پسر و دیگرى دختر دارند.
حکم کرد: که دختر خریدار را به زوجیت پسر فروشنده درآورند و گنج را به این پسر و دختر تسلیم نمایند، و به این شکل خصومت را حل و رفع نمود(494).


2 - عدالت بین فرزندان 
زنى با دو فرزند کوچک خود وارد خانه عایشه همسر رسول خدا صلى الله علیه و آله شد. عایشه سه دانه خرما به مادر بچه ها داد. او به هر یک از آنها یک دانه خرما داد و خرماى سوم را نصف و به هر یک نیم از آن داد.
وقتى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به منزل آمد، عایشه جریان را براى پیامبر صلى الله علیه و آله تعریف کرد.
پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: آیا از عمل آن زن تعجب کردى ؟ خداوند متعال به سبب مساوات و عدالتش او را به بهشت مى برد.
و نقل شده که پدرى با دو فرزند خود شرفیاب محضر رسول اکرم صلى الله علیه و آله شد. یکى از فرزندان خود را بوسید و به فرزند دیگر اعتنا نکرد. پیامبر صلى الله علیه و آله این رفتار نادرست را مشاهده نمود و فرمود: چرا با فرزندان خود به طور مساوى رفتار نمى کنى ؟(495)


3 - لباس سرخ 
یکى از زهاد به نزد منصور دوانیقى خلیفه دوم عباسى آمد و او را پند و نصیحت مى داد، در اثناى نصحیت گفت : وقتى در سفرهاى خود به کشور چین رفتم ، پادشاه عادلى آنجا بود. روزى به مرضى مبتلا شد و قوه شنوائى او کم شد.
وزیران خود را حاضر کرد و گفت : دچار مرض مشکلى شده ام و قوه شنوائى را از دست داده ام ، و زار زار بگریست .
گفتند: اگر قوه شنوائى ضعیف شده خداوند به برکت عدل و انصاف پادشاه را عمر دراز دهد.
پادشاه گفت : شما در اشتباهید و فکر شما از حقیقت دور افتاده است ، من بر حس شنوائى نمى گریم ، که خردمند داند که عاقبت وجود جمله اعضاء فانى خواهند شد، من بر آن مى گریم که اگر مظلومى استغاثه و فریاد کند و داد طلب کند، من آواز او نشنوم و در انصاف او سعى نتوانم نمود.
پس امر کرد تا در همه شهرها که هرکس مظلوم واقع شد لباسى سرخ بپوشد، تا از دور ماءموران شاه بدانند مظلوم است و به دادش ‍ برسند(496).


4 - مساوات در غنائم 
چون جنگ حنین به پایان رسید و غنائم تقسیم شد، عده اى از اعراب که در آن جنگ حاضر بودند و هنوز ایمان نداشتند، پیش روى پیامبر صلى الله علیه و آله مى دویدند و مى گفتند: یا رسول الله ما را نیز بهره اى ببخش . چنان ازدحام کردند که پیامبر صلى الله علیه و آله به درختى پناهنده شد و آنها عباى را از دوش مبارکش کشیدند.
فرمود: عبایم را بدهید، به خدائى که جانم در دست اوست اگر به اندازه درختها بر روى زمین شتر و گاو و گوسفند در اختیار من باشد بین شما تقسیم مى کنم .
در این هنگام مویى از کوهان شتر چیده و فرمود: به خدا سوگند از غنائم شما به مقدار این مو اضافه بر خمس تصرف نمى کنم و آن را نیز به شما مى دهم . شما هم از غنیمت چیزى خیانت نکنید اگر چه به اندازه سوزن یا نخى باشد، زیرا دزدى در غنیمت باعث ننگ و آتش جهنم است .
مردى از انصار برخاست و رشته بافته اى آورد، و عرض کرد: من این نخ را برداشتم که جل (پالان ) شتر خود را بدوزم !
فرمود آنچه از این نخ حق من است به تو بخشیدم . مرد انصارى گفت اگر وضع چنین دقیق و دشوار است احتیاج به این رشته ندارم و رشته بافته را بر زمین انداخت .(497)


5 - نام على علیه السلام قرین عدالت 
در یکى از سالها که معاویه به حج رفته بود، سراغ یکى از زنان که سوابقى در طرفدارى على علیه السلام و دشمنى معاویه به نام دارمیه حجونیه داشت را گرفت .(498)
گفتند: زنده است ؛ فرستاد او را حاضر کردند. از او پرسید: هیچ مى دانى چرا تو را احضار کردم ؟ تو را احضار کردم تا بپرسم چرا على علیه السلام را دوست و مرا دشمن دارى ؟
گفت : بهتر است از این مقوله حرفى نزنى . معاویه گفت حتما باید جواب بدهى .
او گفت به علت اینکه على علیه السلام عادل و طرفدار مساوات بود و تو بى جهت با او جنگیدى ، على علیه السلام را دوست مى دارم چون فقرا را دوست مى داشت و تو را دشمن مى دارم براى اینکه بنا حق خونریزى کردى و اختلاف میان مسلمان افکندى و در قضاوت ظلم مى کنى و مطابق هواى نفس رفتار مى کنى .!!
معاویه خشمناک شد و جمله زشتى میان او و آن زن رد و بدل شد اما خشم خود را فرو خورد و همانطور که عادتش بود آخر کار روى ملایمت نشان داد و پرسید: على علیه السلام را به چشم خود دیدى ؟ گفت : آرى ، معاویه گفت : چگونه ؟ فرمود: بخدا سوگند او را در حالى دیدم که ملک و سلطنت که ترا غافل نکرده بود.
معاویه گفت : آواز على علیه السلام را شنیده اى ؟ گفت : آرى آوازى که دل را جلاء مى داد، کدورت را از دل مى برد، آنطور که روغن زیت زنگار را مى زداید.
معاویه گفت : حاجتى دارى ؟ گفت : هر چه بگویم مى دهى ؟ معاویه گفت : مى دهم . گفت : صد شتر سرخ مو بده ، گفت : اگر بدهم آنوقت در نظر تو مانند على علیه السلام خواهم بود؟ گفت : هیچ وقت ، معاویه دستور داد صد شتر مو سرخ به او دادند، بعد به او گفت : اگر على علیه السلام زنده بود یکى از اینها را به تو نمى داد!
او گفت : بخدا قسم یک موى اینها را هم به من نمى داد، زیرا اینها را مال عموم مسلمین مى دانست (499).