X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

فقر

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره فقر


در ادامه مطلب

فقر
قال الله الحکیم : (الشیطان یعدکم الفقر) (بقره : 268)
:شیطان به شما وعده فقر و بى چیزى مى دهد.
پیامبر صلى الله علیه و آله : تحفة المومن فى الدنیا الفقر(589)
:ارمغان شخص مؤ من در دنیا بى چیزى اوست .
شرح کوتاه :
نوع افراد طبقه سوم و پائین تر به فقر مادى دچارند و تعدادشان هم بسیار است . چون قانع نیستند و صبر ندارند، گرسنه و تشنه اند، خانه ندارند و فرزندان طاقت بى چیزى را ندارند و امراض زندگى را دچار عجز کرده ، دست نیاز به طرف دیگران دراز مى کنند.
اگر فقر ادامه داشته باشد، و شخص توانى نداشته باشد گاهى به کفر و بعضى گناهان آلوده مى شود.
فقیر باید به خدا توکل کند و از حرص دورى کند و به قناعت روى آورد و از صبر در حفظ آبرو کاملا استفاده ببرد، که پیامبر فرمود: بهترین این امت فقراءهستند و زودتر از همه به بهشت مى روند؛ فقر فخر من است ؛ بهشت مشتاق فقیران است ، فقرا پادشاهان اهل بهشت هستند(590).


1 - پارساى فقیر
سعدى گوید: شنیدم پارساى فقیرى از شدت فقر، در رنج دشوار بود، و پى در پى لباسش را پاره بر پاره مى دوخت ، و براى آرامش دل مى گفت : (به نان خشکى و لباس پشمینه پر وصله اى قناعت کنم ، بار سخت خود کشم و بار منت خلق نکشم ).
شخصى به او گفت : چرا در اینجا نشسته اى ، مگر نمى دانى که در شهر راد مرد بزرگوار و بخشنده اى هست که کمر همت براى خدمت به آزادگان بسته ، و جویاى خشنودى دردمندان است ، برخیز و نزد او برو و ماجراى وضع خود را براى او بیان کن ، که اگر او از وضع تو آگاه شود، با کمال احترام و رعایت عزت تو، به تو نان و لباس نو خواهد داد و تو را خرسند خواهد کرد!
پارساى فقیر گفت : خاموش باش ! که در پستى ، مردن به ، که حاجت نزد کسى بردن پاره بر پاره دوختن و پیوسته در گوشه صبر و تحمل ماندن ، بهتر از آن است که بخاطر خواستن لباس ، براى بزرگان نامه نوشتن . براستى که بهشت رفتن به شفاعت همسایه ، با شکنجه آتش دوزخ یکسان است (591).


2 - فقر و باز نشستگى 
پیرمردى نابینا به حضور امیرمومنان علیه السلام آمد و در خواست کمک نمود. حضرت على علیه السلام ازا حاضران مجلس پرسید: این کیست از چه قرار است ؟ گفتند: یا امیرالمؤ منین این مرد نصرانى است ؛ و چنان وانمود کردند که نباید چیزى به او داده شود.
حضرت فرمود: عجب ! تا وقتى که توانائى کار داشت از وى کار کشیدید و اکنون که سالمند و ناتوان گردیده ، وى را به حال خود گذارده اید. گذشته این مرد حاکى از آنست که در ایام توانائى کار کرده و خدمت نموده است . آنگاه دستور فرمود: از محل بیت المال به او انفاق گردد و مقررى پرداخت شود(592)


3 - آثار کمک به فقیر
عبدالله بن مبارک در سالى اراده رفتن به مکه داشت . روزى از کوچه اى عبور مى نمود، ناگهان زنى را دید که مرغى مرده و گندیده از زمین برگرفت و در زیر چادر خود پنهان نمود!
عبدالله گفت : اى زن این مرغ را چرا برداشتى ؟ زن گفت : نیازمندى و احتیاج مرا وادار کرد تا این کار را کنم ! عبدالله چون این بشنید، زن را به منزل خود برد و پانصد دینار را که تهیه کرده بود به سفر حج برود به آن زن فقیر داد.
آن سال به حج نرفت . هنگامیکه حاجى ها برگشتند، او به استقبال آنها رفت . آنان مى گفتند: ما ترا در سفر حج در عرفات و منى و جاهاى دیگر دیده ایم .
عبدالله نزد امام علیه السلام شرفیاب شد و ماجراى خود را نقل کرد، امام علیه السلام فرمود: آرى خداوند بشکل تو ملکى را آفرید که زیارت خانه خدا کند(593).


4 - همسایه سید جواد
فقیه کامل سید جواد عاملى نویسنده کتاب مفتاح الکرامه مى گوید: شبى مشغول شام خوردن بودم که درب خانه زده شد. درب را باز کردم دیدم خادم علامه سید بحرالعلوم است و گفت : سید بحرالعلوم شام در نزدش ‍ است و منتظر شماست .
با خادم به منزل سید بحرالعلوم رفتم ، همینکه خدمتش رسیدم ، فرمود: از خداوند نمى ترسى که مراقبت ندارى ؟! عرض کردم : استاد مگر چه شده است ؟ فرمود: مردى از برادران هم مذهب تو براى خانواده اش از فقر خرماى زاهدى آنهم نسیه مى گیرد، و هفت روز بر آنان گذشته و جز خرما طعم هیچ چیز دیگرى را نچشیده اند! امروز نزد بقال رفت چیزى بگیرد او را جواب کرده و خجالت کشید و الان خود (محمد نجم عاملى ) و خانواده اش ‍ بدون شام شب را مى گذرانند. تو غذاى سیر مى خورى با اینکه همسایه مستحق است !
عرض کردم : من هیچ اطلاعى از وضع او نداشتم ! فرمود: اگر آگاهى داشتى و کمک نمى کردى یهودى بلکه کافر بودى ؛ ناراحتیم براى این است که چرا از حال برادران دینى ات تفحص نمى کنى ؟ اکنون این ظرفهاى غذا را خادمم بر مى دارد؛ با او برو در خانه آن مرد و بگو میل داشتم امشب با هم غذا بخوریم ، و کیسه پول (120 ریال ) را در زیر حصیر او بگذار و ظرفها را برمگردان .
سید جواد گفت : من با خادم بمنزلش رفتیم و دستور استاد را انجام دادیم ، همسایه گفت : این غذا را اعراب نمى توانند درست کنند، بگو متعلق به چه کسى است و با اصرار گفتم : از سید بحرالعلوم است .
سوگند یاد کرد و گفت : جز خدا تا کنون کسى از حال من آگاهى نداشت ، حتى همسایگان نزدیک چه رسد بکسانیکه دورند و این پیش آمد را از سید بسیار عجیب شمرد(594).


5 - ترک فقیرى هم مشکل است 
در زمان ملک حسین کرت (کورت ) (771 - 732) مولانا ارشدى بود که به فقر و گدایى مشهور بود لکن صداى خوبى داشت و مردم را متاءثر مى کرد. وقتى ملک حسین خواست که پیام آورى به شیراز نزد شاه شجاع بفرستند تا مدعاى او را خاطرنشان کند گفتند: در بیان ، مولانا ارشد فقیر و گدا خوب است .
ملک حسین او را خواست و گفت : تو را براى کار مهمى مى فرستم فقط یک عیب دارى که دست فقر دراز مى نمائى ؛ اگر عهد کنى آبروریزى نکنى تو را به شیراز مى فرستم ! او را بیست هزار دینار داد و عهد گرفتند مبادا در شیراز دست گدائى بگشاید.
اسباب سفر او را آماده و بیست و پنج هزار دینار به او دادند. او به شیراز رفت و به مدعا جواب یافت . چون خواست برگردد، شاه شجاع و ارکان دولت از او خواستند با صدایش پند و آوازى از او بشنوند.
قرار شد بعد از نماز جمعه در مسجد جامع ، صدا به وعظ بگشاید؛ همه ارکان دولت و مردم هم جمع بودند. چون صدا بلند کرد و همه را جذب کرد، صفت گدائى قوه طمعش را به حرکت درآورد، نزد همگان گفت : مرا سوگند دادند از فقر و گدائى چیزى نگویم . از وقتى به شهر شما آمدم خبرى نشد! آیا شما سوگند نخورده اید که مرا چیزى ندهید؟ مردم در عین گریه ، خندان شدند و آنقدر به او پول دادند تا راضى شد(595)!!



و