X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

حدیثی درمورد کمک به دیگر

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره کمک به دیگران  

کمک کردن



در ادامه مطلب

 کمک به دیگران 
قال الله الحکیم : (فوجدا فیها جدارا یرید اءن ینقض فاقامة ) (کهف : آیة 77):
(با اینکه مردم شهر خضر علیه السلام و موسى علیه السلام را طعام نداند) دیدند دیوارى (از دو طفل یتیم ) در حال خراب شدن است پس به تعمیر و استحکام آن مشغول شدند و درست کردند.
قال رسول الله : صلى الله علیه و آله : من قضى لاء خیه المومن حاجة فکانما عبد الله دهرة (663)
هر که حاجت برادر مؤ من خود را بر آورده کند مثل آنست که تمام عمر را عبادت کرده است .
شرح کوتاه :
خداوند انسان ها را به نوعى خلق کرده که یکدیگر پیوند و مربوط باشند تا با ارتباط، در حوائج همدیگر بکوشند.
مؤ من گاهى به پول اجازه منزل ، درمان مرض ، یا سفارشى به کمک کسانى احتیاج پیدا مى کند و دیگران با داشتن امکانات و قدرت بخاطر مصالح خیالى و ظاهرى دریغ مى ورزند، اینجا خداوند آنها را به دشمنان گرفتار مى سازد، و در قیامت هم به عذاب مبتلا مى شوند.
آنقدر ثواب و سفارش اکید در بر آوردن حوائج مردم شده است که شخص ‍ مسلمان تعجب مى کند که چقدر راه سعادت باز است اما جمع کننده اش ‍ کمند.
امام صادق علیه السلام فرمود: (کسیکه حاجت برادر مؤ من را برآورد از آزاد کردن هزار بنده و باز کردن هزار اسب در راه خدا و جهاد بهتر است ) این وسوسه و خیالات و دل بستگى به دنیاست که مانع مى شود که انسان خیرش به دیگران نرسد با اینهمه وصایاى اکید(664)


1- نه هزار سال 
میمون بن مهران گفت : نزد امام حسن علیه السلام نشسته بودم که مردى آمد و گفت : اى فرزند پیامبر صلى الله علیه و آله فلان شخص از من طلبى دارد ولى من پولى ندارم ، براى همین او مى خواهد مرا زندانى کند.
امام فرمود: در حال حاضر مالى ندارم که بدهى تو را بدهم ؛ او عرض کرد: پس شما کارى کنید که او مرا زندانى نکند.
امام در حالى که در مسجد مشغول عبادت (اعتکاف ) بود، کفشهاى خود را به پا کرد. من گفتم اى فرزند رسول خدا مگر فراموش کردید که در حال اعتکاف هستید (و نباید از مسجد خارج شد)؟ فرمود:
فراموش نکرده ام اما از پدرم شنیده ام که رسول الله مى فرمود: کسى که در بر آوردن حاجت برادر مسلمان خود بکوشد، مانند کسى است که نه هزار سال ، روز را به روز و شب را به عبادت مشغول بوده است (665)


2- قطع طواف 
ابان بن تغلب گفت : به همراه امام صادق علیه السلام مشغول طواف کعبه بودم . در اثناء طواف یکى از دوستانم از من خواست که کنار بروم و به حرف و خواسته اش گوش بدهم . من دلم نمى خواست که از حضرت جدا بشوم ، لذا توجهى به او نکردم . در دور بعدى طواف آن شخص به من اشاره کرد که به سوى او بروم این بار امام صادق علیه السلام اشاره او را دید و به من فرمود: اى ابان آیا او با تو کارى دارد؟ گفتم : آرى . فرمود: او کیست ؟ عرض ‍ کردم : از دوستان من است ، فرمود: او هم مؤ من و شیعه مى باشد؟ گفتم : آرى ، فرمود: پس به سوى او برو و خواسته اش را برآورده کن .
عرض کردن : آیا طواف را قطع کنم ؟ فرمود: آرى گفتم : آیا اگر طواف واجب هم باشد مى توان آن را به جهت برآوردن حاجت مؤ من قطع کرد و نیمه کاره رها نمود؟ فرمود: آرى .
من طواف را قطع کرده و نزد آن شخص رفتم . سپس نزد امام آمدم و از حضرت خواستم حق مؤ من بر مؤ من را بیان کند... (666)


3- اهتمام در حوائج 
واقدى مى گوید: در یکى از زمانها تنگدستى بمن رو آورد، ناگزیر شدم از یکى از دوستانم که علوى بود در خواست قرض کنم مخصوصا که ماه رمضان نزدیک شده بود. نامه اى براى آن دوستم نوشتم ؛ و او کیسه اى که هزار در هم در آن بود برایم فرستاد.
اندکى نگذشت که نامه اى از دوست دیگرى بمن رسید که تقاضاى قرض ‍ نمود. من آن کیسه هزار درهمى که قرض گرفته بودم برایش فرستادم تا کمک کارش شود و خداوند گشایشى فرماید.
روز دیگر آن دوست علوى و این دوست که کیسه پول را به او دادم ، نزدم آمدند و آن علوى پرسید: پولها را چه کردى ؟ گفتم در راه خیرى صرف کردم . او بخندید و کیسه پول را نزدم گذاشت ؛ بعد گفت نزدیک ماه رمضان جز این پول نداشتم که برایت فرستادم و از این دوست درخواست پول کردم دیدم همان پول را که برایت فرستادم به من داد که به مهر خودم به کیسه پول زده بودم .
حال آمدیم با هم پولها را قسمت کنیم تا خداوند گشایشى فرماید. پول را سه قسمت کردیم و از یکدیگر جدا شدیم . چند روز از ماه رمضان گذشت پولها تمام شد روزى یحیى بن خالد مرا طلب کرد، چون نزدش رفتم گفت : در خواب دیدم که تو تنگدست شدى ، حقیقت حال خود را بیان کن ؛ من هم قضایاى گذشته خود را نقل کردم ، او متعجب از این قضایا شد و دستور داد سى هزار درهم به من بدهند و دوست علوى و آن دیگر را هر کدام ده هزار درهم بدهند و همگان بخاطر قضاء حوائج برادران گشایشى در کارمان شد(667)


4- خاموش کردن چراغ 
حارث گوید: شبى در خدمت امیر مؤ منان علیه السلام به صحبت و گفتگو مى پرداختیم ، پس در میان سخن عرض کردم براى من حاجتى پیش آمده است .
امام فرمود: اى حارث ! آیا مرا براى بیان نمودن حاجت شایسته مى دانى ؟ عرض کردم : البته یا على علیه السلام ! خدا شما را جزاى خیر عنایت کند
ناگهان امام از جاى برخواست ، چراغ را خاموش کرد و با ملاطفت و مهربانى هر چه بیشتر مخصوص به خود، پهلو به پهلوى من نشست و فرمود: میدانى چرا چراغ را خاموش نمودم ؟ براى اینکه بدون ملاحظه و رودربایستى ، هر چه در دل دارى بگوئى ، من ذلت احتیاج را در چهره ات نبینم اکنون هر حرفى دارى بزن ، که شنیدم پیامبر صلى الله علیه و آله مى فرمود:
در صورتیکه حوائج مردم بر دل دیگرى سپرده شود یک امانت الهى است که باید آن را از دیگران پنهان داشت ، و کسیکه آن را فاش نکند ثواب عبادت به او مى دهند، و هر گاه افشا گردید، بر هر کس که مى شنود شایسته است که به کمک حاجتمند برخیزد و براى او کار سازى نماید!(668)


5- کاهو
یکى از علماى نجف گوید: روزى به دکان سبزى فروشى رفته بودم ، دیدم مرحوم آیت الله الحق سید على آقا قاضى (م 1366) خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است (669)، ولى به عکس معمول ، کاهوهاى پلاسیده و آنهائى که داراى برگهاى خشن و بزرگ هستند برمى دارد.
من کاملا متوجه بودم ، تا مرحوم قاضى کاهوها را به صاحب دکان داد و ترازو کرد و بعد آنها را در زیر عبا گرفت و روانه شد. من به دنبال ایشان رفتم و عرض کردم : آقا شما چرا این کاهوهاى غیر مرغوب را سوا کردید؟!
فرمودند: آقا جان ! این مرد فروشنده است و شخص بى بضاعت و فقیر، من گاهگاهى به او کمک مى کنم ، و نمى خواهم به او چیزى بلاعوض داده باشم تا اولا آن عزت و شرف و آبرو از بین برود، و ثانیا خداى ناخواسته عادت کند به مجانى گرفتن ، و در کسب هم ضعیف شود.
براى ما فرقى ندارد کاهوى لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها؛ من مى دانستم که اینها بالاخره خریدارى ندارد، ظهر تابستان که دکان خود را مى بندد به بیرون مى ریزد لذا براى جلوگیرى از خسارت و ضرر کردن او اینها را خریدم (670).

عوة المضطرین