X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

کینه

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره کینه


در ادامه مطلب

 کینه 
قال الله الحکیم : (و نزعنا ما فى صدورهم من غل ) (اعراف : آیه 43)
:و زنگار کینه و حقد از آئینه دل بهشتیان بزدائیم .
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اءلمؤ من لیس بحقود(671)
:مؤ من کینه جو نیست .
شرح کوتاه :
جاى کینه در نفس است ، و شخص کینه جو، چون زمین زدن طرف مقابل را ندارد، و یا آبرویش را کسى برده ، و تهمت زده و فحش شنیده ، یا از ریاست و مال او را محروم کرده و امثال اینها؛ دشمنى را بدل مى گیرد تا در موقع حساس و وقت مناسب او را به زمین بزند و نابودش کند.
همیشه حاقد از دیدن محقود رنج مى برد، و روزبروز اگر جلو کینه رانگیرد آتشش بیشتر مى شود. خلاصه کلام آنکه قوه عاقله مغلوب قوه غضب مى شود و خداى نکرده دست به کارى میزند که بعدا پشیمانى سودى براى او ندارد. مؤ من اهل کینه نیست ، و عمل سوء مقابل را به خداى غالب واگذار مى کند، و یا از بدى عمل مى گذرد، و از قوه عاقله کمک مى گیرد تا مبادا به آتش کینه بسوزد.(672)


1 - کینه جوئى ولید
عقبه پدر ولید (فرماندار کوفه ) در مکه معظمه آب دهان به صورت پیامبر صلى الله علیه و آله انداخت و روز بدر هم با کفار به جنگ آمد.
کفار که شکست خوردند دستگیر شد و او را نزد پیامبر آوردند. و به امر پیامبر صلى الله علیه و آله امیرالمؤ منین علیه السلام او را کشت .
لذا فرزندش ولید که در زمان عثمان به فرماندارى کوفه منصوب شد همیشه کینه (امیرالمؤ منین ) در دلش بود و حضرت را تا آخر عمر سب مى کرد.
وقتى ولید بیمار شد امام حسن به عیادتش رفت ، او چشم گشود و گفت : من از آنچه کرده ام پشیمانم و بخدا توبه مى کنم جز دشنام به پدرت که پشیمان نیستم .
امام حسن فرمود: پدرم پدرت را کشت و ترا هم (بخاطر شراب خوردن ) حد زد، لذا دشمن او هستى (و این کینه سبب این دشنام دادن است ).(673)


2 - ابن سلار
در قرن ششم هجرى شخصى به نام ابن سلار که از افسران ارتش مصر بود بمقام وزارت رسید و در کمال قدرت به مردم حکومت مى کرد.
او از یک طرف مردى شجاع ، فعال و باهوش بود، و از طرف دیگر خودخواه و کینه جو؛ لذا در دوران وزارت خود هم خدمت و هم ظلم فراوان کرد. موقعى ابن سلار یک فرد سپاهى بود به پرداخت غرامتى محکوم شد، براى شکایت نزد (ابى الکرم ) دفتردار خزانه رفت تا او به دادخواهى بپردازد.
ابى الکرم بحق به اظهارات او ترتیب اثر نداد و گفت : سخن تو در گوش من فرو نمى رود. ابن سلار از گفته او خشمگین گردید و کینه اش را بدل گرفت . وقتى وزیر شد و فرصت انتقام بدست آورد او را دستگیر نمود و دستور داد میخ بلندى را در گوش وى فرو کردند. تا از گوش دیگرش بیرون آید.
در آغاز کوبیدن میخ هر بار که ابى الکرم فریاد مى زد، ابن سلار مى گفت : اکنون سخن من در گوش تو فرو رفت ! سپس به دستور او پیکر بى جانش را با همان میخى که در سر داشت بدار آویختند.(674)


3 - کینه تبدیل به دوستى 
شیبه نام پدرش عثمان بود که در جنگ احد به همراه کفار در حال کفر کشته شد چون پیامبر پدرش و هشت نفر از خاندان او را کشته بود کینه پیامبر به دلش شعله مى کشید. خودش مى گوید:
هیچکس نزد من از محمد صلى الله علیه و آله دشمن تر نبود، زیرا هشت نفر از خاندان مرا کشته بود که همه لیاقت پرچمدارى و ریاست داشتند. همیشه کشتن او را در خود پرورش مى دادم ، ولى وقتیکه مکه فتح شد از رسیدن به آرزوى خود ماءیوس شدم ، زیرا فکر مى کردم چگونه ممکن است بمنظور خود دست یابم با اینکه همه عرب به دین او درآمدند.
ولى هنگامیکه مردم هوازن بر مخالفت و دشمنى او اجتماع کردند و با وى اعلان جنگ دادند، دوباره تا اندازه اى این آرزو در دلم زنده شد، ولى مشکل این بود که ده هزارنفر اطرافش را دارند! وقتیکه جمعیت مسلمانان با اولین برخورد با هوازن فرار کردند با خود گفتم الان وقت آن است که به مقصود خود نائل شوم وانتقام خونهاى خود را بگیرم .
از جانب راست پیامبر حمله کردم عباس عموى پیامبر را دیدم که از او حمایت مى کند.
از جانب چپ برآمدم ابوسفیان بن حارث پسر عموى حضرت محافظ او بود، گفتم : این هم مرد شجاعى است که محمد را پاسدارى مى کند. از پشت سر آنقدر نزدیک شدم که نزدیک بود شمشیرم او را فراگیرد، ناگاه شراره اى از آتش میان من او حایل شد که از برق آن چشمم خیره گردید، دستها را به صورت گرفته و به عقب سر برگشتم و فهمیدم از جانب خدا حفظ مى شود.
حضرت متوجه من گردید و فرمود: شیبه نزدیک بیا، نزدیک رفتم دست به سینه ام نهاد و فرمود: خدایا شیطان را از او دور گردان ، هنگامیکه به صورتم نظر کرد او را از چشم و گوشم دوست تر داشتم و همه آن کینه ها به دوستى تبدیل گردید.
سپس با دشمنان مشغول جنگ شدم و در یارى پیامبر صلى الله علیه و آله چنان بودم که اگر پدرم جلو مى آمد او را مى کشتم . پس از خاتمه جنگ به من فرمود: آنچه خدا درباره ات اراده فرمود، بهتر از آنچه بود که مى خواستى .(675)


4 - منافق کینه توز
از نشانه هاى افراد منافق ، حقد و کینه توزى است چنانکه در زمان پیامبر صلى الله علیه و آله به شکلهاى مختلف این کینه ها را ابراز مى کردند.
پیامبر صلى الله علیه و آله به همراه جمعى از مهاجر و انصار در مسجد نشسته بودند، ناگاه على علیه السلام وارد مسجد شد، حاضران به احترام او برخواستند و از او به گرمى استقبال نمودند، تا اینکه آن حضرت در جایگاه خود که در کنار پیامبر بود نشست .
در این میان دو نفر از حاضران که متهم به نفاق بودند، با هم در گوشى صحبت مى کردند.
رسول خدا وقتى که آنها را دید، دریافت که چرا آهسته با هم حرف مى زنند، به طورى خشمگین شد که آثار خشم از چهره اش ظاهر گردید، سپس ‍ فرمود: سوگند به آن کسى که جانم در دست اوست ، داخل بهشت نمى شود، مگر کسى که مرا دوست بدارد، آگاه باشید دروغگوست کسى که گمان کند مرا دوست دارد، ولى این شخص (على بن ابیطالب ) را دشمن دارد.
در این هنگام دست على علیه السلام در دست پیامبر بود و این آیه (676) نازل گردید: (اى کسانى که ایمان آوردید، به گناه و دشمنى و مخالفت رسول نگوئید).(677)


5 - هند جگر خوار
در جنگ احد جناب حمزة سیدالشهداء عموى پیامبر نزدیک به سى نفر را کشت بعد خود کشته شد.
هند زان ابوسفیان که در کینه جوئى سر آمد همه زنان عصر خود بود به وحشى که بنده جبیر بن مطعم بود و عده مال زیادى داد که اگر حمزه را بکشد به او بدهد. لذا وحشى در کمین نشست ، خنجر و نیزه بر او وارد کرد و او را کشت .
طبق وعده هند، وحشى شکم حمزه را پاره کرد و جگر او را بنزد هند آورد. او جگر را بدندان گرفت اما نتوانست آنرابخورد؛ از این جهت به هند جگر خوار معروف شد.
پس هند هر زیورى که داشت به وحشى داد و خودش بالاى جسد حمزه آمد و از کینه جوئى ، گوش و دماغ و لب حمزه را برید و همانند گردن بند درست کرد تا به مکه ببرد و به زنان قریش نشان بدهد، و زنان دیگر هم به تقلید از او اجساد شهداى دیگر را مثله کردند. ابوسفیان کینه جو هم وقتى بالاى جسد حمزه آمد سر نیزه را در گوشه دهان حمزه فرو کرد و گفت : اى عاق بچش .(678)