X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

احادیث درباره گریه کردن

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره گریه - گریه کردن


در ادامه مطلب

 گریه 
قال الله الحکیم : (فلیضحکوا قلیلا ولیبکوا کثیرا) (توبه : آیه 82)
:پس آنها باید خنده کم کنند و گریه بسیار نمایند.
امام على علیه السلام : بکاء العیون و خشیة القلوب من رحمة الله تعالى (679)
:گریه چشمان و خاشع بودن قلبها از رحمت خداست .
شرح کوتاه :
یکى از مظاهر رحمت الهى گریه است ، که از سوز دل یا حال تباه و... برمى خیزد. اشک به اسبابى جارى مى شود، مجذوبان به جذبه ، مصیبت دیدگان از غم از دست رفته ، اهل دنیا بخاطر شکست مظاهر دنیوى .
گریه اگر از حال برخیزد مرهون توفیق الهى است ، و اگر از مکر (همانند برادران یوسف ) برخیزد اثر سوءش ظاهر، و پرده مجازش معلوم گردد.
آنکس که بکاء ندارد تباکى کند تا مورد رحمت الهى قرار گیرد، چنانکه در گریه بر سیدالشهداء علیه السلام سفارش اکید شده است .


1 - نوح 
اسم حضرت نوح پیامبر عبدالغفار یا سکن بوده است . بعد از طوفان و بالا آمدن آب و غرق شدن خلایق ، جبرئیل ملک مقرب نزدش آمد و گفت : چندى پیش شغل تو نجارى بوده است حالا کوزه بساز.!
او کوزه زیادى ساخت ، جبرئیل گفت : خدا مى فرماید: کوزه ها را بشکن ، او هم چند عدد از کوزه ها را بر زمین زد و شکست . بعضیها را آهسته و بعضى را با اکراه شکست ، جبرئیل دید او دیگر نمى شکند.
گفت : چرا نمى شکنى ؟ فرمود: دلم راضى نمى شود، من زحمت کشیده ام اینها را ساخته ام .
جبرئیل گفت : اى نوح مگر این کوزه ها هیچ کدام جان دارند، پدر و مادر دارند و...؟!
آب و گلش از خداست ، همین قدر تو زحمتش را کشیده اى و ساختى ، چطور راضى به شکستن آنها نمى شوى ، چگونه راضى شدى خلقى که خالق آنها خدا بود، و جان و پدر و مادر و... داشتند را نفرین کردى و همه را به هلاکت رساندى ؛ از اینجا او گریه بسیار کرد و لقبش نوح شد.(680)


2 - یحیى علیه السلام 
حضرت یحیى پیامبر به بیت المقدس آمد، دید جمعى از روحانیون و رهبانان روپوشهائى موئین بر تن کرده و کلاههاى پشمین بر سردارند. از مادر خواست این نوع لباس درست کند تا با آنان به عبادت بپردازد.
سپس در بیت المقدس شروع به عبادت کرد یک روز نگاه به خود کرد دید بدنش لاغر شده ، گریه کرد، خداى عزوجل به او وحى کرد براى لاغر شدن جسمت گریه مى کنى ؟ به عزت و جلالم سوگند اگر کمترین اطلاعى از آتش ‍ دوزخ داشتى بالاپوشى از آهن مى پوشیدى تا چه رسد به بافته شده .!
یحیى آنقدر گریست که اشک چمشش گوشت هر دو گونه او را خورد به طوریکه قیافه دندانهایش براى بینندگان پیدا بود.
روزى پدرش زکریا به یحیى فرمود: پسر جان چرا چنین مى کنى ؟ من از خدا خواسته ام تا تو را به من بدهد تا مایه روشنى چشمم گردى !!
عرض کرد: مگر تو نبودى که فرمودى میان بهشت و جهنم گردنه اى است که به جز کسانى که از خوف خدا بسیار گریه کنند از آن گردنه نتوانند گذشت ؟!
آنقدر یحیى گریه مى کرد که مادرش دو قطعه نمد براى او تهیه کرد که دندانهایش را با آن مى پوشانید و اشکهایش را به خود مى گرفت تا آنکه از اشک چشمانش خیس مى شد یحیى آستینهایش را بالا مى زد و آن نمدها را فشار مى داد و اشکها از میان انگشتهایش فرو مى ریخت .
زکریا نگاه به فرزند مى کرد و سر بر آسمان بر مى داشت و عرض مى کرد: بارالها این فرزند من است و این هم اشک چشمانش و تو ارحم الراحمینى .
وقتى یحیى اسم سکران (کوهى در دوزخ ) را مى شنید آشفته حال و پریشان روى به بیابان مى نهاد، ناله واى از غفلت او برمى خیزید، و پدر و مادر در بیابانها به دنبالش مى رفتند(681).


3 - شدت گریه حضرت زهرا علیهاالسلام 
فقدان پیامبر و تجاوز به حریم ولایت و ضربات مصدوم کننده و... سبب شد تا حضرت زهرا گریان شود.
مردم مدینه از گریه اش ناراحت شدند و به زهرا علیهاالسلام گفتند: ما از گریه ات ناراحت مى شویم ! پس مجبور شد به مقابر شهداء احد برود و آنجا گریه کند و سپس به شهر مدینه بازگردد.
در خبر دیگر آمده است که : بزرگان مدینه نزد حضرت على علیه السلام آمدند و گفتند: اى ابالحسن فاطمه علیهاالسلام شب و روز گریه مى کند، هیچ کس از ما شب به خواب نمى رویم ، روزها به علت طلب معاش قرار نداریم و شبها از گریه زهرا س ، به او بگو یا شب گریه کند یا روز.(682)
امام این پیغام را به حضرت زهرا علیهاالسلام رساند، در جواب گفت : اى اباالحسن علیه السلام آنقدر در دنیا مکث نخواهم کرد و به زودى از میان مردم مى روم ، و از گریه هم آرام نمى شوم تا به پدرم ملحق شوم .
بعد از این جواب ، امام خارج از شهر مدینه در بقیع اطاقى از خشت و شاخه خرما بنام بیت الاحزان ساخت ، و زهرا علیهاالسلام صبحها فرزندانش را بر مى داشت ، متوجه بقیع مى شد و پیوسته بین قبور گریه مى کرد؛ چون شب مى شد امام مى آمد و او را بمنزل باز مى گرداند.(683)


4 - 35 سال گریه 
امام صادق علیه السلام فرمود: امام چهارم بر پدر بزرگوارش نزدیک به چهل سال (684) گریه کرد که روزهاى آن روزه بود و شبها به عبادت مشغول بود. چون هنگام افطار مى شد غلام خوراک و آب مى آورد و برابر آن حضرت مى گذاشت و عرض مى کرد: میل فرمائید.
مى فرمود: پدرم با شکم گرسنه و لب عطشان کشته شد، آنقدر مى گفت و مى گریست که خوراکش از اشک دیدگانش تر مى گشت ، و این چنین بود تا به پروردگارش ملحق شد.
یکى از دوستان امام سجاد گوید: روزى حضرت به صحرا تشریف بردند و من در پى آنحضرت روان گشتم ، پس یافتم او را که بر سنگ خشن سر بسجده نهاده و مى شنیدم که گریه مى کرد و صیحه مى زد و مى شمردم که هزار مرتبه ذکر(685) مى گفت ، پس از آن سر از سجده برمى داشت ، صورت و محاسنش را اشک دیدگانش فرا گرفته بود.
پس عرض کردم اى آقاى من ، اندوه خود را تمام و گریه خود را کم کن ! فرمود: واى بر تو یعقوب فرزند اسحاق پیامبر بود و فرزند پیامبر و دوازده فرزند داشت . پس یکى از آنها مخفى گشت ، مویش سپید گشت و قامتش ‍ خمید، و از گریه دیدگانش سفید گشت ، و حال آنکه فرزندش زنده بود، ولکن من خود دیدم ، پدر و برادر و هفده نفر از خاندانم کشته شده و روى خاک افتاده ، پس چگونه اندوه من تمام و اشک دیدگانم کم شود؟!(686)


5 - گریه رحمت 
پیامبر از همسر اولش خدیجه داراى شش فرزند شد، و از همسران دیگرش ‍ داراى فرزند نشد جز از ماریه قبطیه که داراى پسرى شد و نام او را ابراهیم گذاشت . ابراهیم یکسال و دو ماه و هشت روز بیشتر عمر نکرد و در ماه ذى الحجه سال هشتم هجرت از دنیا رفت .
هاله اى از غم و اندوه ، پیامبر را فرا گرفت ،و بى اختیار اشک از چشمانش ‍ سرازیر مى شد و مى فرمود:
چشم اشک مى ریزد و قلب اندوهگین مى شود ولى سخن نمى گویم که موجب خشم خدا نگردد اى ابراهیم ما در وفات تو محزون هستیم .
عایشه گوید: وقتى قطرات اشک از دیدگان پیامبر بر گونه هایش جارى شد، شخصى عرض کرد: اى رسول خدا ما را، از گریه کردن نهى مى کردى ولى خودت گریه مى کنى ؟! فرمود: این گریه نیست بلکه رحمت و دلسوزى است ،(687) کسیکه رحم نکند مشمول رحمت قرار نمى گیرد(688).