X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

درمورد مال و پول

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره مال و پول


در ادامه مطلب

مال 
قال الله الحکیم : (لتبلون فى اءموالکم و اءنفسکم ) (آل عمران : آیه 186)
:حتما شما را به مالتان و جانتان آزمایش خواهند کرد.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : حب المال و الشرف ینبتان النفاق (703)
:دوستى مال و بزرگى ، نفاق را در دل مى رویاند.
شرح کوتاه :
دوستى مظاهر دنیوى ، بعضى ساعت و ساعاتى را بخود مشغول مى کند، مانند خوردن غذاها، آمیزش جنسى ، و بعضى اکثر ساعات را بخود مشغول مى کند مانند حب مال و جمع ثروت .
مال اگر بطریق صحیح جمع و بنحو درست مصرف شود منجى انسان است ، و اگر نامشروع متراکم شود و در مسیر لذات صرف شود و به بخل و امساک و اسراف بیانجامد مهلک انسان است .
دوستى مال فقط به داشتن نیست ، چه بسا افرادى ثروتى ندارند اما قلبا حریص به آن و چشم طمع به مال دیگران و آرزوى زیاد به آن دارند، که این دسته و دسته قبلى ، به نفاق دچار و از خدا غافل و به ظواهر زندگى عاجل مشغول و نور ایمان از دلشان بیرون رفته است (704).


1 - این همه پول از کجا؟
چون هنگام وفات عمر و عاص (705)وزیر و همه کاره معاویه رسید، مى گریست ، فرزندش گفت : اى پدر این گریه چیست ؟ از سختى مرگ مى گریى ؟ گفت : از مرگ ترس ندارم ، ترسم بعد از مرگ است که چه بر سر من خواهد گذشت .
عبدالله گفت : تو صاحب رسول خدائى و روزگار را به نیکوئى برده اى ؟ گفت : اى فرزند من با سه طبقه از مردم روزگار بودم . اول کافر بودم و از همه کس بیشتر با رسول خدا دشمن داشتم ، اگر آنوقت مى مردم بى شک به جهنم مى رفتم . بعد با رسول خدا بیعت کردم و او را نیک دوست مى داشتم اگر آنروز مى مردم جاى من در بهشت بود.
بعد از پیامبر به کار سلطنت و دنیا مشغول شدم و نمى دانم عاقبتم چه خواهد بود...
چون عمر و عاص به دستگاه معاویه وارد و به دنیا مشغول بود، به اندازه هفتاد پوست گاو پر از پول و طلاى سرخ ذخیره کرده بود. چون این مقدار را حاضر ساخت به فرزند خود گفت : کیست این مال را با آن و زر و وبالى که در اوست بگیرد؟
فرزندش گفت : من نمى پذیرم چون نمى دانم مال کدام شخص است که به صاحبش بدهم .
این خبر به معاویه رسید، گفت : این اموال را با همه خرابیهایش مى پذیرم و آن را از مصر به دمشق نزد معاویه حمل کردند.(706)


2- حق السکوت 
امام على علیه السلام فرمود: خلیفه سوم در شدت گرماى نیمروز، کسى را از پى من فرستاد که به نزد او روم ، پس من با مقنعه و سرانداز نمودن لباسم ، به نزد وى رفتم ؛ در حالى که او بر تخت خواب خود لمیده و چوبى در دست داشت و مقدار فراوانى مال شامل دو کیسه ورق و طلا در جلوى رویش ‍ نهاده بود.
او همینکه مرا دید، بمن گفت : از این پولها هر چقدر که مى خواهى بردار تا شکمت پر شود، همانا که تو یا على مرا آتش زدى !
گفتم : اگر این مال از خود تو باشد که از طریق ارث یا بخشش یا درآمد تجارى به آن دست یافته اى من نسبت به آن یکى از دو کس خواهم بود، یا مى گیرم و تشکر مى کنم ، یا رد مى نمایم .
اگر از بیت المال باشد که حق مسلمانان و یتیمان و درماندگان در آنست پس ‍ والله نه تو مى توانى آن را به من عطا کنى و نه من مى توانم آن را بگیرم .!
سپس از جا برخاست و شروع کرد با چوبى که در دستش بود مرا زد، سوگند به خدا، من او را از زدن چوب (بر سر و بدنم ) رد نکردم تا وقتى که حاجتش ‍ برآورده شد (عقده اش خالى شد).
پس من لباسم را بر سر کشیدم و بخانه ام برگشتم و گفتم : خدا خود میان من و تو حَکَم باشد، اگر من تو را امر به معروف کردم یا نهى از منکر نمودم .(707)


3- صرف صحیح مال 
در جریان فتح ایران بدست مسلمانان در زمان خلیفه دوم ، یکى از غنائمى که بدست مسلمانان افتاد، قالى بزرگ و زر بافت کاخ سفید مدائن بود.
این قالى بیش از سیصد و پنجاه متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان (بهارستان کسرى ) یاد کرده اند؛ وقتى این قالى را به مدائن آورده اند، آن را به چندین قطعه قابل استفاده درآوردند و بین مسلمان تقسیم کردند.
امام على علیه السلام سهمیه خود از آن قالى (و سایر غنائم ) را براى توسعه کشاورزى و تولید به کار برد.
قنات ویران شده اى را خرید و بازسازى و نوسازى کرد و سیصد هزار هسته خرما کاشت و آنها را با آب همان قنات آبیارى کرد و به این ترتیب نخلستان عظیمى به و وجود آورد، و غذاى هر روز، مردم را تاءمین نمود، سپس یک قسمت از آن نخلستان و قنات را براى مجاهدان راه خدا و قسمت دیگرش ‍ را براى استفاده وقف نمود، تا محصول هر ساله آن ، در این دو راه مصرف گردد.(708)


4- اموال بى حساب 
وقتى که ماءمون خلیفه عباسى خواست با دختر حسن به سهل به نام پوران عروسى کند آنقدر بى حساب خرج عروسى شد که از توصیف خارج است .
در شب عروسى گلوله هائى از مشک مى پاشیدند که داخل آن کاغذى بود که اسم باغ و کنیز یا جایزه یا اشیا گرانبها در آن نوشته شده بود. هر کس ‍ گلوله اى نصیبش مى شد باز مى کرد هرچه در آن نوشته شده بود دریافت مى کرد.
قریب سى و شش هزار کارگر و ناخداى کشتى و خدمه مسئولیت رساندن و انجام کارهاى عروسى را بعهده گرفتند.
حصیرى از طلاى فرش شده درست کردند که عروس روى آن بنشیند. ماءمون از زبیده پرسید: حسن به سهل چقدر خرج عروسى کرده ؟ گفت : حدود سى و هفت میلیون دینار (به پول آن زمان )!!
چهار هزار قاطر مدت چهار ماه هیزم براى شب عروسى مى آوردند و در ایام عروسى هیزم تمام شد بجایش پارچه کتان زیر دیگ سوزانیدند.(709)


5- چهار دینار
یک روز که ابوذر مریض بود، به عصا تکیه کرد و نزد عثمان آمد، دید صد هزار درهم جلو عثمان ، و جمعیتى هم اطرافش نشسته انتظار دارند این مال را میانشان قسمت کند.
ابوذر: این چه مالى است از کجا و مصرفش چیست ؟ عثمان : این صدهزار درهم است از محلى آورده اند منتظریم این مقدار هم بر آن افزوده شود تا بعد چه تصمیم بگیریم . ابوذر: صد هزار درهم بیشتر است یا چهار دینار؟ عثمان : البته صد هزار درهم .
ابوذر: یاد دارى شبى با تو خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله شرفیاب شدیم ، حضرت بحدى محزون و غمناک بود که جواب سلام درستى به ما نداد، روز بعد ما خدمت ایشان رسیدیم ، او را خندان و خوشحال یافتیم ، گفتیم پدر و مادرمان به قربانت دیشب شما را خیلى محزون دیدیم و امروز چنین خندان ؟
فرمود: آرى دیشب چهار دینار از بیت المال مسلمین پیش من بود که تقسیم نکرده بودم ، مى ترسیدم اجلم فرا رسد و این مال من تلف شود، اما امروز آن را به مصرف رسانیده خوشوقتم .(710)