X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

دانلود کتاب تفسیر نمونه از مکارم شیرازی

نسا ـ مائده ـ انعام .

   بهانه هاى بى اساس ـ .
   حسودان لجوج ! .
   انحصارطلبان بهشت ! .
   تضادهاى ناشى از انحصارطلبى ـ .
   ستمکارترین مردم ـ .
   به هر سو رو کنید خدا آنجاست ! .
   خرافات یهود و نصارى و مشرکان ! .
   دلایل نفى فرزند .
   بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟! .
   جلب رضایت این گروه ممکن نیست ـ .
   جلب رضایت دشمن , حسابى دارد .
   حق تلاوت چیست ؟ .
   ((امامت )) اوج افتخار ابراهیم (ع ) .
   منظور از ((کلمات )) چیست ؟ .
   فرق نبوت و امامت و رسالت :
   مقام نبوت .
   مقام رسالت .
   مقام امامت ـ .
   امامت یا آخرین سیرتکاملى ابراهیم ـ .
   عظمت خانه خدا! .
   چرا خانه خدا! .
   ابراهیم خانه کعبه را بنا مى کند! .
   پیامبرى از میان خود آنها .
   ابراهیم انسان نمونه ! .
   همه مسؤول اعمال خویشندـ .
   تنها ما بر حقیم ! .
   رنگهاى غیر خدایى را بشویید! .
   آغاز جز دوم قرآن مجید .
   ماجراى تغییر قبیله ! .
   امت وسطـ .
   اسرار تغییر قبله .
   همه جا رو به سوى کعبه کنید! .
   هر امتى قبله اى دارد! .
   تنها از خدا بترس ! .
   کوتاه شدن زبان مخالفان ! .
   برنامه هاى رسول اللّه ! .
   ذکر خدا چیست ؟ .
   استقامت و توجه به خدا! .
   شهیدان زنده اند! .
   جهان صحنه آزمایش الهى است ! .
   چرا خدا مردم را آزمایش مى کند؟ .
   رمز آزمایشهاى الهى ! .
   آزمایش خدا همگانى است ـ .
   رمز پیروزى در امتحان ـ .
   اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گرددـ .
   صفا و مروه .
   جنبه تاریخى صفا و مروه ـ .
   کتمان حق ممنوع ! .
   کتمان حق در احادیث اسلامى .
   آنها که کافر مى میرند! .
   جلوه هاى ذات پاک او در پهنه هستى ! .
   بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود! .
   گامهاى شیطان ! .
   انحرافات تدریجى .
   تقلید کورکورانه از نیاکان ! .
   طیبات و خبائث ! .
   باز هم نکوهش از کتمان حق ـ .
   ریشه و اساس همه نیکیها .
   قصاص مایه حیات شماست ! .
   آیا خون مرد رنگینتر است ؟ .
   وصیتهاى شایسته ! .
   فلسفه وصیت :
   عدالت در وصیت :
   روزه سرچشمه تقواـ .
   اثرات تربیتى , اجتماعى و بهداشتى روزه .
   اثر بهداشتى و درمانى روزه ـ .
   وزه در امتهاى پیشین .
   امتیاز ماه مبارک رمضان ـ .
   سلاحى به نام دعا و نیایش .
   توسعه اى در حکم روزه .
   آغاز و پایان , تقواست .
   رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها! .
   سؤالات مختلف از شخص پیامبر .
   مساله جهاد در اسلام :
   جهاد براى خاموش کردن فتنه ها .
   جهاد دفاعى .
   جهاد براى محو شرک و بت پرستى .
   جهاد براى حمایت از مظلومان .
   انفاق سبب پیشگیرى از هلاکت جامعه است ! .
   قسمتى از احکام مهم حج ! .
   اهمیت حج در میان وظایف اسلامى ! .
   اقسام حج :
   نخستین موقف حج .
   مشعرالحرام : دومین موقف حج .
   صلح جهانى تنها در سایه ایمان ! .


در ادامه مطلب

بهانه هاى بى اساس ـ.          
شاید پس از ماجراى تغییر قبله بود که جمعى از مسلمانان و مشرکان بر اثروسوسه یهود, تقاضاهاى بى مورد و نابجایى از پیامبراسلام (ص ) کردند.
خـداونـد بزرگ آنها را از چنین پرسشهایى نهى کرده مى فرماید: ((آیا شمامى خواهید از پیامبرتان همان تقاضاهاى نامعقول را بکنید که پیش از این از موسى کردند)) و با این بهانه جوییها شانه از زیر بار ایمان خالى کنید (ام تریدون ان تسئلوارسولکم کما سئل موسى من قبل ).
و از آنجا که این کار, یک نوع مبادله ((ایمان )) با ((کفر)) است , در پایان آیه اضافه مى کند: ((کسى کـه کـفـر را به جاى ایمان بپذیرد, از راه مستقیم گمراه شده است ))(ومن یتبدل الکفر بالا یمان فقد ضل سوآ السبیل ).
در واقـع قرآن مى خواهد به مردم هشدار دهد که اگر شما دنبال چنین تقاضاهاى نامعقول بروید, بر سرتان همان خواهد آمد که بر سر قوم موسى آمد.
اشـتباه نشود اسلام هرگز از پرسشهاى علمى و سؤالات منطقى و همچنین تقاضاى معجزه براى پى بردن به حقانیت دعوت پیامبر(ص ) جلوگیرى نمى کند چراکه راه درک و فهم و ایمان همینها است .
(آیه 109) ـ.
حسودان لجوج !.

بسیارى از اهل کتاب مخصوصا یهود بودند که تنها به این قناعت نمى کردندکه خود آیین اسلام را نـپـذیرند بلکه اصرار داشتند که مؤمنان نیز از ایمانشان بازگردند, قرآن به انگیزه آنان در این امر اشـاره کرده مى گوید: ((بسیارى از اهل کتاب به خاطر حسد دوست داشتند شما را بعد از اسلام و ایـمـان بـه کـفـر بـاز گردانند با این که حق براى آنها کاملا آشکار شده است )) (ود کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انـفسهم من بعد ما تبین لهم الحق ).
در اینجا قرآن به مسلمانان دستور مى دهد که در برابر این تلاشهاى انحرافى وویرانگر ((شما آنها را عـفـو کـنـیـد و گـذشت نمایید تا خدا فرمان خودش را بفرستد چراکه خداوند بر هر چیزى توانا است )) (فاعفوا واصفحوا حتى یاتى اللّه بامره ان اللّه على کل شى قدیر).
(آیه 110)ـ این آیه دو دستور سازنده مهم به مؤمنان مى دهد یکى در موردنماز که رابطه محکمى مـیان انسان و خدا ایجاد مى کند و دیگرى در مورد زکات که رمز همبستگى هاى اجتماعى است و این هر دو براى پیروزى بر دشمن لازم است ,مى گوید: ((نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید)) و با این دو وسیله روح و جسم خودرا نیرومند سازید (واقیموا الصـلوة وآتوا الزکوة ).
سـپـس اضـافه مى کند: تصور نکنید کارهاى نیکى را که انجام مى دهید واموالى را که در راه خدا انـفـاق مـى کـنید از بین مى رود, نه ((آنچه از نیکیها از پیش مى فرستید آنها را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت )) (وما تقدموا لا نفسکم من خیر تجدوه عنداللّه ).
((خـداونـد به تمام اعمال شما بصیر است )) (ان اللّه بما تعملون بصیر) او بطوردقیق مى داند کدام عمل را به خاطر او انجام داده اید و کدام یک را براى غیر او.
(آیه 111) ـ.
انحصارطلبان بهشت !.

قرآن در این آیه اشاره به یکى دیگر از ادعاهاى پوچ و نابجاى گروهى ازیهودیان و مسیحیان کرده و سـپـس پـاسـخ دنـدان شکن به آنها مى گوید: ((آنها گفتند:هیچ کس جز یهود و نصارى داخل بهشت نخواهد شد)) (وقالوا لن یدخل الجـنـة الا من کان هودا او نصارى ).
در پـاسـخ ابتدا مى فرماید: ((این تنها آرزویى است که دارند)) و هرگز به این آرزونخواهند رسید (تلک امانیهم ).
بعد روى سخن را به پیامبر(ص ) کرده مى گوید: ((به آنها بگو هر ادعایى دلیلى مى خواهد چنانچه در این ادعا صادق هستید دلیل خود را بیاورید)) (قل هاتوابرهانکم ان کنتم صادقین ).
(آیـه 112)ـ پس ازاثبات این واقعیت که آنها هیچ دلیلى براین مدعى ندارند وادعاى انحصارى بودن بهشت , تنها خواب و خیالى است که در سر مى پرورانند,معیار اصلى و اساسى ورود در بهشت را به صـورت یـک قـانـون کـلى بیان کرده ,مى گوید: آرى ! کسى که در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد پاداش اونزدپروردگارش ثابت است )) (بلى من اسلم وجهه للّه وهو محسن فله اجره عند ربه ).
چـنـیـن کسانى نیکوکارى وصف آنها شده و در عمق جانشان نفوذ کرده است ,و بنابراین ((چنین کسانى نه ترسى خواهند داشت و نه غمگین مى شوند)) (ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون ).
نـفـى خوف و غم از پیروان خط توحید, دلیلش روشن است , چرا که آنها تنهااز خدا مى ترسند, و از هیچ چیز دیگر وحشت ندارند, ولى مشرکان خرافى از همه چیز ترس دارند, از گفته هاى این و آن , از فال بد زدن , از سنتهاى خرافى و از بسیارچیزهاى دیگر.
آیـه 113ـ شـان نـزول : جمعى از مفسران از ابن عباس چنین نقل کرده اند:هنگامى که گروهى از مـسـیـحـیـان ((نجران )) خدمت رسولخدا(ص ) آمدند, عده اى ازعلماى یهود نیز در آنجا حضور یـافتند, بین آنها و مسیحیان در محضر پیامبر(ص )نزاع و مشاجره در گرفت , ((رافع بن حرمله )) (یـکـى از یـهـودیان ) رو به جمعیت مسیحیان کرد و گفت : آیین شما پایه و اساسى ندارد و نبوت عـیسى و کتاب او انجیل را انکار کرد, مردى از مسیحیان نجران نیز عین این جمله را در پاسخ آن یهودى تکرار نمود و گفت : آیین یهود پایه و اساسى ندارد, در این هنگام آیه نازل شد و هردو دسته را به خاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.
تفسیر:.
تضادهاى ناشى از انحصارطلبى ـ.

در آیـات گـذشته گوشه اى از ادعاهاى بى دلیل جمعى از یهود و نصارى رادیدیم آیه مورد بحث نشان مى دهد که وقتى پاى ادعاى بى دلیل به میان آیدنتیجه اش انحصارطلبى و سپس تضاد است .
مـى گـوید: ((یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتى نزد خدا ندارند, ومسیحیان نیز گفتند: یـهـودیـان هـیـچ مـوقعیتى ندارند و بر باطلند))! (وقالت الیهودلیست النصارى على شى وقالت النصارى لیست الیهود على شى ).
سـپـس اضافه مى کند: ((آنها این سخنان را مى گویند در حالى که کتاب آسمانى را مى خوانند))! (وهـم یـتـلـون الـکتاب ) یعنى با در دست داشتن کتابهاى الهى که مى تواند راهگشاى آنها در این مـسـائل بـاشد این گونه سخنان که سرچشمه اى جزتعصب و عناد و لجاجت ندارد بسیار عجیب است .
سپس قرآن اضافه مى کند: ((مشرکان نادان نیز همان چیزى را مى گفتند که اینهامى گویند)) با این که اینها اهل کتابند و آنها بت پرست (کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم ).
در پـایـان آیه آمده است ((خداوند داورى این اختلاف را در قیامت به عهده خواهد گرفت ) (فاللّه یحکم بینهم یوم القیمة فیـما کانوا فیه یختلفون ).
آنـجـاست که حقایق روشنتر مى شود و اسناد و مدارک هر چیز آشکار است ,کسى نمى تواند حق را منکر شود.
آیـه 114ـ شـان نـزول : شان نزولهایى براى این آیه نقل شده , از جمله : درروایتى از امام صادق (ع ) مـى خوانیم که این آیه در مورد قریش نازل گردید, در آن هنگام که پیامبر(ص ) را از ورود به شهر مکه و مسجدالحرام جلوگیرى مى کردند.
تفسیر:.
ستمکارترین مردم ـ.

بـررسـى شـان نـزولـهـاى آیـه نشان مى دهد که روى سخن در آیه با سه گروه ,یهود و نصارى و مشرکان است .
قـرآن در بـرابـر ایـن سه گروه و تمام کسانى که در راهى مشابه آنها گام برمى دارند مى گوید: ((چه کسى ستمکارتر است از آنها که از بردن نام خدا در مساجدالهى جلوگیرى مى کنند و سعى در ویرانى آنها دارند))! (ومن اظلم ممن منع مساجداللّه ان یذکر فیها اسمه وسعى فى خرابها).
سپس در ذیل این آیه مى گوید: ((شایسته نیست آنها جز با ترس و وحشت وارد این اماکن شوند)) (اولئک ما کان لهم ان یدخلوه الا خئفین ).
یـعنى مسلمانان و موحدان جهان باید آنچنان محکم بایستند که دست این ستمگران از این اماکن مقدس کوتاه گردد.
و در پـایان آیه مجازات دنیا و آخرت این ستمکاران را با تعبیر تکان دهنده اى بیان کرده , مى گوید: ((بـراى آنها در دنیا رسوایى است و در آخرت عذاب عظیم )) (لهم فى الدنیا خزى ولهم فى الا خرة عذاب عظیم ).
در حـقـیـقت هر عملى که نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشدنیز مشمول همین حکم است .
آیـه 115ـ شـان نـزول : ابـن عـباس مى گوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است ,هنگامى که قبله مـسـلـمـانـان از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت یهود در مقام انکاربرآمدند و به مسلمانان ایراد کـردند که مگر مى شود قبله را تغییر داد؟ آیه نازل شد وبه آنها پاسخ داد که شرق و غرب جهان از آن خدا است .
تفسیر:.
به هر سو رو کنید خدا آنجاست !.

در آیه قبل سخن از ستمگرانى بود که مانع از مساجد الهى مى شدند, و درتخریب آن مى کوشیدند این آیه دنباله همین سخن است , مى گوید: ((مشرق ومغرب از آن خداست , و به هر طرف رو کنید خدا آنجاست )) (وللّه المشرق والمغرب فاینـما تولوا فثم وجه اللّه ).
مـنـظور از مشرق و مغرب در آیه فوق اشاره به دو سمت خاص نیست بلکه این تعبیر کنایه از تمام جهات است .
چـنـیـن نیست که اگر شما را از رفتن به مساجد و پایگاههاى توحید مانع شوند,راه بندگى خدا بـسـتـه شـود, مـگـر جـایـى هست که از خدا خالى باشد, اصولا خدامکان ندارد و لذا در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند نامحدود و بى نیاز و دانا است ))(ان اللّه واسع علیم ).
(آیه 116) ـ.
خرافات یهود و نصارى و مشرکان !.

ایـن عقیده خرافى که خداوند داراى فرزندى است هم مورد قبول مسیحیان است , هم گروهى از یـهـود, و هم مشرکان آیه شریفه براى کوبیدن این خرافه چنین مى گوید: ((آنها گفتند: خداوند فـرزندى براى خود انتخاب کرده است , پاک و منزه است او از این نسبتهاى ناروا)) (وقالوا اتخذاللّه ولدا سبحانه ).
خـدا چـه نـیـازى دارد که فرزندى براى خود برگزیند؟ آیا نیازمند است ؟احتیاج به کمک دارد؟ احتیاج به بقا نسل دارد؟ ((براى او است آنچه در آسمانها وزمین است )) (بل له ما فى السموات والا رض ).
((و همگان در برابر او خاضعند)) (کل له قانتون ).
(آیـه 117)ـ او نـه تـنها مالک همه موجودات عالم هستى است , بلکه ((ایجادکننده همه آسمانها و زمین اوست )) (بدیع السموات والا رض ).
و حتى بدون نقشه قبلى و بدون احتیاج به وجود ماده , همه آنها را ابداع فرموده است .
او چه نیازى به فرزند دارد در حالى که : ((هرگاه فرمان وجود چیزى را صادرکند به او مى گوید: موجود باش , و آن فورا موجود مى شود))! (واذا قضى امرا فانمایقول له کن فیکون ).
این جمله از حاکمیت خداوند در امر خلقت سخن مى گوید.
دلایل نفى فرزند.

این سخن که خداوند فرزندى دارد بدون شک زاییده افکار ناتوان انسانهایى است که خدا را در همه چیز با وجود محدود خودشان مقایسه مى کردند.
انـسان به دلایل مختلفى نیاز به وجود فرزند دارد: از یکسو عمرش محدوداست و براى ادامه نسل تولد فرزند لازم است .
از سوى دیگر قدرت او محدود است , و مخصوصا به هنگام پیرى و ناتوانى نیاز به معاونى دارد که به او در کارهایش کمک کند.
ازسـوى سـوم جـنـبه هاى عاطفى , وروحیه انس طلبى , ایجاب مى کند که انسان مونسى درمحیط زندگى خود داشته باشدکه آن هم به وسیله فرزندان تامین مى گردد.
بـدیهى است هیچ یک از این امور در مورد خداوندى که آفریننده عالم هستى و قادر بر همه چیز و ازلى و ابدى است مفهوم ندارد.
به علاوه داشتن فرزند لازمه اش جسم بودن است که خدا از آن نیز منزه مى باشد.
(آیه 118) ـ.
بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟!.

بـه تـنـاسـب بهانه جوییهاى یهود, در این آیه سخن از گروه دیگرى ازبهانه جویان است که ظاهرا همان مشرکان عرب بودند, مى گوید: ((افراد بى اطلاع گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟ و چرا آیه و نشانه اى بر خود ما نازل نمى شود))؟ (وقال الذین لایعلمون لو لا یکلمنا اللّه او تاتین آیة ).
قـرآن در پـاسـخ این ادعاهاى لجوجانه و خودخواهانه مى گوید: ((پیشینیان آنهانیز همین گونه سـخنان داشتند, دلها و افکارشان مشابه است , ولى ما آیات و نشانه هارا (به مقدار کافى ) براى آنها کـه حـقـیـقت جو و اهل یقین هستند روشن ساختیم ))(کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم قدبینا الا یات لقوم یوقنون ).
اگـر بـه راسـتـى منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است , همین آیات را که برپیامبراسلام (ص ) نـازل کـردیـم نـشـانـه روشـنى بر صدق گفتار او است , چه لزومى داردکه بر هر یک یک از افراد مـسـتقیما و مستقلا آیاتى نازل شود؟ و چه معنى دارد که من اصرار کنم باید خدا مستقیما با خود من سخن بگوید؟!.
(آیـه 119)ـ در ایـن آیـه روى سـخـن را به پیامبر کرده و وظیفه او را در برابردرخواست معجزات اقـتـراحـى و بهانه جوییهاى دیگر مشخص مى کند مى گوید: ((ماتو را به حق براى بشارت و انذار (مردم جهان ) فرستادیم )) (انا ارسلناک بالحق بشیراونذیرا).
تو وظیفه دارى دستورات ما را براى همه مردم بیان کنى , معجزات را به آنهانشان دهى و حقایق را بـا مـنـطق تبیین نمایى , و این دعوت باید توام با تشویق نیکوکاران , و بیم دادن بدکاران , باشد این وظیفه تو است .
((امـا اگـر گـروهى از آنها بعد از انجام این رسالت ایمان نیاوردند تو مسؤول گمراهى دوزخیان نیستى )) (ولاتسئل عن اصحاب الجحیم ).
آیـه 120ـ شـان نـزول : از ابـن عباس نقل شده که : یهود مدینه و نصاراى نجران انتظار داشتند که پـیـامـبـراسـلام (ص ) همواره در قبله با آنها موافقت کند, هنگامى که خداوند قبله مسلمانان را از بیت المقدس به سوى کعبه گردانید آنها از پیامبر(ص )مایوس شدند (و شاید در این میان بعضى از طوایف مسلمانان ایراد مى کردند که نباید کارى کرد که باعث رنجش یهود و نصارى گردد).
آیـه نـازل شـد و بـه پـیـامـبـر اعلام کرد که این گروه از یهود ونصارى نه با هماهنگى در قبله ونه باچیزدیگرازتوراضى نخواهند شد, جزاین که آیین آنهارادربست بپذیرى .
تفسیر:.
جلب رضایت این گروه ممکن نیست ـ.

از آنـجـا کـه در آیـه قبل سلب مسؤولیت از پیامبر(ص ) در برابر گمراهان لجوج مى کند, قرآن در ادامـه هـمـیـن بحث به پیامبراسلام (ص ) مى گوید: اصرار بر جلب رضایت یهود و نصارى نداشته بـاش , چه این که ((آنها هرگز از تو راضى نخواهند شدمگر این که بطور کامل تسلیم خواسته هاى آنـهـا و پـیرو آیینشان شوى )) (ولن ترضى عنک الیهود ولاالنصارى حتى تتبـع ملتهم ) تو وظیفه دارى ((به آنها بگویى که هدایت , تنها هدایت الهى است )) (قل ان هدى اللّه هو الهدى ).
هدایتى که آمیخته با خرافات و افکار منحط افراد نادان نشده است .
سـپـس اضافه مى کند: ((اگر تسلیم تعصبها و هوسها و افکار کوتاه آنها شوى بعد از آن که در پرتو وحـى الهى حقایق براى تو روشن شده , هیچ سرپرست و یاورى از ناحیه خدا براى تو نخواهد بود)) (ولئن اتبعت اهوئهم بعد الذى جئک من العلم مالک من اللّه من ولی ولا نصیر).
آیـه 121ـ شـان نـزول : بـعـضـى از مـفـسران معتقدند که این آیه در باره افرادى که با ((جعفربن ابـیـطـالـب )) از حـبشه آمدند و از کسانى بودند که در آنجا به او پیوستند نازل شد, آنها چهل نفر بودند, سى و دو نفر اهل حبشه , و هشت نفر از راهبان شام که ((بحیرا)) راهب معروف نیز جز آنان بود.
بـعـضـى دیـگـر مـعتقدند که آیه در باره افرادى از یهود همانند ((عبداللّه بن سلام ))و ((سعیدبن عمرو)) و ((تمام بن یهودا)) و امثال آنها نازل شده که اسلام را پذیرفتند و به راستى مؤمن شدند.
تـفسیر: از آنجا که جمعى از حق طلبان یهود و نصارى , دعوت پیامبراسلام (ص ) را لبیک گفتند و ایـن آیـین را پذیرا شدند, قرآن پس از مذمت گروه سابق از اینها به نیکى یاد مى کند و مى گوید: ((کـسانى که کتاب آسمانى را به آنهادادیم و از روى دقت آن را تلاوت کرده و حق تلاوتش را (که تـفـکـر و انـدیـشـه و سـپس عمل است ) ادا کردند به پیامبراسلام (ص ) ایمان مى آورند)) (الـذین آتیناهم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤمنون به ) ((و آنها که نسبت به آن کافر شدند به خودشان ظلم کردند, همان زیانکارانند)) (ومن یکفر به فاولئک هم الخاسرون ).
1ـ.
جلب رضایت دشمن , حسابى دارد.

درست است که انسان باید با نیروى جاذبه اخلاق دشمنان را به سوى حق دعوت کند, ولى این در مـقـابل افراد انعطاف پذیر است , اما کسانى که هرگز تسلیم حرف حق نیستند, نباید در فکر جلب رضایت آنها بود, اینجا است که اگر ایمان نیاوردند باید گفت : به جهنم ! و بیهوده نباید وقت صرف آنها کرد.
2ـ.
حق تلاوت چیست ؟.

ایـن تـعـبـیـر پـرمعنایى است در حدیثى از امام صادق (ع ) در تفسیر این آیه مى خوانیم که فرمود: ((مـنـظـور ایـن است که آیات آن را با دقت بخوانند و حقایق آن رادرک کنند و به احکام آن عمل بـنمایند, به وعده هاى آن امیدوار, و از وعیدهاى آن ترسان باشند, از داستانهاى آن عبرت گیرند, به اوامرش گردن نهند و نواهى آن رابپذیرند, به خدا سوگند منظور حفظ کردن آیات و خواندن حـروف و تلاوت سوره هاو یادگرفتن اعشار و اخماس ((16)) آن نیست ـ آنها حروف قرآن را حفظ کردند اماحدود آن را ضایع ساختند, منظور تنها این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند, چنانکه خداوند مى فرماید: این کتابى است پر برکت که ما برتو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر کنند)).
(آیـه 122) ـ بـار دیـگـر خـداونـد روى سخن را به بنى اسرائیل کرده مى فرماید:((اى بنى اسرائیل بـه خـاطـر بـیـاوریـد نعمتهایى را که به شما ارزانى داشتم و نیز به خاطربیاورید که من شما را بر جـهـانـیـان (بر تمام مردمى که در آن زمان زندگى مى کردند)برترى بخشیدم )) (یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انـعمت علیکم وانى فضلتکم على العالمین ).
(آیه 123)ـ ولى از آنجا که هیچ نعمتى بدون مسؤولیت نخواهد بود, بلکه خداوند در برابر بخشیدن هـر مـوهـبـتـى تـکـلـیف و تعهدى بر دوش انسان مى گذارد دراین آیه به آنها هشدار مى دهد و مـى گـوید: ((از آن روز بترسید که هیچ کس از دیگرى دفاع نمى کند)) (واتقوا یوما لاتجزى نفس عـن نـفس شیئا) ((و چیزى به عنوان غرامت و یا فدیه که بلاگردان آنها باشد پذیرفته نمى شود)) (ولا یقبل منها عدل ).
((و هیچ شفاعتى (جز به اذن پروردگار) او را سود ندهد)) (ولاتنفعها شفاعة ).
و اگـر فـکـر مـى کـنـید کسى در آنجا ـجز خداـ مى تواند انسان را کمک کند اشتباه است چرا که ((هیچ کس در آنجا یارى نمى شود)) (ولاهم ینصرون ).
(آیه 124) ـ.
((امامت )) اوج افتخار ابراهیم (ع ).

از ایـن آیـات به بعد سخن از ابراهیم قهرمان توحید و بناى خانه کعبه واهمیت این کانون توحید و عبادت است که ضمن هیجده آیه این مسائل را برشمرده است .
هـدف از ایـن آیات در واقع سه چیز است : نخست این که مقدمه اى براى مساله تغییر قبله است , و دیـگـر این که یهود و نصارى ادعا مى کردند ما وارثان ابراهیم و آیین او هستیم و این آیات مشخص مى سازد که آنها تا چه حد از آیین ابراهیم بیگانه اند.
سـوم ایـن که مشرکان عرب نیز پیوند ناگسستنى میان خود و ابراهیم قائل بودند, باید به آنها نیز فهمانده شود که برنامه شما هیچ ارتباطى با برنامه این پیامبربزرگ بت شکن ندارد.
در ایـن آیـه بـه مهمترین فرازهاى زندگى ابراهیم (ع ) اشاره کرده , مى گوید:((به خاطر بیاروید هـنگامى را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او راعهده آزمایش به خوبى برآمد)) (واذابتلى ابرهیم ربه بکلمات فاتـمـهـن ).
خداوند مى باید جایزه اى به او بدهد ((فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشواى مردم قرار دادم )) (قال انى جاعلک للناس اماما).
((ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانى قرار ده )) تا این رشته نبوت وامامت قطع نشود و قائم به شخص من نباشد (قال ومن ذریتى ).
امـا خـداوند در پاسخ او ((فرمود: پیمان من , یعنى مقام امامت , به ظالمان هرگز نخواهد رسید)) (قال لاینال عهدى الظالمین ).
تقاضاى تو را پذیرفتیم , ولى تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشندشایسته این مقامند!.
از آیـه فـوق اجـمالا چنین استفاده مى شود: مقام امامتى که به ابراهیم بعد ازپیروزى در همه این آزمونها بخشیده شد فوق مقام نبوت و رسالت بود این حقیقت اجمالا در حدیث پر معنى و جالبى از امـام صادق (ع ) نقل شده , آنجا که مى فرماید:((خداوند ابراهیم را بنده خاص خود قرار داد پیش از آن که پیامبرش قرار دهد, وخداوند او را به عنوان نبى انتخاب کرد پیش از آن که او را رسول خود سازد, و او رارسول خود انتخاب کرد پیش از آن که او را به عنوان خلیل خود برگزیند, و او راخلیل خـود قـرار داد پیش از آن که او را امام قرار دهد, هنگامى که همه این مقامات راجمع کرد فرمود: مـن تـو را امام مردم قرار دادم , این مقام به قدرى در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد که عرض نمود: خداوندا! از دودمان من نیز امامانى انتخاب کن ,فرمود: پیمان من به ستمکاران آنها نمى رسد یعنى شخص سفیه هرگز امام افراد باتقوا نخواهد شد)).
نکته ها:.
1ـ.
منظور از ((کلمات )) چیست ؟.

از بررسى آیات قرآن چنین استفاده مى شود که مقصود از ((کلمات ))(جمله هایى که خداوند ابراهیم را به آن آزمود) یک سلسله وظایف سنگین ومشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود.
ایـن دسـتورات عبارت بودند از: بردن فرزند به قربانگاه و آمادگى جدى براى قربانى او به فرمان خدا!.
بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بى آب و گیاه مکه !.
قـیـام در بـرابـر بـت پـرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخى و قـرارگرفتن در دل آتش ! مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پازدن به زندگى خود, و مانند اینها که هریک آزمایشى بسیار سنگین بود, اما او باقدرت و نیروى ایمان از عهده همه آنها بر آمد و اثبات کرد شایستگى مقام ((امامت ))را دارد.
2ـ.
فرق نبوت و امامت و رسالت :.

بـطـورى کـه از آیات و احادیث بر مى آید کسانى که از طرف خدا ماموریت داشتند داراى مقامات مختلفى بودند:.
مقام نبوت .

یعنى دریافت وحى از خداوند, بنابراین ((نبى )) کسى است که وحى بر او نازل مى شود .
مقام رسالت .

یـعـنـى مـقـام ابـلاغ وحـى و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهى بـخـشیدن , بنابراین رسول کسى است که موظف است در حوزه ماموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد, و براى یک انقلاب فرهنگى و فکرى وعقیدتى تلاش نماید.
3ـ.
مقام امامت ـ.

یعنى رهبرى و پیشوایى خلق , در واقع امام کسى است که با تشکیل یک حکومت الهى سعى مى کند احکام خدا را عملا اجرا و پیاده نماید.
بـه عـبـارت دیـگـر وظـیفه امام اجراى دستورات الهى است در حالى که وظیفه رسول ابلاغ این دستورات مى باشد.
3ـ.
امامت یا آخرین سیرتکاملى ابراهیم ـ.

مقام امامت , مقامى است بالاتر و حتى برتر از نبوت و رسالت , این مقام نیازمند شایستگى فراوان در جـمـیـع جـهـات است که ابراهیم پس از امتحان شایستگى از طرف خداوند دریافت داشت و این آخرین حلقه سیر تکاملى ابراهیم بود.
(آیه 125) ـ.
عظمت خانه خدا!.

بـعـد از اشـاره به مقام والاى ابراهیم در آیه قبل , در این آیه به بیان عظمت خانه کعبه که به دست ابـراهـیـم سـاخـته و آماده شد پرداخته , مى فرماید: ((به خاطربیاورید هنگامى را که خانه کعبه را ((مـثـابة )) (محل بازگشت و توجه ) مردم قرار دادیم و مرکز امن و امان )) (واذ جعلنا البیت مثابة للناس وامنا).
از آنـجـا که خانه کعبه مرکزى بوده است براى موحدان که همه سال به سوى آن رو مى آوردند, نه تنها از نظر جسمانى که از نظر روحانى نیز بازگشت به توحید وفطرت نخستین مى کردند, از این رو به عنوان ((مثابة )) معرفى شده , اما این که خانه کعبه از طرف پروردگار به عنوان یک پناهگاه و کانون امن و امان اعلام شده ,مى دانیم : در اسلام مقررات شدیدى براى اجتناب از هرگونه نزاع و کـشـمـکـش وجـنـگ و خـونـریزى در این سرزمین مقدس وضع شده است , بطورى که نه تنها افـرادانـسـان بـلکه حیوانات و پرندگان نیز در آنجا در امن و امان به سر مى برند و این درحقیقت اجابت یکى از درخواستهایى است که ابراهیم از خداوند کرد.
سـپـس اضـافه مى کند: ((از مقام ابراهیم نمازگاهى براى خود انتخاب کنید))(واتخذوا من مقام ابرهیم مصلى ) و آن همان مقام معروف ابراهیم است که محلى است در نزدیکى خانه کعبه و حجاج بعد از انجام طواف به نزدیک آن مى روند ونماز طواف بجا مى آورند.
سـپس اشاره به پیمانى که از ابراهیم و فرزندش اسماعیل در باره طهارت خانه کعبه گرفته است مـى فرماید: و مى گوید: ((ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا براى طواف کنندگان و مـجـاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان (نمازگزاران ) پاکیزه دارند)) (وعهدن الى ابرهیم واسمعیل ان طهرا بیتى للطئفین والعاکفین والرکع السجود).
مـنظور از طهارت و پاکیزگى در اینجا پاک ساختن ظاهرى و معنوى این خانه توحید از هرگونه آلودگى است .
چرا خانه خدا!.

در آیه فوق از خانه کعبه به عنوان ((بیتى )) (خانه من ) تعبیر شده در حالى که روشن است خداوند نـه جـسـم اسـت و نه نیاز به خانه دارد, منظور از این اضافه همان ((اضافه تشریفى )) است به این مـعـنـى کـه بـراى بـیـان شـرافـت و عـظمت چیزى آن را به خدا نسبت مى دهند, ماه رمضان را ((شهراللّه )) و خانه کعبه را ((بیت اللّه )) مى گویند.
(آیـه 126) ـ خـواسـتـه هاى ابراهیم از پیشگاه پروردگار ! در این آیه ابراهیم دو درخواست مهم از پروردگار براى ساکنان این سرزمین مقدس مى کند که به یکى از آنها در آیه قبل نیز اشاره شد.
قرآن مى گوید: ((به خاطر بیاورید هنگامى که ابراهیم عرض کرد پروردگارا!این سرزمین را شهر امنى قرار ده )) (واذ قال ابرهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا).
دومین تقاضایش این است که : ((اهل این سرزمین را ـنها که به خدا و روزبازپسین ایمان آورده اندـ از ثمرات گوناگون روزى ببخش )) (وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم باللّه والیوم الا خر).
جالب این که ابراهیم نخست تقاضاى ((امنیت )) و سپس درخواست ((مواهب اقتصادى )) مى کند, و ایـن خـود اشـاره اى اسـت به این حقیقت که تا امنیت در شهر یاکشورى حکمفرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست !.
خداوند در پاسخ این تقاضاى ابراهیم چنین ((فرمود: اما آنها که راه کفر راپوییده اند بهره کمى (از این ثمرات به آنها خواهم داد)) و بطور کامل محروم نخواهم کرد! (قال ومن کفر فامتعه قلیلا ).
امـا در سـراى آخرت ((آنها را به عذاب آتش مى کشانم و چه بد سرانجامى دارند)) (ثم اضطره الى عذاب النار وبئس المصیر).
(آیه 127) ـ.
ابراهیم خانه کعبه را بنا مى کند!.

از آیـات مـخـتـلف قرآن و احادیث و تواریخ اسلامى بخوبى استفاده مى شودکه خانه کعبه پیش از ابـراهیم , حتى از زمان آدم بر پا شده بود, سپس در طوفان نوح فرو ریخت و بعد به دست ابراهیم و فـرزنـدش اسـمـاعیل تجدید بنا گردید اتفاقاتعبیرى که در این آیه به چشم مى خورد نیز همین مـعنى را مى رساند آنجا که مى گوید: ((بیاد آورید هنگامى را که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه (کـعـبـه ) را بـالامـى بـردنـد, و مـى گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر تو شنوا و دانایى )) (واذ یرفع ابرهیم القواعد من البیت واسمعیل ربنا تقبل منا انک انـت السمیع العلیم ).
این تعبیر مى رساند که شالوده هاى خانه کعبه وجود داشته و ابراهیم واسماعیل پایه ها را بالا بردند.
در دو آیه بعد ابراهیم و فرزندش اسماعیل , پنج تقاضاى مهم از خداوندجهان مى کنند.
(آیـه 128)ـ نـخـسـت عـرضـه مى دارند: ((پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده )) (ربنا واجعلنا مسلمین لک ).
بـعـد تـقـاضا مى کنند: ((از دودمان ما نیز امتى مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده )) (ومن ذریتن امة مسلمة لک ).
سـپس تقاضا مى کنند: ((طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده , و ما رااز آن آگاه ساز)) (وارنا مناسکنا).
تا بتوانیم آن گونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم .
بـعـد از خدا تقاضاى توبه کرده , مى گویند: ((توبه ما را بپذیر و رحمتت رامتوجه ما گردان که تو تواب و رحیمى )) (وتب علینا انک انـت التواب الرحیم ).
(آیـه 129)ـ پـنـجـمین تقاضاى آنها این است که : ((پروردگارا! در میان آنهاپیامبرى از خودشان مبعوث کن )) (ربنا وابعث فیهم رسولا منهم ).
((تـا آیـات تو را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنها را پاکیزه کند)) (یتلوا علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمة ویزکیهم ).
((چرا که تو توانا هستى و بر تمام این کارها قدرت دارى )) (انک انـت العزیزالحکیم ).
پیامبرى از میان خود آنها.

ایـن تـعـبـیر که رهبران و مربیان انسان باید از نوع خود او باشند, با همان صفات و غرایز بشرى , تا بـتوانند از نظر جنبه هاى عملى , سرمشقهاى شایسته اى باشند, بدیهى است اگر از غیر جنس بشر بـاشند نه آنها مى توانند دردها, نیازها,مشکلات , و گرفتاریهاى مختلف انسانها را درک کنند و نه انسانها مى توانند از آنهاسرمشق بگیرند.
(آیه 130).
ابراهیم انسان نمونه !.

در آیـات گذشته بعضى از خدمات ابراهیم و خواسته ها و تقاضاهاى او که جامع جنبه هاى مادى و معنوى بود مورد بررسى قرار گرفت .
از مجموع این بحثها به خوبى استفاده شد که مکتب این پیامبر بزرگ مى تواندبه عنوان یک مکتب انسان ساز مورد استفاده همگان قرار گیرد.
بـراسـاس هـمین مطلب در این آیه چنین مى گوید: ((چه کسى جز افرادى که خود را به سفاهت افـکـنده اند از آیین پاک ابراهیم روى گردان خواهد شد)) (ومن یرغب عن ملة ابرهیم الا من سفه نفسه ).
آیـا این سفاهت نیست که انسان , آیینى را که هم آخرت در آن است و هم دنیا, رها کرده و به سراغ برنامه هایى برود که دشمن خرد و مخالف فطرت وتباه کننده دین و دنیا است !.
سپس اضافه مى کند: ((ما ابراهیم را (بخاطر این امتیازات بزرگش ) برگزیدیم واو در جهان دیگر از صالحان است )) (ولقد اصطفیناه فى الدنیا وانه فى الا خرة لمن الصالحین ).
(آیـه 131)ـ ایـن آیه به عنوان تاکید به یکى دیگر از ویژگیهاى برگزیده ابراهیم که در واقع ریشه بقیه صفات او است اشاره کرده مى گوید: ((به خاطر بیاوریدهنگامى را که پروردگار به او گفت : در برابر فرمان من تسلیم باش , او گفت : در برابرپروردگار جهانیان تسلیم شدم )) (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین ).
(آیـه 132)ـ وصـیـت و سـفارشى که در آخرین ایام عمر خود به فرزندانش نمود آن نیز نمونه بود, چـنانکه قرآن مى گوید: ((ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را دربازپسین لحظات عمر به این آیین پاک توحیدى وصیت کردند)) (ووصى به ابرهیم بنیه ویعقوب ).
هـرکـدام بـه فرزندان خود گفتند: ((فرزندان من ! خداوند این آیین توحید رابراى شما برگزیده است )) (یا بنى ان اللّه اصطفى لکم الدین ).
((بـنـابـرایـن جـز بـر ایـن آیـین رهسپار نشوید و جز با قلبى مملو از ایمان و تسلیم جهان را وداع نگویید)) (فلا تموتن الا وانـتم مسلمون ).
آیـه 133ـ شان نزول : اعتقاد جمعى از یهود این بود که ((یعقوب )) به هنگام مرگ , فرزندان خویش را به دینى که هم اکنون یهود به آن معتقدند (با تمام تحریفاتش ) توصیه کرد, خداوند در رد اعتقاد آنان این آیه را نازل فرمود.
تفسیر:.
همه مسؤول اعمال خویشندـ.

چنانکه در شان نزول آیه خواندیم جمعى از منکران اسلام مطلب نادرستى را به یعقوب پیامبر خدا نسبت مى دادند.
قرآن براى رد این ادعاى بى دلیل مى گوید: ((مگر شما به هنگامى که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید)) که چنان توصیه اى را به فرزندانش کرد (ام کنتم شهدآ اذ حضر یعقوب الموت ).
آرى ! آنـچـه شـما به او نسبت مى دهید نبود, آنچه بود این بود که : ((در آن هنگام از فرزندان خود پرسید, بعد از من چه چیز را مى پرستید))؟ (اذ قال لبنیه ماتعبدون من بعدى ).
آنـهـا در پـاسـخ گـفـتند: ((خداى تو و خداى پدرانت ابراهیم و اسماعیل واسحاق را مى پرستیم خداوند یگانه یکتا)) (قالوا نعبد الهک واله آبئک ابرهیم واسمعیل واسحق الها واحدا).
((و ما در برابر فرمان او تسلیم هستیم )) (ونحن له مسلمون ).
(آیه 134)ـ این آیه گویا پاسخ به یکى از اشتباهات یهود است , چرا که آنها بسیارروى مساله نیاکان و افتخار آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیه مى کردند.
قرآن مى گوید: ((آنها امتى بودند که در گذشتند, و اعمالشان مربوط به خودشان است , و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است )) (تلک امة قد خلت لهاما کسبت ولکم ما کسبتم ).
((و شـما هرگز مسؤول اعمال آنها نخواهید بود)) همان گونه که آنها مسؤول اعمال شما نیستند (ولا تسئلون عما کانوا یعملون ).
بنابراین به جاى این که تمام هم خود را مصروف به تحقیق و مباهات وافتخار نسبت به نیاکان خود کنید در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید.
آیه 135ـ شان نزول : در شان نزول این آیه و دو آیه بعد از ابن عباس چنین نقل شده که : چند نفر از علماى یهود و مسیحیان نجران با مسلمان بحث و گفتگوداشتند, هر یک از این دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آیین حق مى دانست ودیگرى را نفى مى کرد, یهودیان مى گفتند: موسى پیامبر مـا از هـمـه پیامبران برتراست و کتاب ما تورات بهترین کتاب است , عین همین ادعا را مسیحیان داشـتـنـد کـه مـسـیـح بهترین راهنما و انجیل برترین کتب آسمانى است , و هر یک از پیروان این دومذهب مسلمانان را به مذهب خویش دعوت مى کردند, این سه آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:.
تنها ما بر حقیم !.

خودپرستى و خودمحورى معمولا سبب مى شود که انسان حق را درخودش منحصر بداند, همه را بـر بـاطـل بـشمرد و سعى کند دیگران را به رنگ خود درآورد چنانکه قرآن در این آیه مى گوید: ((اهل کتاب گفتند: یهودى یا مسیحى شوید تاهدایت یابید))! (وقالوا کونوا هودا اونصارى تهتدوا) .
بـگـو آیـیـنـهاى تحریف یافته هرگز نمى تواند موجب هدایت بشر گردد ((بلکه پیرو آیین خالص ابراهیم گردید تا هدایت شوید و او هرگز از مشرکان نبود)) (قل بل ملة ابرهیم حنیفا وما کان من المشرکین ).
(آیـه 136)ـ ایـن آیـه بـه مـسلمانان دستور مى دهد که به مخالفان خود((بگویید: ما به خدا ایمان آورده ایم , و به آنچه از ناحیه او بر ما نازل شده و به آنچه برابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنى اسرائیل نازل گردید وهمچنین به آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از نـاحـیـه پـروردگـارشان داده شده ایمان داریم )) (قولوا آمنا باللّه وم انزل الینا وم انزل الى ابرهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والا سباط وم اوتى موسى وعیسى وم اوتى النبیون من ربهم ).
                    
((مـا هـیـچ فـرقى میان آنها نمى گذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم ))(لانفرق بین احد منهم ونحن له مسلمون ) هدف همه آنها یک چیز بیشتر نبود و آن هدایت بشر در پرتو توحید خالص و حـق و عـدالـت , هـر چـنـد هر یک از آنها درمقطعهاى خاص زمانى خود وظایف و ویژگیهایى داشتند.
(آیـه 137)ـ سـپس اضافه مى کند: ((اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده اید ایمان بیاورند هـدایـت یـافـتـه اند)) (فان آمنوا بمثل م آمنتم به فقد اهتدوا) ((واگر سرپیچى کنند از حق جدا شده اند)) (وان تولوا فانـما هم فى شقاق ).
و در پـایـان آیـه بـه مـسـلـمـانان دلگرمى مى دهد که از توطئه هاى دشمنان نهراسند مى گوید: ((خـداونـد دفـع شـر آنـها را از شما مى کند و او شنونده و دانا است ))سخنانشان را مى شنود و از توطئه هاشان آگاه است (فسیکفیکهم اللّه وهو السمیع العلیم ).
(آیه 138) ـ.
رنگهاى غیر خدایى را بشویید!.

به دنبال دعوتى که در آیات سابق از عموم پیروان ادیان , دائر به تبعیت ازبرنامه هاى همه انبیا شده بود, در این آیه , به همه آنها فرمان مى دهد که ((تنها رنگ خدایى را بپذیرید)) که همان رنگ ایمان و توحید خالص است (صبغة اللّه ).
و بـه ایـن ترتیب قرآن فرمان مى دهد همه رنگهاى نژادى و قبیلگى و سایررنگهاى تفرقه انداز را از میان بردارند و همگى به رنگ الهى درآیند.
سـپس اضافه مى کند: ((چه رنگى از رنگ خدایى بهتر است ؟ و ما منحصرا اورا پرستش مى کنیم )) (ومن احسن من اللّه صبغة ونحن له عابدون ).
(آیـه 139)ـ و از آنـجـا کـه یـهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو برمى خاستند و مـى گـفـتـنـد: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته , و دین ماقدیمى ترین ادیان و کتاب ما کهنترین کتب آسمانى است , اگر محمد نیز پیامبر بودباید از میان ما مبعوث شده باشد!.
قرآن خط بطلان به روى همه این پندارها کشیده , نخست به پیامبر مى گوید:((به آنها بگو: آیا در بـاره خـداونـد بـا مـا گفتگو مى کنید؟ در حالى که او پروردگار ما وپروردگار شما است )) (قل اتحجوننا فى اللّه وهو ربنا وربکم ).
ایـن را نیز بدانید که ((ما در گرو اعمال خویشیم و شما هم در گرو اعمال خود))و هیچ امتیازى براى هیچ کس جز در پرتو اعمالش نمى باشد) (ولن اعمالنا ولکم اعمالکم ).
بـا این تفاوت که ((ما با اخلاص او را پرستش مى کنیم و موحد خالصیم )) امابسیارى از شما توحید را به شرک آلوده کرده اند (ونحن له مخلصون ).
(آیـه 140)ـ ایـن آیـه بـه قسمت دیگرى از این ادعاهاى بى اساس پاسخ گفته مى فرماید: ((آیا شما مى گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباطهمگى یهودى یا نصرانى بوده اند)))؟ (ام تقولون ان ابرهیم واسمعیل واسحق ویعقوب والا سباط کانوا هودا او نصارى ).
((آیا شما بهتر مى دانید یا خدا))؟! (قل انـتم اعلم ام اللّه ).
خدا بهتر از همه کس مى داند که آنها, نه یهودى بودند, و نه نصرانى .
شما هم کم و بیش مى دانید و اگر هم ندانید باز بدون اطلاع , چنین نسبتى رابه آنها دادن تهمت است و گناه , و کتمان حقیقت ((و چه کسى ستمکارتر از آن کسى است که شهادت الهى را که نزد او است کتمان کند))؟ (ومن اظلم ممن کتم شهادة عنده من اللّه ).
(آیه 141)ـ در این آیه به گونه دیگرى به آنها پاسخ مى گوید, مى فرماید: به فرض این که همه این ادعـاهـا درسـت بـاشـد ((آنـهـا گـروهى بودند که در گذشتند وپرونده اعمالشان بسته شد, و دورانشان سپرى گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است )) (تلک امة قد خلت لها ما کسبت ).
((و شـمـا هـم مـسؤول اعمال خویش هستید و هیچ گونه مسؤولیتى در برابراعمال آنها ندارید)) (ولکم ما کسبتم ولا تسئلون عما کانوا یعملون ).
آغاز جز دوم قرآن مجید.

(آیه 142) ـ .
ماجراى تغییر قبیله !.

این آیه و چند آیه بعد به یکى از تحولات مهم تاریخ اسلام اشاره مى کند .
توضیح این که : پیامبر اسلام (ص ) مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه , وچند ماه بعد از هجرت در مـدیـنـه بـه امر خدا به سوى ((بیت المقدس )) نماز مى خواند,ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان مامور شدند به سوى ((کعبه )) نماز بگذارند.
یـهـود از ایـن مـاجـرا سـخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جویى و ایرادگیرى پـرداخـتند چنانکه قرآن در این آیه مى گوید: ((بزودى بعضى از سبک مغزان مردم مى گویند چه چیز آنها (مسلمانان ) را از قبله اى که بر آن بودندبرگردانید))؟ (سیقول السفه من الناس ما ولیهم عن قبلتهم التى کانوا علیها).
اگـر قـبله اول صحیح بود این تغییر چه معنى دارد؟ و اگر دومى صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوى بیت المقدس نماز خواندید؟!.
خـداونـد بـه پـیـامبرش دستور مى دهد: ((به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست , هرکس را بخواهد به راه راست هدایت مى کند)) (قل للّه المشرق والمغرب یهدى من یش الى صراط مستقیم ).
ایـن یک دلیل قاطع و روشن در برابر بهانه جویان بود که بیت المقدس و کعبه وهمه جا ملک خدا اسـت , اصـلا خـدا خـانـه و مـکـانى ندارد, مهم آن است که تسلیم فرمان او باشید و تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هریک مصداقى است از هدایت الهى .
آیه 143ـ تفسیر:.
امت وسطـ.

در این آیه به قسمتى از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است نخست مى گوید: ((همان گونه (کـه قـبله شما یک قبله میانه است ) شما را نیز یک امت میانه قرار دادیم )) (وکذلک جعلناکم امة وسطا).
قـبـلـه مـسلمانان , قبله میانه است زیرا مسیحیان براى ایستادن به سوى محل تولد عیسى که در بیت المقدس بود ناچار بودند به سمت مشرق بایستند.
ولـى یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر مى بردند رو به سوى بیت المقدس که براى آنان تقریبا در سمت غرب بود مى ایستادند.
امـا ((کـعـبه )) که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه ) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت یک خط میانه محسوب مى شد.
جالب این که توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام درمیان مسلمانان به سرعت رشدکند, زیراکه محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روى زمین بدون آشنایى با این علوم امکان نداشت .
سـپـس اضـافـه مـى کـند: ((هدف این بود که شما گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد)) (لتکونوا شهدآ على الناس ویکون الرسول علیکم شهیدا).
یعنى شما با داشتن این عقاید و تعلیمات , امتى نمونه هستید همانطور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است .
سپس به یکى دیگر از اسرار تغییر قبله اشاره کرده مى گوید: ((ما آن قبله اى راکه قبلا بر آن بودى (بـیـت الـمقدس ) تنها براى این قرار دادیم که افرادى که ازرسولخدا پیروى مى کنند از آنها که به جـاهـلـیت باز مى گردند باز شناخته شوند)) (وماجعلنا القبلة التى کنت علیه الا لنعلم من یتبـع الرسول ممن ینقلب على عقبیه ).
سـپس اضافه مى کند: ((اگرچه این کار جز براى کسانى که خداوند هدایتشان کرده دشوار بود)) (وان کانت لکبیرة الا على الذین هدى اللّه ).
آرى ! تـا هـدایـت الـهى نباشد, آن روح تسلیم مطلق در برابر فرمان او فراهم نمى شود و از آنجا که دشـمـنـان وسوسه گر یا دوستان نادان , فکر مى کردند با تغییرقبله ممکن است اعمال و عبادات سابق ما باطل باشد, و اجر ما بر باد رود, در آخرآیه اضافه مى کند: ((خدا هرگز ایمان (نماز) شما را ضـایـع نمى گرداند, زیرا خداوندنسبت به همه مردم رحیم و مهربان است )) (وما کان اللّه لیضیع ایمانکم ان اللّه بالناس لرؤف رحیم ).
دسـتـورهـاى او هـمچون نسخه هاى طبیب است یک روز این نسخه نجاتبخش است , و روز دیگر نـسـخه دیگر, هر کدام در جاى خود نیکو است , و ضامن سعادت و تکامل , بنابراین تغییر قبله نباید هـیـچ گونه نگرانى براى شما نسبت به نمازها وعبادات گذشته یا آینده ایجاد نماید که همه آنها صحیح بوده و هست .
اسرار تغییر قبله .

از آنـجـا کـه خانه کعبه در آن زمان کانون بتهاى مشرکان بود, دستور داده شدمسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود رااز مشرکان جدا کنند.
امـا هـنـگـامى که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتى دادند وصفوف آنها از دیگران کـاملا مشخص شد, دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت دراین هنگام به سوى کعبه قدیمى ترین مرکز توحید و پرسابقه ترین کانون انبیابازگشتند.
بـدیهى است هم نماز خواندن به سوى بیت المقدس براى آنها که خانه کعبه راسرمایه معنوى نژاد خود مى دانستند مشکل بود, و هم بازگشت به سوى کعبه بعد ازبیت المقدس بعد از عادت کردن به قبله نخست .
مـسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند, تا آنچه از آثار شرک دروجودشان است در ایـن کـوره داغ بسوزد, و پیوندهاى خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.
(آیه 144) ـ.
همه جا رو به سوى کعبه کنید!.

در ایـن آیه که فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده نخست مى فرماید: ((مانگاههاى انتظارآمیز تو را به آسمان (مرکز نزول وحى ) مى بینیم )) (قد نرى تقلب وجهک فى السم).
((اکـنـون تـو را بـه سـوى قـبله اى که از آن راضى خواهى بود باز مى گردانیم ))(فلنولینک قبلة ترضیها).
((هـم اکـنـون صـورت خـود را بـه سـوى مـسجدالحرام و خانه کعبه بازگردان )) (فول وجهک شطرالمسجد الحرام ).
نـه تنها در مدینه , ((هر جا باشید, روى خود را به سوى مسجدالحرام کنید))(وحیث ماکنتم فولوا وجوهکم شطره ).
جالب این که تغییر قبله یکى از نشانه هاى پیامبراسلام (ص ) در کتب پیشین ذکر شده بود, چه این که آنها خوانده بودند که او به سوى دو قبله نماز مى خواند(یصلى الى القبلتین )).
لـذا قـرآن اضـافـه مى کند: ((کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده است ,مى دانند این فرمان حقى است از ناحیه پروردگارشان )) (وان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انـه الحق من ربهم ).
و در پایان اضافه مى کند: ((خداوند از اعمال آنها غافل نیست )) (وما اللّه بغافل عما یعملون ).
یـعـنـى آنها به جاى این که این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که درکتب پیشین آمده معرفى کنند, کتمان کرده و به عکس روى آن جنجال به راه انداختند, خدا, هم از اعمالشان آگاه است , و هم از نیاتشان .
(آیه 145) ـ.
آنـهـا به هیچ قیمت راضى نمى شوند ! در تفسیر آیه قبل خواندیم که اهل کتاب مى دانستند تغییر قـبـلـه از بـیـت الـمـقدس به سوى کعبه نه تنها ایرادى برپیامبراسلام (ص ) نیست , بلکه از جمله نشانه هاى حقانیت او است , ولى تعصبهانگذاشت آنها حق را بپذیرند.
لـذا قـرآن در این آیه با قاطعیت مى گوید: ((سوگند که اگر هر گونه آیه و نشانه ودلیلى براى (ایـن گروه از) اهل کتاب بیاورى از قبله تو پیروى نخواهند کرد)) (ولئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل آیة ما تبعوا قبلتک ).
بعدا اضافه مى کند: ((تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهى شد)) (وم انـت بتابـع قبلتهم ).
یـعـنـى اگر آنها تصور مى کنند با این قال و غوغاها بار دیگر قبله مسلمانان تغییرخواهد کرد کور خوانده اند, این قبله همیشگى و نهایى مسلمین است .
سـپس مى افزاید: و آنها نیز آنچنان در عقیده خود متعصبند که ((هیچ یک ازآنها پیرو قبله دیگرى نیست )) (وما بعضهم بتابـع قبلة بعض ).
نه یهود از قبله نصارى پیروى مى کنند و نه نصارى از قبله یهود.
و باز براى تاکید و قاطعیت بیشتر به پیامبر اخطار مى کند که ((اگر پس از این آگاهى که از ناحیه خـدا بـه تو رسیده تسلیم هوسهاى آنان شوى و از آن پیروى کنى مسلما از ستمگران خواهى بود)) (ولئن اتبعت اهوآئهم من بعد ما جئک من العلم انک اذا لمن الظالمین ).
(آیه 146) ـ.
آنـهـا به خوبى او را مى شناسند !در تعقیب بحثهاى گذشته پیرامون لجاجت و تعصب گروهى از اهـل کـتـاب ,ایـن آیـه مـى گـوید: ((علماى اهل کتاب پیامبراسلام را به خوبى همچون فرزندان خودمى شناسند)) (الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنئهم ).
و نام و نشان و مشخصات او را در کتب مذهبى خود خوانده اند.
((ولى گروهى از آنان سعى دارند آگاهانه حق را کتمان کنند)) (وان فریقا منهم لیکتمون الحق وهم یعلمون ).
(آیـه 147)ـ سـپس به عنوان تاکید بحثهاى گذشته پیرامون تغییر قبله , یااحکام اسلام بطورکلى مـى فـرمـایـد: ((این فرمان حقى است که از سوى پروردگار تواست و هرگز از تردید کنندگان نباش )) (الحق من ربک فلا تکونن من الممترین ).
و بـا ایـن جـمـلـه پیامبر را دلدارى مى دهد و تاکید مى کند در برابر سمپاشیهاى دشمنان ذره اى تردید, چه در مساله تغییر قبله و چه در غیر آن به خود راه ندهد.
(آیه 148) ـ.
هر امتى قبله اى دارد!.

ایـن آیـه در حقیقت پاسخى به قوم یهود است که دیدیم سر و صداى زیادى پیرامون موضوع تغییر قـبله به راه انداخته بودند, مى گوید: ((هر گروه و طایفه اى قبله اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است )) (ولکل وجهة هو مولیها).
در طـول تـاریـخ انبیا قبله هاى مختلفى بوده , قبله همانند اصول دین نیست که تغییرناپذیر باشد, بـنـابراین زیاد در باره قبله گفتگو نکنید و به جاى آن ((در اعمال خیرو نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید)) (فاستبقوا الخیرات ) ـ این مضمون در آیه 177همین سوره نیز آمده است .
سـپـس بـه عـنوان یک هشدار به خرده گیران , وتشویق نیکوکاران مى فرماید: ((هرجاباشید خداوند همه شما را حاضر خواهد کرد)) (اینما تکونوا یات بکم اللّه جمیعا).
در آن دادگاه بزرگ رستاخیز که صحنه نهایى پاداش و کیفر است .
و از آنـجـا کـه مـمـکن است براى بعضى این جمله عجیب باشد که چگونه خداوند ذرات خاکهاى پـراکـنـده انـسـانـها را هر جا که باشد جمع آورى مى کند و لباس حیات نوینى بر آنها مى پوشاند؟ بلافاصله مى گوید: ((و خداوند بر هر کارى قدرت دارد)) (ان اللّه على کل شى قدیر).
(آیه 149) ـ.
تنها از خدا بترس !.

این آیه و آیه بعد همچنان مساله تغییر قبله و پى آمدهاى آن را دنبال مى کند .
نـخست روى سخن را به پیامبر(ص ) کرده و به عنوان یک فرمان مؤکدمى گوید: ((از هر جا (و از هـر شهر و دیار) خارج شدى (به هنگام نماز) روى خود رابه جانب مسجدالحرام کن )) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطرالمسجد الحرام ).
و بـاز به عنوان تاکید بیشتر اضافه مى کند: ((این فرمان دستور حقى است ازسوى پروردگارت )) (وانه للحق من ربک ).
و در پـایـان این آیه به عنوان تهدیدى نسبت به توطئه گران و هشدارى به مؤمنان مى گوید: ((و خدا از آنچه انجام مى دهید غافل نیست )) (ومااللّه بغافل عماتعملون ).
(آیـه 150)ـ در ایـن آیـه , حـکـم عـمومى توجه به مسجدالحرام را در هر مکان و هر نقطه اى تکرار مى کند, مى گوید: ((از هر جا خارج شدى و به هر نقطه روى آوردى , صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجدالحرام کن )) (ومن حیث خرجت فول وجهک شطرالمسجدالحرام ).
درست است که روى سخن در این جمله به پیامبر(ص ) است ولى مسلمامنظور عموم نمازگزاران مـى بـاشـد, ولى در جمله بعد براى تاکید و تصریح اضافه مى کند: ((و هر جا شما بوده باشید روى خود را به سوى آن کنید)) (وحیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ).
سپس در ذیل همین آیه به سه نکته مهم اشاره مى کند:.
1ـ.
کوتاه شدن زبان مخالفان !.

مى گوید: ((این تغییر قبله بخاطر آن صورت گرفت که مردم حجتى بر ضدشما نداشته باشند)) (لئلا یکون للناس علیکم حجة ).
هـرگـاه ایـن تـغـیـیر قبله صورت نمى گرفت از یکسو زبان یهود به روى مسلمانان باز مى شد و مـى گـفتند: ما در کتب خود خوانده ایم که نشانه پیامبر موعود این است که به سوى دو قبله نماز مـى خواند و این نشانه در محمد(ص ) نیست , و از سوى دیگر مشرکان ایراد مى کردند که او مدعى اسـت بـراى احـیا آیین ابراهیم آمده , پس چرا خانه کعبه را, که پایه گزارش ابراهیم است فراموش نموده , اما حکم تغییر قبله موقت به قبله دائمى , زبان هر دو گروه را بست .
ولى از آنجا که همیشه افراد بهانه جو و ستمگرى هستند که در برابر هیچ منطقى تسلیم نمى شوند, استثنایى براى این موضوع قائل شده , مى گوید: ((مگرکسانى از آنها که ستم کرده اند)) (الا الذین ظلموا منهم ).
ایـن بـهـانـه جویان به حق شایسته نام ستمگر و ظالمند, چرا که هم بر خود ستم مى کنند و هم بر مردم که سد راه هدایت آنها مى شوند.
2ـ از آنجا که عنوان کردن این گروه لجوج را با نام ((ستمگر)) ممکن بود دربعضى تولید وحشت کند مى گوید: ((از آنها هرگز نترسید, و تنها از من بترسید)) (فلاتخشوهم واخشونى ).
این یکى از اصول کلى و اساسى تربیت توحیدى اسلامى است که از هیچ چیزى و هیچ کس جز خدا نباید ترس داشت .
3ـ تکمیل نعمت خداوند به عنوان آخرین هدف براى تغییر قبله ذکر شده ,مى فرماید: این بخاطر آن بود که شماراتکامل بخشم واز قید تعصب برهانم ((ونعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت شوید)) (ولا تم نعمتى علیکم ولعلکم تهتدون ).
(آیه 151) ـ.
برنامه هاى رسول اللّه !.

خداوند در آخرین جمله از آیه قبل یکى از دلایل تغییر قبله را تکمیل نعمت خود بر مردم و هدایت آنـان بـیـان کـرد, در این آیه با ذکر کلمه ((کما)) اشاره به این حقیقت مى کند که تغییر قبله تنها نـعـمت خدا بر شما نبود, بلکه نعمتهاى فراوان دیگرى به شما داده است ((همان گونه که رسولى در میان شما از نوع خودتان فرستادیم )) (کم ارسلنا فیکم رسولا منکم ).
او از نـوع بشر است و تنها بشر مى تواند مربى و رهبر و سرمشق انسانها گردد واز دردها و نیازها و مسائل او آگاه باشد که این خود نعمت بزرگى است .
بعد از ذکر این نعمت به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر, عایدمسلمین شد اشاره مى کند:.
1ـ ((آیات ما را بر شما مى خواند)) (یتلوا علیکم آیاتنا).
2ـ ((و شما را پرورش مى دهد)) و بر کمالات معنوى و مادى شما مى افزاید(ویزکیکم ).
3ـ ((و کتاب و حکمت به شما مى آموزد)) (ویعلمکم الکتاب والحکمة ).
گرچه ((تعلیم )) بطور طبیعى مقدم بر ((تربیت ))است , اما قرآن مجید براى اثبات این حقیقت که هدف نهایى ((تربیت )) است غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است .
4ـ ((و آنچه را نمى دانستید به شما یاد مى دهد)) (ویعلمکم مالم تکونواتعلمون ).
(آیـه 152)ـ ایـن آیـه بـه مردم اعلام مى کند که جا دارد شکر این نعمتهاى بزرگ را بجا آورند و با بـهـره گیرى صحیح از این نعمتها, حق شکر او را ادا کنند,مى فرماید: ((مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر مرا به جا آورید و کفران نکنید))(فاذکرونى اذکرکم واشکرولى ولاتکفرون ).
جـمـله ((مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم )) اشاره به یک اصل تربیتى است یعنى به یاد من باشید, به یـاد ذات پـاکـى کـه سـرچـشمه تمام خوبیها و نیکیها است , توجه شمابه این ذات پاک شما را در فعالیتها مخلصتر, مصمم تر, نیرومندتر, و متحدترمى سازد.
هـمـان گونه که منظور از ((شکرگزارى و عدم کفران )) آن است که هر نعمتى رادرست به جاى خود مصرف کنید و در راه همان هدفى که براى آن آفریده شده ایدبه کار گیرید.
ذکر خدا چیست ؟.

مـسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآورى به زبان نیست , که زبان ترجمان قلب است , به همین دلـیل در احادیث متعددى از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآورى عملى اسـت , در حـدیـثى از پیامبر(ص ) مى خوانیم که به على (ع ) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بـود: ((سه کار است که این امت توانایى انجام آن را (بطور کامل ) ندارند, مواسات و برابرى با برادر دیـنـى در مـال , واداى حـق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران , و خدا را در هر حال یادکردن , منظور سبحان اللّه والحمدللّه ولااله الا اللّه واللّه اکبرنیست , بلکه منظور این است هنگامى که کار حرامى در مقابل او قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید)).
(آیه 153) ـ.
استقامت و توجه به خدا!.

در آیـات گذشته سخن از تعلیم و تربیت و ذکر و شکر بود و در این آیه سخن از صبر و پایدارى که بـدون آن , مـفـاهیم گذشته هرگز تحقق نخواهد یافت نخست مى گوید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید از صبر و نماز کمک بگیرید)) (یا ایـها الذین آمنوا استعینوا بالصبر والصلوة ).
وبـا ایـن دونـیـرو (اسـتـقـامـت وتـوجـه بـه خـدا) بـه جـنـگ مـشـکـلات وحوادث سخت بروید که پیروزى ازآن شماست ((زیرا خداوند با صابران است )) (ان اللّه مع الصابرین ).
به عکس آنچه بعضى تصور مى کنند, ((صبر)) هرگز به معنى تحمل بدبختیها وتن دادن به ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست , بلکه صبر و شکیبایى به معنى پایدارى و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است .
مـوضـوع دیـگـرى که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر, معرفى شده ((صلوة )) (نـماز) است , لذا در احادیث اسلامى مى خوانیم : ((هنگامى که على (ع ) با مشکلى روبرو مى شد به نـمـاز بـرمـى خـاسـت و پـس از نـمـاز به دنبال حل مشکل مى رفت و این آیه را تلاوت مى فرمود: ((واستعینوا بالصبر والصلوة )).
بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه مى کند یکى اتکاى به خداوندکه نماز مظهر آن است و دیگرى مساله خودیارى و اتکاى به نفس که به عنوان صبراز آن یاد شده است .
آیه 154ـ شان نزول : از ابن عباس نقل شده که : این آیه در باره کشته شدگان میدان جنگ بدر نازل گـردیـد, آنـهـا چـهـارده تن بودند, شش نفر از مهاجران , و هشت نفر از انصار, بعد از پایان جنگ عده اى تعبیر مى کردند فلان کس مرد, آیه نازل شد وبا صراحت آنها را از اطلاق کلمه ((میت )) بر شهیدان نهى کرد.
تفسیر:.
شهیدان زنده اند!.

بـه دنـبـال مـساله صبر واستقامت دراین آیه , سخن از حیات جاویدان شهیدان مى گوید که پیوند نزدیکى با استقامت و صبرشان دارد.
نـخست مى گوید: ((هرگز به آنها که در راه خدا کشته مى شوند و شربت شهادت مى نوشند مرده مگویید)) (ولاتقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه اموات ).
سپس براى تاکید بیشتر اضافه مى کند: ((بلکه آنها زندگانند, اما شما درک نمى کنید!)) (بل احیا ولکن لاتشعرون ).
اصـولا در هر نهضتى گروهى راحت طلب وترسو خود را کنار مى کشند وعلاوه بر این که خودشان کارى انجام نمى دهند سعى در دلسرد کردن دیگران دارند.
گـروهى از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند که هرگاه کسى از مسلمانان درمیدان جهاد به افتخار شهادت نائل مى آمد مى گفتند: فلانى مرد! و با اظهار تاسف از مردنش , دیگران را مضطرب مى ساختند.
خـداوند در پاسخ این گفته هاى مسموم با صراحت مى گوید: شما حق نداریدکسانى را که در راه خـدا جان مى دهند مرده بخوانید آنها زنده اند, زنده جاویدان , و ازروزیهاى معنوى در پیشگاه خدا بـهـره مـى گـیـرند, اما شما که در چهاردیوارى محدودعالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى توانید درک کنید.
ضـمـنـا از ایـن آیـه مـوضـوع بقاى روح و زندگى برزخى انسانها (زندگى پس ازمرگ و قبل از رستاخیز) به روشنى اثبات مى شود.
شـرح بـیـشـتـر در باره این موضوع و همچنین مساله حیات جاویدان شهیدان وپاداش مهم ومقام والاى کشتگان راه خدا درسوره آل عمران ذیل آیه169 خواهد آمد.
(آیه 155) ـ.
جهان صحنه آزمایش الهى است !.

بعد از ذکر مساله شهادت در راه خدا, و زندگى جاویدان شهیدان , در این آیه به مساله ((آزمایش و چـهره هاى گوناگون آن اشاره مى کند مى فرماید: ((بطور مسلم ماهمه شما را با امورى همچون تـرس و گـرسـنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه هاآزمایش مى کنیم )) (ولنبلونکم بشى من الخوف والجوع ونقص من الا موال والا نفس ولـثمرات ).
و از آنـجـا کـه پـیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممکن نیست در پایان آیه مى فرماید: ((و بشارت ده صابران و پایداران را)) (وبشرالصابرین ).
آنـها هستند که از عهده این آزمایشهاى سخت به خوبى بر مى آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است , اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایشهاسیه روى در مى آیند.
(آیـه 156)ـ این آیه صابران را معرفى کرده مى گوید: ((آنها کسانى هستند که هرگاه مصیبتى به آنـها رسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم ))(الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا للّه وانا الیه راجعون ).
تـوجـه بـه ایـن واقـعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى دهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم , چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم ,یک روز مى بخشد و روز دیگر از ما باز مى گیرد و هر دو صلاح ما است .
و تـوجـه بـه ایـن واقـعیت که ما همه به سوى او باز مى گردیم به ما اعلام مى کندکه اینجا سراى جـاویـدان نـیست , زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت و وفور آنهاهمه زودگذر است , و همه ایـنها وسیله اى است براى پیمودن مراحل تکامل , توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.
بـدیهى است منظور از گفتن جمله انا للّه وانا الیه راجعون تنها ذکر زبانى آن نیست , بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یک دنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .
(آیه 157)ـ در این آیه الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت کوشان که ازعهده این امتحانات بـزرگ برآمده اند بازگو مى کند و مى گوید: ((اینها کسانى هستندکه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است )) (واولئک علیهم صلوات من ربهم ورحمـة ).
ایـن الطاف و رحمتها آنها را نیرو مى بخشد که در این راه پرخوف و خطرگرفتار اشتباه و انحراف نشوند, لذا در پایان آیه مى فرماید: ((و آنها هستند هدایت یافتگان )) (واولئک هم المهتدون ).
نکته ها:.
1ـ.
چرا خدا مردم را آزمایش مى کند؟.

در زمینه مساله آزمایش الهى بحث فراوان است , نخستین سؤالى که به ذهن مى رسد این است که مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهایى مبهم وناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نـادانـى خـود بکاهیم ؟ اگر چنین است خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و بـرون هـمه کس وهمه چیز آگاه است , غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى داند, چرا امتحان مى کند؟ مگر چیزى بر او مخفى است .
در پـاسـخ ایـن سؤال باید گفت : مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند باآزمایشهاى ما بسیار متفاوت است .
آزمـایـشـهـاى مـا بـراى شـناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است , اما آزمایش الهى در واقع همان ((پـرورش و تربیت )) است همان گونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود, آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى دهد تا مقاوم گردد.
سربازان را براى این که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها وجنگهاى مصنوعى مى برند و در بـرابـر انـواع مـشـکلات تشنگى , گرسنگى , گرما وسرما, حوادث دشوار, موانع سخت , قرار مى دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است .
رمز آزمایشهاى الهى !.

2ـ .
آزمایش خدا همگانى است ـ.

از آنـجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تـکـامـل را مـى پـیـمـایند, همه مردم از انبیا گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى بایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شکوفا سازند.
گـرچـه امـتحانات الهى متفاوت است , گاهى با وفور نعمت و کامیابیها و گاه به وسیله حوادث سـخـت و نـاگـوار, بعضى مشکل , بعضى آسان و قهرا نتایج آنها نیز باهم فرق دارد, اما به هر حال آزمایش براى همه هست .
3ـ.
رمز پیروزى در امتحان ـ.

حـال کـه هـمـه انسانها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند, راه موفقیت در این آزمایشها چیست ؟ در پاسخ باید بگوییم :.
نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است که در جمله کوتاه و پرمعنى وبشر الصابرین در آیـه فوق آمده است , این جمله با صراحت مى گوید: رمزپیروزى در این راه , صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد.
دیـگـر ایـن کـه توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختیها و مشکلاتش واین که این جهان گـذرگـاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى شود که در جمله انا للّه وانا الیه راجعون (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا بازمى گردیم ) آمده است .
آیـه 158ـ شـان نزول : در بسیارى از روایات که از طرق شیعه و اهل تسنن آمده , چنین مى خوانیم کـه : در عـصر جاهلیت مشرکان در بالاى کوه ((صفا)) بتى نصب کرده بودند به نام ((اساف )) و بر کـوه ((مروه )) بت دیگر به نام ((نائله )) و به هنگام سعى از این دو کوه بالا مى رفتند و آن دو بت را بـه عـنـوان تبرک با دست خود مسح مى کردند, مسلمانان بخاطر این موضوع از سعى میان صفا و مروه کراهت داشتند وفکر مى کردند در این شرایط سعى صفا و مروه کار صحیحى نیست , آیه نازل شد وبه آنها اعلام داشت که صفا و مروه از شعائر خداوند است اگر مردم نادان آنها راآلوده کرده اند دلیل بر این نیست که مسلمانان فریضه سعى را ترک کنند.
تفسیر:.
اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گرددـ.

این آیه با توجه به شرایط خاص روانى که در شان نزول گفته شد نخست به مسلمانان خبر مى دهد که : ((صفا و مروه از شعائر و نشانه هاى خداست )) (ان الصفاوالمروة من شعئر اللّه ).
و از این مقدمه چنین نتیجه گیرى مى کند: ((کسى که حج خانه خدا یا عمره رابجا آورد گناهى بر او نیست که به این دو طواف کند)) (فمن حج البیت او اعتمر فلاجناح علیه ان یطوف بهما).
هرگز نباید اعمال بى رویه مشرکان که این شعائر الهى را با بتها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس بکاهد.
و در پـایـان آیه مى فرماید: ((کسانى که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است )) (ومن تطوع خیرا فان اللّه شاکر علیم ).
در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکرمى کند, و از نیتهاى آنها به خوبى آگاه است , مى داند چه کسانى به بتها علاقه مندندو چه کسانى از آن بیزار.
1ـ.
صفا و مروه .

((صـفـا)) و ((مروه )) نام دو کوه کوچک در مکه است که امروز بر اثر توسعه مسجدالحرام در ضلع شرقى مسجد در سمتى که حجرالاسود و مقام حضرت ابراهیم قرار دارد, مى باشد.
و در لغت , صفا به معنى سنگ محکم و صافى است که با خاک و شن آمیخته نباشد و مروه به معنى سنگ محکم و خشن است .
((شـعـائراللّه )) علامتهایى است که انسان را به یاد خدا مى اندازد و خاطره اى ازخاطرات مقدس را در نظرها تجدید مى کند.
2ـ.
جنبه تاریخى صفا و مروه ـ.

با این که ابراهیم (ع ) به سن پیرى رسیده بود ولى فرزندى نداشت از خدادرخواست اولاد نمود, در همان سن پیرى از کنیزش هاجر فرزندى به او عطا شد که نام وى را((اسماعیل )) گذارد.
هـمـسـر اول او ((سـازه )) نـتوانست تحمل کند که ابراهیم از غیر او فرزند داشته باشد خداوند به ابراهیم دستور داد تا مادر و فرزند را به مکه که در آن زمان بیابانى بى آب و علف بود ببرد و سکنى دهد.
ابـراهـیـم فـرمـان خـدا را امتثال کرد و آنها را به سرزمین مکه برد, همین که خواست تنها از آنجا بـرگـردد هـمسرش شروع به گریه کرد که یک زن و یک کودک شیرخوار در این بیابان بى آب و گیاه چه کند؟.
اشکهاى سوزان او که با اشک کودک شیرخوار آمیخته مى شد قلب ابراهیم راتکان داد, دست به دعا برداشت و گفت : ((خداوندا! من بخاطر فرمان تو, همسر وکودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها مى گذارم , تا نام تو بلند و خانه تو آباد گردد)) این را گفت و با آنها در میان اندوه و عشقى عمیق وداع گفت .
طولى نکشید غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر در پستان او خشکید,بى تابى کودک شیرخوار و نـگـاهـهـاى تضرع آمیز او, مادر را آنچنان مضطرب ساخت که تشنگى خود را فراموش کرد و براى بـه دسـت آوردن آب به تلاش و کوشش برخاست , نخست به کنار کوه ((صفا)) آمد, اثرى از آب در آنجا ندید, برق سرابى ازطرف کوه ((مروه )) نظر او را جلب کرد و به گمان آب به سوى آن شتافت و در آنـجـا نیزخبرى از آب نبود, از آنجا همین برق را بر کوه ((صفا)) دید و به سوى آن بازگشت وهـفت بار این تلاش و کوشش براى ادامه حیات و مبارزه با مرگ تکرار شد, در آخرین لحظات که طفل شیرخوار شاید آخریق دقایق عمرش را طى مى کرد از نزدیک پاى او ـبا نهایت تعجب ـ چشمه زمزم جوشیدن گرفت ! مادر و کودک از آن نوشیدند و ازمرگ حتمى نجات یافتند.
کـوه صـفـا و مروه به ما درسى مى دهد که : براى احیاى نام حق و به دست آوردن عظمت آیین او همه حتى کودک شیرخوار باید تا پاى جان بایستند.
سعى صفا و مروه به ما مى آموزد در نومیدیها بسى امیدهاست .
سعى صفا و مروه به ما مى گوید: قدر این آیین و مرکز توحید را بدانید,افرادى خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز براى شماحفظ کردند.
به همین دلیل خداوند بر هر فردى از زائران خانه اش واجب کرده با لباس ووضع مخصوص و عارى از هرگونه امتیاز و تشخص هفت مرتبه براى تجدید آن خاطره ها بین این دو کوه را بپیماید.
کـسـانـى کـه در اثر کبر و غرور حاضر نبودند حتى در معابر عمومى قدم بردارندو ممکن نبود در خـیـابـانـهـا بـه سـرعـت راه بـروند در آنجا باید بخاطر امتثال فرمان خداگاهى آهسته و زمانى ((هروله کنان )) با سرعت پیش بروند و بنا به روایات متعدد,اینجا مکانى است که دستوراتش براى بیدار کردن متکبران است !.
آیـه 159ـ شـان نـزول : از ابـن عباس چنین نقل شده که : چند نفر از مسلمانان همچون ((معاذبن جـبـل )) و ((سـعدبن معاذ)) و ((خارجة بن زید)) سؤالاتى از دانشمندان یهود پیرامون مطالبى از تورات (که ارتباط با ظهور پیامبر(ص ) داشت ) کردند, آنهاواقع مطلب را کتمان کرده و از توضیح خوددارى کردند این آیه در باره آنها نازل شد, و مسؤولیت کتمان حق را به آنها گوشزد کرد.
تفسیر:.
کتمان حق ممنوع !.

گـرچـه روى سخن در این آیه طبق شان نزول , به علماى یهود است , ولى این معنى مفهوم آیه را که یک حکم کلى در باره کتمان کنندگان حق بیان مى کند محدودنخواهد کرد.
آیـه شـریفه , این افراد را با شدیدترین لحنى مورد سرزنش قرار داده مى گوید:((کسانى که دلایل روشـن و وسـائل هـدایـت را که نازل کرده ایم بعد از بیان آن براى مردم در کتاب آسمانى , کتمان مـى کـنـنـد خـدا آنـهـا را لـعنت مى کند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن مى کنند)) (ان الذین یکتمون م انـزلنا من البینات والهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم اللّه ویلعنهم اللا عنون ).
در حـقـیـقـت ((کـتمان حق )) عملى است که خشم همه طرفداران حق را برمى انگیزد و مسلما منحصر به کتمان آیات خدا و نشانه هاى نبوت نیست , بلکه اخفاى هر چیزى که مردم را مى تواند به واقـعیتى برساند در مفهوم وسیع این کلمه درج است , حتى گاهى سکوت در جایى که باید سخن گفت و افشاگرى کرد,مصداق کتمان حق مى شود.
                    
(آیـه 160)ـ و از آنجا که قرآن به عنوان یک کتاب هدایت هیچ گاه روزنه امیدو راه بازگشت را به روى مـردم نمى بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند ازرحمت خدا مایوس نمى کند, در این آیه راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ راچنین بیان مى کند: ((مگر آنها که توبه کنند و به سـوى خـدا بـاز گردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود برآیند, و حقایقى را که پنهان کرده بـودنـد بـراى مـردم آشکارسازند من این گونه افراد را مى بخشم و رحمت خود را که از آنها قطع کـرده بـودم تـجـدیـد مـى کنم , چرا که من بازگشت کننده و مهربانم )) (الا الذین تابوا واصلحوا وبینوافاولئک اتوب علیهم وانـا التواب الرحیم ).
جـالـب این که نمى گوید شما توبه کنید تا توبه شما را پذیرا شوم , مى گوید:((شما بازگردید من نـیـز باز مى گردم )) و این دلالت بر نهایت محبت و کمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه کاران مى کند.
کتمان حق در احادیث اسلامى .

در احـادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان کتمان کننده حقایق شده , از جمله پـیامبراسلام (ص ) مى فرماید: ((هرگاه از دانشمندى چیزى را که مى داند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند))!.
در حدیث دیگرى مى خوانیم که از امیرمؤمنان على (ع ) پرسیدند: ((بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون کیست ؟)).
امام در پاسخ فرمود: ((آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق راکتمان مى کنند و همانها هـسـتند که خداوند بزرگ در باره آنها فرموده : لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود))!.
(آیه 161).
آنها که کافر مى میرند!.

در آیات گذشته , نتیجه کتمان حق را دیدیم , این آیه و آیه بعد در تکمیل آن اشاره به افراد کافرى مى کند که به اجابت و کتمان و کفر و تکذیب حق تا هنگام مرگ ادامه مى دهند, نخست مى گوید: ((کـسـانـى کـه کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند,لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود)) (ان الذین کفروا وماتوا وهم کفار اولئک علیهم لعنة اللّه والملائکة والناس اجمعین ).
ایـن گـروه نیز همانند کتمان کنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان و مردم مى شوند با این تفاوت که چون تا آخر عمر بر کفر, اصرار ورزیده اند طبعا راه بازگشتى بر ایشان باقى نمى ماند.
(آیه 162)ـ سپس اضافه مى کند: ((آنها جاودانه در این لعنت الهى و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود, بى آن که عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت وتاخیرى به آنها داده شود)) (خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب ولاهم ینظرون ).
(آیـه 163)ـ و از آنـجـا کـه اصـل تـوحید به همه این بدبختیها پایان مى دهد دراین آیه مى گوید: ((معبود شما خداوند یگانه است )) (والهکم اله واحد).
بـاز بـراى تـاکـیـد بـیشتر اضافه مى کند: ((هیچ معبودى جز او نیست , و هیچ کس غیر او شایسته پرستش نمى باشد)) (لااله الا هو).
و در آخـریـن جـمـلـه بـه عـنوان دلیل مى فرماید: ((او خداوند بخشنده مهربان است )) (الرحمن الرحیم ).
آرى ! کـسـى کـه از یـکـسو رحمت عامش همگان را فراگرفته و از دیگر سو براى مؤمنان رحمت ویژه اى قرار داده , شایسته عبودیت است نه آنها که سر تا پا نیازند ومحتاج .
(آیه 164) ـ.
جلوه هاى ذات پاک او در پهنه هستى !.

از آنـجا که در آیه قبل سخن از توحید پروردگار به میان آمد این آیه شریفه درواقع دلیلى است بر همین مساله اثبات وجود خدا و توحید و یگانگى ذات پاک او.
مقدمتا باید به این نکته توجه داشت که همه جا ((نظم و انسجام )) دلیل بروجود علم و دانش است , و همه جا ((هماهنگى )) دلیل بر وحدت و یگانگى است .
روى ایـن اصل , ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستى از یکسو,و هماهنگى و وحدت عـمـل این دستگاههاى منظم از سوى دیگر, متوجه مبد علم و قدرت یگانه و یکتایى مى شویم که این همه آوازه ها از اوست .
در ایـن آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى که هر کدام آیت ونشانه اى از آن مبد بزرگ است اشاره شده :.
1ـ ((در آفرینش آسمان و زمین )) (ان فى خلق السموات والا رض ).
امـروز دانـشـمـنـدان به ما مى گویند: هزاران هزار کهکشان در عالم بالا وجوددارد که منظومه شمسى ما جزئى از یکى از این کهکشانها است , تنها در کهکشان ماصدها میلیون خورشید و ستاره درخـشان وجود دارد که روى محاسبات دانشمندان در میان آنها میلیونها سیاره مسکونى است با میلیاردها موجودزنده !, وه چه عظمت و چه قدرتى ؟!.
2ـ ((و نیز در آمد و شد شب و روز )) (واختلاف اللیل والنهار ).
آرى ! این دگرگونى شب و روز, و این آمد و رفت روشنایى و تاریکى با آن نظم خاص و تدریجیش که دائما از یکى کاسته و بر دیگرى افزوده مى شود, و به کمک آن فصول چهارگانه بوجود مى آید, و درخـتـان و گـیـاهـان و مـوجـودات زنده مراحل تکاملى خود را در پرتو این تغییرات تدریجى , گام به گام طى مى کنند, اینهانشانه دیگرى از ذات و صفات متعالى او هستند.
3ـ ((و کشتیهایى که در دریاها به سود مردم به حرکت درمى آیند )) (والفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس ).
آرى ! انـسـان بـه وسـیـلـه کـشتیهاى بزرگ و کوچک , صحنه اقیانوسها و دریاها رامى نوردد, وبه این وسیله به نقاط مختلف زمین , براى انجام مقاصد خود سفرمى کند.
4ـ ((و آبـى کـه خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن , زمینهاى مرده رازنده کرده و انواع جـنـبـندگان را در آن گسترده است )) (وم انـزل اللّه من السم من ما فاحیا به الا رض بعد موتها وبث فیها من کل دابة ).
آرى ! دانه هاى حیاتبخش باران و قطرات پرطراوت و با برکت که با نظام خاصى ریزش مى کند و آن همه موجودات و جنبدگانى که از این مایع بى جان , جان مى گیرند همه پیام آور قدرت و عظمت او هستند.
5ـ ((و حرکت دادن و وزش منظم بادها )) (وتصریف الریاح ).
کـه نـه تـنـهـا بـر دریـاهـا مى وزند و کشتیها را حرکت مى دهند, بلکه گاهى گرده هاى نر را بر قـسمتهاى ماده گیاهان مى افشانند و به تلقیح و بارورى آنها کمک مى کنند, بذرهاى گوناگون را مـى گـسـتـرانـنـد, و میوه ها به ما هدیه مى کنند و زمانى باجابه جا کردن هواى مسموم و فاقد اکسیژن شهرها به بیابانها و جنگلها, وسائل تصفیه و تهویه را براى بشر فراهم مى سازند.
آرى ! وزش بادها با این همه فواید و برکات , نشانه دیگرى از حکمت و لطف بى پایان او است .
6ـ ((و ابرهایى که در میان زمین و آسمان معلقند )) (والسحاب المسخر بین السم والا رض ).
ایـن ابـرهـاى متراکم که بالاى سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان , معلق نگاه داشته , خود نشانه اى از عظمت اویند.
آرى ! هـمـه اینها ((نشانه ها و علامات ذات پاک او هستند اما براى مردمى که عقل و هوش دارند و مى اندیشند)) (لایات لقوم یعقلون ).
نه براى بى خبران سبک مغز و چشم داران بى بصیرت و گوش داران کر!.
(آیه 165) ـ.
بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود!.

در ایـن آیـه روى سخن متوجه کسانى است که از دلایل وجود خدا چشم پوشیده و در راه شرک و بـت پـرستى و تعدد خدایان گام نهاده اند, سخن از کسانى است که در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى ورزند, عشقى که تنها شایسته خداوند است که منبع همه کمالات و بخشنده همه نعمتها است .
نخست مى گوید: ((بعضى از مردم معبودهایى غیر خدا براى خود انتخاب مى کنند)) (ومن الناس من یتخذ من دون اللّه انـدادا).
نه فقط بتها را معبود خود انتخاب کرده اند بلکه ((آنچنان به آنها عشق مى ورزند که گویى به خدا عشق مى ورزند)) (یحبونهم کحب اللّه ).
((امـا کسانى که ایمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند))(والذین آمنوآ اشد حبا للّه ).
عشق مؤمنان از عقل و علم معرفت سرچشمه مى گیرد اما عشق کافران ازجهل و خرافه و خیال ! به همین دلیل ثبات و دوامى ندارد.
لـذا در ادامـه آیه مى فرماید: ((این ظالمان هنگامى که عذاب الهى را مشاهده مى کنند و مى دانند که تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدیداست )) (ولو یرى الذین ظلموآ اذ یرون العذاب ان القوة للّه جمیعا وان اللّه شدیدالعذاب ).
(آیـه 166)ـ دراین هنگام پرده هاى جهل وغرور وغفلت ازمقابل چشمانشان کنار مى رود و به اشتباه خـود پى مى برند و اعتراف مى کنند که انسانهاى منحرفى بوده اند, ولى از آنجا که هیچ تکیه گاه و پـناهگاهى ندارند از شدت بیچارگى بى اختیاردست به دامن معبودان و رهبران خود مى زنند اما ((در ایـن هـنـگـام رهـبـران گـمراه آنهادست رد به سینه آنان مى کوبند و از پیروان خود تبرى مـى جـویـنـد)) (اذ تـبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا) منظور از معبودها در اینجا انسانهاى جبار و خودکامه وشیاطینى هستند که این مشرکان , خود را دربست در اختیارشان گذاردند.
((و در هـمـیـن حـال عـذاب الهى را با چشم خود مى بینند و دستشان از همه جاکوتاه مى شود)) (وراوا العذاب وتقطعت بهم الا سباب ).
(آیـه 167)ـ اما این پیروان گمراه که بى وفایى معبودان خود را چنین آشکارامى بینند براى تسلى دل خـویـشـتـن مـى گـویند: ((اى کاش ما بار دیگر به دنیا بازمى گشتیم تا از آنها تبرى جوییم , هـمـان گونه که آنها امروز از ما تبرى جستند))! (وقال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرا منهم کما تبرؤا منا).
اما چه سود که کار از کار گذشته و بازگشتى به سوى دنیا نیست .
و در پایان آیه مى فرماید: آرى ! ((این چنین خداوند اعمالشان را به صورت مایه حسرت به آنها نشان مى دهد)) (کذلک یریهم اللّه اعمالهم حسرات علیهم ).
اما حسرتى بیهوده , چرا که نه موقع عمل است و نه جاى جبران !.
((و آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد)) (وماهم بخارجین من النار).
آیـه 168ـ شـان نـزول : از ابـن عـبـاس نـقـل شـده که : بعضى از طوایف عرب همانند ((ثقیف )) و ((خـزاعـه )) و غـیـر آنها قسمتى از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند (حتى تحریم آن را به خدا نسبت مى دادند) آیه نازل شد و آنها را از این عمل ناروا بازداشت .
تفسیر:.
گامهاى شیطان !.

درآیـات گـذشـتـه نـکوهش شدیدى از شرک وبت پرستى شده بود, یکى از انواع شرک این است که انسان غیر خدا را قانونگذار بداند, آیه شریفه این عمل را یک کارشیطانى معرفى کرده , مى فرماید: ((اى مـردم از آنچه در زمین است حلال وپاکیزه بخورید)) (ی ایـها الناس کلوا مما فى الا رض حلالا طیبا).
((و از گامهاى شیطان پیروى نکنید, که او دشمن آشکار شما است )) (ولاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ).
(آیـه 169)ـ ایـن آیـه دلـیل روشنى بر دشمنى سرسختانه شیطان که جزبدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد بیان کرده , مى گوید: ((او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور مى دهد)) (انما یامرکم بالسؤ والفحش).
((فـحـشا)) به معنى هرکارى است که از حد اعتدال خارج گردد وصورت ((فاحش ))به خود بگیرد, بنابراین شامل تمامى منکرات و قبایح واضح و آشکار مى گردد.
((و نیز شما را وادار مى کند که به خدا افترا ببندید, و چیزهایى را که نمى دانیدبه او نسبت دهید)) (وان تقولوا على اللّه مالا تعلمون ).
انحرافات تدریجى .

جمله ((خطوات الشیطان )) (گامهاى شیطان ) گویا اشاره به یک مساله دقیق تربیتى دارد, و آن این که انحرافها و تبهکاریها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذمى کند, وسوسه هاى شیطان معمولا, انـسـان را قـدم به قدم و تدریجا در پشت سرخود به سوى پرتگاه مى کشاند, این موضوع منحصر به شیطان اصلى نیست , بلکه تمام دستگاههاى شیطانى و آلوده براى پیاده کردن نقشه هاى شوم خود از هـمـیـن روش ((خـطوات )) (گام به گام ) استفاده مى کنند, لذا قرآن مى گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!.
(آیه 170).
تقلید کورکورانه از نیاکان !.

در ایـن جا اشاره به منطق سست مشرکان در مساله تحریم بى دلیل غذاهاى حلال , و یا بت پرستى , کرده مى گوید: ((هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدانازل کرده پیروى کنید مى گویند ما از آنچه پدران و نیاکان خود را بر آن یافتیم پیروى مى کنیم )) (واذا قیل لهم اتبعوا م انـزل اللّه قالوا بل نتبـع م الـفینا علیه آبائنا).
قـرآن بلافاصله این منطق خرافى و تقلید کورکورانه از نیاکان را با این عبارت کوتاه و رسا محکوم مى کند: ((آیا نه این است که پدران آنها چیزى نمى فهمیدند وهدایت نیافتند))؟! (اولو کان آبؤهم لایعقلون شیئا ولا یهتدون ).
یـعـنى اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحبنظر و افراد هدایت یافته اى بودند جاى این بود که از آنها تبعیت شود, اما پیشینیان آنها نه خود مردى آگاه بودند, نه رهبر وهدایت کننده اى آگاه داشتند, و مى دانیم تقلیدى که خلق را بر باد مى دهد همین تقلید نادان از نادان است که ((اى دو صد لعنت بر این تقلید باد))!.
(آیـه 171)ـ در ایـن آیـه به بیان این مطلب مى پردازد که چرا این گروه در برابراین دلایل روشن انعطافى نشان نمى دهند؟ و همچنان بر گمراهى و کفر اصرارمى ورزند؟ مى گوید: ((مثال تو در دعوت این قوم بى ایمان به سوى ایمان و شکستن سد تقلیدهاى کورکورانه همچون کسى است که گـوسفندان و حیوانات را (براى نجات از خطر) صدا مى زند ولى آنها جز سر و صدا چیزى را درک نمى کنند)) (ومثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لایسمع الا دع وندآ).
و در پایان آیه براى تاکید و توضیح بیشتر اضافه مى کند: ((آنها کر و لال و نابیناهستند و لذا چیزى درک نمى کنند))! (صم بکم عمى فهم لایعقلون ).
و به همین دلیل آنها تنها به سنتهاى غلط و خرافى پدران خود چسبیده اند واز هر دعوت سازنده اى رویگردانند!.
(آیه 172) ـ.
طیبات و خبائث !.

از آنـجـا کـه قرآن در مورد انحرافات ریشه دار از روش تاکید و تکرار در لباسهاى مختلف استفاده مـى کـند, در این آیه و آیه بعد بار دیگر به مساله تحریم بى دلیل پاره اى از غذاهاى حلال و سالم در عـصر جاهلیت به وسیله مشرکان باز مى گردد,منتهى روى سخن را در اینجا به مؤمنان مى کند, مى فرماید: ((اى افراد با ایمان ازنعمتهاى پاکیزه که به شما روزى داده ایم بخورید)) (ی ایـها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم ).
((و شکر خدا را بجا آورید اگر او را مى پرستید)) (واشکروا للّه ان کنتم ایاه تعبدون ).
این نعمتهاى پاک و حلال که ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نکنید؟!.
(آیـه 173)ـ در ایـن آیـه بـراى روشن ساختن غذاهاى حرام و ممنوع و قطع کردن هرگونه بهانه چـنین مى گوید: ((خداوند تنها گوشت مردار, خون , گوشت خوک , و گوشت هر حیوانى را که بـه هـنـگـام ذبح نام غیر خدا بر آن گفته شود تحریم کرده است )) (انما حرم علیکم المیتة والدم ولحم الخنزیر وم اهل به لغیراللّه ).
و از آنـجـا که گاه ضرورتهایى پیش مى آید که انسان براى حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بـعـضـى غـذاهـاى حرام مى شود قرآن در ذیل آیه آن را استثنا کرده و مى گوید: ((ولى کسى که مـجبور شود (براى نجات جان خویش از مرگ ) از آنهابخورد گناهى بر او نیست , به شرط این که ستمگر و متجاوز نباشد))! (فمن اضطرغیر باغ ولا عاد فلا اثم علیه ).
بـه ایـن تـرتـیب براى این که اضطرار بهانه و دستاویزى براى زیاده روى درخوردن غذاهاى حرام نشود با دو کلمه ((غیر باغ )) (یعنى طلب لذت کردن ) و ((لاعاد)) (یعنى متجاوز از حد ضرورت ) گـوشـزد مـى کـند که این اجازه تنها براى کسانى است که خواهان لذت از خوردن این محرمات نباشند و از مقدار لازم که براى نجات از مرگ ضرورى است تجاوز نکنند.
و در پایان آیه مى فرماید: ((خداوند غفور و رحیم است )) (ان اللّه غفور رحیم ).
همان خداوندى که این گوشتها را تحریم کرده با رحمت خاصش در مواردضرورت اجازه استفاده از آن را داده است ((17)) .
آیه 174ـ شان نزول : به اتفاق همه مفسران این آیه و دو آیه بعد در مورداهل کتاب نازل شده است , و به گفته بسیارى مخصوصا به علماى یهود نظر دارد که پیش از ظهور پیامبراسلام (ص ) صفات و نـشـانـه هـاى او را مطابق آنچه در کتب خودیافته بودند براى مردم بازگو مى کردند, ولى پس از ظهور پیامبر(ص ) و مشاهده گرایش مردم به او ترسیدند که اگر همان روش سابق را ادامه دهند مـنـافـع آنـهـا بـه خطربیفتد و هدایا و میهمانیهایى که براى آنها ترتیب مى دادند از دست برود!, لـذااوصـاف پیامبر(ص ) را که در تورات نازل شده بود کتمان کردند, این سه آیه نازل شدو سخت آنها را نکوهش کرد.
تفسیر:.
باز هم نکوهش از کتمان حق ـ.

ایـن آیـه تـاکـیـدى اسـت بـر آنچه در آیه 159 همین سوره در زمینه کتمان حق گذشت نخست مـى گـویـد: ((کـسـانـى کـه کـتمان مى کنند کتابى را که خدا نازل کرده و آن را به بهاى کمى مى فروشند آنها در حقیقت جز آتش چیزى نمى خورند))! (ان الذین یکتمون م انـزل اللّه من الکتاب ویشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فى بطونهم الا النار).
آرى ! هدایا و اموالى را که از این راه تحصیل مى کنند آتشهاى سوزانى است که در درون وجود آنان وارد مى شود.
سـپـس بـه یـک مـجـازات مـهـم معنوى آنها که از مجازات مادى بسیار دردناکتراست پرداخته , مـى گـویـد: ((خـداونـد روز قـیـامت با آنها سخن نمى گوید, و آنان راپاکیزه نمى کند, و عذاب دردناکى در انتظارشان است ))! (ولا یکلمهم اللّه یوم القیمة ولا یزکیهم ولهم عذاب الیم ).
یـکـى از بـزرگـترین مواهب الهى در جهان دیگر این است که خدا با مردم باایمان از طریق لطف سـخـن مـى گوید یعنى با قدرت بى پایانش امواج صوتى را درفضا مى آفریند به گونه اى که قابل درک و شنیدن باشد و یا از طریق الهام و با زبان دل با بندگان خاصش سخن مى گوید.
(آیه 175)ـ این آیه وضع این گروه را مشخص تر مى سازد و نتیجه کارشان رادر این معامله زیانبار چـنین بازگو مى کند: ((اینها کسانى هستند که گمراهى را باهدایت و عذاب را با آمرزش مبادله کرده اند)) (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدى والعذاب بالمـغفرة ).
و به این ترتیب از دو سو گرفتار زیان خسران شده اند.
لـذا در پـایـان آیـه اضافه مى کند, راستى عجیب است که ((چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند))؟! (فما اصبرهم على النار).
(آیه 176)ـ در این آیه مى گوید: ((این تهدیدها و و عده هاى عذاب که براى کتمان کنندگان حق بـیـان شده است به خاطر این است که خداوند کتاب آسمانى قرآن را به حق و توام با دلایل روشن نـازل کـرده تـا جاى هیچ گونه شبهه و ابهامى براى کسى باقى نماند)) (ذلک بان اللّه نزل الکتاب بالحق ).
با این حال گروهى بخاطر حفظ منافع کثیف خویش دست به توجیه وتحریف مى زنند و در کتاب آسمانى اختلافها بوجود مى آورند.
((چـنـیـن کـسـانـى که اختلاف در کتاب آسمانى مى کنند بسیار از حقیقت دورند))(وان الذین اختلفوا فى الکتاب لفى شقاق بعید).
آیه 177ـ شان نزول : چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انـداخـت , یهود که بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان ) را از دست داده بـودنـد زبان به اعتراض گشودند, که قرآن در آیه142 با جمله (سیقول السفه) به آن اشاره کرده اسـت آیـه فـوق نـازل گـردید و تاییدکرد که این همه گفتگو در مساله قبله صحیح نیست بلکه مـهم تر از قبله مسائل دیگرى است که معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را دراین آیه شرح داده است .
تفسیر:.
ریشه و اساس همه نیکیها.

در تفسیر آیات تغییر قبله گذشت که مخالفین اسلام از یک سو و تازه مسلمانان از سوى دیگر چه سر و صدایى پیرامون تغییر قبله به راه انداختند.
ایـن آیـه روى سـخن را به این گروهها کرده , مى گوید: ((نیکى تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوى شرق و غرب کنید و تمام وقت خود را صرف این مساله نمایید)) (لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق والمغرب ).
قرآن سپس به بیان مهمترین اصول نیکیها در ناحیه ایمان و اخلاق و عمل ضمن بیان شش عنوان پرداخته چنین مى گوید: ((بلکه نیکى (نیکوکار) کسانى هستند که به خدا و روز آخر و فرشتگان و کـتـابـهـاى آسـمانى و پیامبران ایمان آورده اند)) (ولکن البر من آمن باللّه والیوم الا خر والملائکة والکتاب والنبیین ).
پـس از ایـمان به مساله انفاق و ایثار و بخششهاى مالى اشاره مى کند, ومى گوید: ((مال خود را با تمام علاقه اى که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان ومستمندان و واماندگان در راه , و سائلان و بـردگـان مـى دهـنـد)) (وآتـى المال على حبه ذوى القربى والیتامى والمساکین وابن السبیل والسئلین وفى الرقاب ) بدون شک گذشتن از مال و ثروت براى همه کس کار آسانى نیست چرا که حـب آن تـقـریـبا درهمه دلها است , و تعبیر على حبه نیز اشاره به همین حقیقت است که آنها در برابراین خواسته دل براى رضاى خدا مقاومت مى کنند.
سـو مـیـن اصـل از اصـول نـیـکـیـها را بر پا داشتن نماز مى شمرد و مى گوید: ((آنهانماز را بر پا مى دارند)) (واقام الصلوة ).
چـهـارمـیـن بـرنـامه آنها را اداى زکات و حقوق واجب مالى ذکر کرده , مى گوید:((آنها زکات را مى پردازند)) (وآتى الزکوة ).
بسیارند افرادى که در پاره اى از موارد حاضرند به مستمندان کمک کنند امادر اداى حقوق واجب سـهل انگار مى باشند, و به عکس گروهى غیر از اداى حقوق واجب به هیچ گونه کمک دیگرى تن در نمى دهند, آیه فوق نیکوکار را کسى مى داندکه در هر دو میدان انجام وظیفه کند.
پنجمین ویژگى آنها را وفاى به عهد مى شمرد, و مى گوید: ((کسانى هستند که به عهد خویش به هنگامى که پیمان مى بندند وفا مى کنند)) (والموفون بعهدهم اذاعاهدوا).
چـرا کـه سرمایه زندگى اجتماعى اعتماد متقابل افراد جامعه است , لذا درروایات اسلامى چنین مـى خـوانـیـم کـه مـسلمانان موظفند سه برنامه را در مورد همه انجام دهند, خواه طرف مقابل , مسلمان باشد یا کافر, نیکوکار باشد یا بدکار, و آن سه عبارتند از: وفاى به عهد, اداى امانت و احترام به پدر و مادر.
و بـالاخره ششمین و آخرین برنامه این گروه نیکوکار را چنین شرح مى دهد:((کسانى هستند که در هـنگام محرومیت و فقر, و به هنگام بیمارى و درد, و همچنین در موقع جنگ با دشمن , صبر و اسـتـقـامـت بـه خرج مى دهند, و در برابر این حوادث زانو نمى زنند)) (والصابرین فى الباس والضرآ وحین الباس ).
و در پـایـان آیه به عنوان جمع بندى و تاکید بر شش صفت عالى گذشته مى گوید: ((آنها کسانى هستند که راست مى گویند و آنان پرهیزکارانند)) (اولئک الذین صدقوا واولئک هم المتـقون ).
راسـتـگـویـى آنـهـا از ایـنجا روشن مى شود که اعمال و رفتارشان از هر نظر بااعتقاد و ایمانشان هـمـاهـنگ است , و تقوا و پرهیزکاریشان از اینجا معلوم مى شود که آنها هم وظیفه خود را در برابر ((اللّه )) و هـم در بـرابـر نیازمندان و محرومان و کل جامعه انسانى و هم در برابر خویشتن خویش انجام مى دهند.
جـالب این که شش صفت برجسته فوق هم شامل اصول اعتقادى و اخلاقى و هم برنامه هاى عملى است .
آیه 178ـ شان نزول : عادت عرب جاهلى بر این بود که اگر کسى از قبیله آنهاکشته مى شد تصمیم مـى گرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند, و این فکر تا آنجا پیش رفته بودکه حاضر بـودنـد بخاطر کشته شدن یک فرد تمام طایفه قاتل را نابود کنند این آیه نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد.
ایـن حکم اسلامى , در واقع حد وسطى بود میان دو حکم مختلف که آن زمان وجود داشت بعضى قـصـاص را لازم مى دانستند و بعضى تنها دیه را لازم مى شمردند, اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیاى مقتول , و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد.
تفسیر:.
قصاص مایه حیات شماست !.

از ایـن آیـه به بعد یک سلسله از احکام اسلامى مطرح مى شود نخست ازمساله حفظ احترام خونها آغـاز مـى کـند, و خط بطلان بر آداب و سنن جاهلى مى کشد, مؤمنان را مخاطب قرار داده چنین مـى گـویـد: ((اى کـسـانى که ایمان آورده ایدحکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است )) (ی ایـها الذین آمنواکتب علیکم القصاص فى القتلى ).
انـتـخـاب واژه ((قـصاص )) نشان مى دهد که اولیا مقتول حق دارند نسبت به قاتل همان را انجام دهند که او مرتکب شده .
ولـى به این مقدار قناعت نکرده , در دنباله آیه مساله مساوات را با صراحت بیشتر مطرح مى کند و مـى گوید: ((آزاد در برابر آزاد, برده در برابر برده , و زن در برابرزن )) (الـحر بالـحر والعبد بالعبد والا نـثى بالا نـثى ).
البته این مساله دلیل بر برترى خون مرد نسبت به زن نیست و توضیح آن خواهد آمد.
سپس براى این که روشن شود که مساله قصاص حقى براى اولیاى مقتول است و هرگز یک حکم الـزامـى نـیـست , و اگر مایل باشند مى توانند قاتل را ببخشند وخونبها بگیرند, یا اصلا خونبها هم نگیرند, اضافه مى کند: ((اگر کسى از ناحیه برادردینى خود مورد عفو قرار گیرد (و حکم قصاص بـا رضـایت طرفین تبدیل به خونبهاگردد) باید از روش پسندیده اى پیروى کند (و براى پرداخت دیه طرف را در فشارنگذارد) و او هم در پرداختن دیه کوتاهى نکند)) (فمن عفى له من اخیه شى فاتباع بالمعروف وادآ الیه باحسان ).
در پایان آیه براى تاکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حد از ناحیه هرکس بوده باشد مجازات شدید دارد مى گوید: ((این تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگارتان , و کسى که بعد از آن از حـد خـود تـجـاوز کـند عذاب دردناکى در انتظار اواست )) (ذلک تخفیف من ربکم ورحمة فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم ).
ایـن دسـتـور عـادلانـه ((قـصـاص )) و ((عـفو)) از یکسو روش فاسد عصر جاهلیت راکه همچون دژخیمان عصر فضا, گاه در برابر یک نفر صدها نفر را به خاک و خون مى کشیدند محکوم مى کند.
و از سـوى دیـگـر راه عـفـو را به روى مردم نمى بندد, و از سوى سوم مى گویدبعد از برنامه عفو وگـرفـتـن خـونـبها هیچ یک ازطرفین حق تعدى ندارند, برخلاف اقوام جاهلى که اولیاى مقتول گاهى بعد از عفو و حتى گرفتن خونبها قاتل را مى کشتند!.
امـا جنایتکارانى که به جنایت خود افتخار مى کنند و از آن ندامت و پشیمانى ندارند نه شایسته نام برادرند و نه مستحق عفو و گذشت !.
(آیه 179)ـ این آیه با یک عبارت کوتاه و بسیار پرمعنى پاسخ بسیارى ازسؤالات را در زمینه مساله قصاص بازگو مى کند و مى گوید: ((اى خردمندان ! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است , باشد که تقوا پیشه کنید)) (ولکم فى القصاص حیوة ی اولى الا لباب لعلکم تتقون ).
ایـن آیـه آن چـنـان جالب است که به صورت یک شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته , و به خـوبى نشان مى دهد که قصاص اسلامى به هیچ وجه جنبه انتقامجویى ندارد از یکسو ضامن حیات جـامـعـه اسـت , زیـرا اگـر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت مـى کردند جان مردم بى گناه به خطر مى افتاد همان گونه که در کشورهایى که حکم قصاص به کلى لغوشده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است .
و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است , چرا که او را از فکر آدمکشى تاحدزیادى باز مى دارد و کنترل مى کند.
آیا خون مرد رنگینتر است ؟.

مـمـکن است بعضى ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید((مرد)) بخاطر قتل ((زن )) مـورد قـصـاص قرار گیرد, مگر خون مرد از خون زن رنگینتراست ؟ در پاسخ باید گفت : مـفهوم آیه این نیست که مرد نباید در برابر زن قصاص شود, بلکه اولیاى زن مقتول مى توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرطآن که نصف مبلغ دیه را بپردازند.
تـوضـیـح این که : مردان غالبا در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند, بنابراین تفاوت میان از بین رفتن ((مرد)) و ((زن )) از نظراقتصادى و جنبه هاى مالى بر کسى پوشیده نیست , لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ دیه در مورد قصاص مرد, رعایت حقوق هـمـه افـراد را کـرده و از ایـن خـلااقـتـصـادى و ضربه نابخشودنى , که به یک خانواده مى خورد جـلـوگـیـرى نـموده است اسلام هرگز اجازه نمى دهد که به بهانه لفظ ((تساوى )) حقوق افراد دیگرى مانندفرزندان شخصى که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.
(آیه 180) ـ.
وصیتهاى شایسته !.

در آیات گذشته سخن از مسائل جانى و قصاص در میان بود, در این آیه و دوآیه بعد به قسمتى از احـکـام وصایا که ارتباط با مسائل مالى دارد مى پردازد و به عنوان یک حکم الزامى مى گوید: ((بر شـمـا نـوشـتـه شـده هنگامى که مرگ یکى از شمافرا رسد اگر چیز خوبى (مالى ) از خود بجاى گـذارده وصـیـت بـطور شایسته براى پدرو مادر و نزدیکان کند)) (کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین والا قربین بالمعروف ).
و در پایان آیه اضافه مى کند ((این حقى است بر ذمه پرهیزکاران )) (حقا على الـمـتقین ).
جالب این که در اینجا به جاى کلمه ((مال )) کلمه ((خیر)) گفته شده است .
این تعبیر نشان مى دهد که اسلام ثروت و سرمایه اى را که از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع بکار گرفته شود خیر و برکت مى داند و بر افکار نادرست آنها که ذات ثروت را چیز بدى مى دانند خط بطلان مى کشد.
ضـمنا این تعبیر اشاره لطیفى به مشروع بودن ثروت است , زیرا اموال نامشروعى که انسان از خود به یادگار مى گذارد خیر نیست بلکه شر و نکبت است .
(آیه 181)ـ هنگامى که وصیت جامع تمام ویژگیهاى بالا باشد, از هر نظرمحترم و مقدس است , و هـرگونه تغییر و تبدیل در آن ممنوع و حرام است , لذا این آیه مى گوید: ((کسى که وصیت را بعد از شنیدنش تغییر دهد گناهش بر کسانى است که آن را تغییر مى دهند)) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه على الذین یبدلونه ).
و اگـر گـمان کنند که خداوند از توطئه هایشان خبر ندارد سخت در اشتباهند((خداوند شنوا و دانا است )) (ان اللّه سمیع علیم ).
آیـه فـوق اشـاره بـه این حقیقت است که خلافکاریهاى ((وصى )) (کسى که عهده دار انجام وصایا اسـت ) هـرگـز اجـر و پاداش وصیت کننده را از بین نمى برد, او به اجر خود رسیده , تنها گناه بر گردن وصى است که تغییرى در کمیت یا کیفیت و یااصل وصیت داده است .
(آیـه 182)ـ تا به اینجا این حکم اسلامى کاملا روشن شد که هرگونه تغییر و تبدیل در وصیتها به هـر صـورت و بـه هـر مـقـدار باشد گناه است , اما از آنجا که هر قانونى استثنایى دارد, در این آیه مـى گوید: ((هرگاه وصى بیم انحرافى در وصیت کننده داشته باشد ـخواه این انحراف ناآگاهانه بـاشد یا عمدى و آگاهانه ـ و آن را اصلاح کند گناهى بر او نیست (و مشمول قانون تبدیل وصیت نمى باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است )) (فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان اللّه غفور رحیم ).
1.
فلسفه وصیت :.

از قـانـون ارث تـنها یک عده از بستگان آن هم روى حساب معینى بهره مندمى شوند در حالى که شـایـد عـده دیگرى از فامیل , و احیانا بعضى از دوستان وآشنایان نزدیک , نیاز مبرمى به کمکهاى مالى داشته باشند.
و نـیـز در مـورد بـعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست , لذا درکنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى دهد نسبت به یک سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ ) خویش تصمیم بگیرند.
از ایـنـهـا گذشته گاه انسان مایل است کارهاى خیرى انجام دهد, اما در زمان حیاتش به دلایلى مـوفـق نـشده , منطق عقل ایجاب مى کند براى انجام این کارهاى خیر لااقل براى بعد از مرگش محروم نماند مجموع این امور موجب شده است که قانون وصیت در اسلام تشریع گردد.
در روایـات اسـلامـى تـاکـیـدهـاى فـراوانـى در زمینه وصیت شده از جمله , درحدیثى از پیامبر اسلام (ص ) مى خوانیم : ((کسى که بدون وصیت از دنیا برود مرگ اومرگ جاهلیت است )).
2ـ.
عدالت در وصیت :.

در روایـات اسلامى تاکیدهاى فراوانى روى ((عدم جور)) و ((عدم ضرار)) در وصیت دیده مى شود کـه از مـجموع آن استفاده مى شودهمان اندازه که وصیت کار شایسته و خوبى است تعدى در آن مـذمـوم و از گـناهان کبیره است در حدیثى از امام باقر(ع ) مى خوانیم که فرمود: ((کسى که در وصـیـتش عدالت را رعایت کند همانند این است که همان اموال را در حیات خود در راه خداداده بـاشـد و کـسـى که در وصیتش تعدى کند نظر لطف پروردگار در قیامت از او برگرفته خواهد شد)).
آیه 183ـ تفسیر:.
روزه سرچشمه تقواـ.

بـه دنـبال چند حکم مهم اسلامى در اینجا به بیان یکى دیگر از این احکام که از مهمترین عبادات مـحـسوب مى شود مى پردازد و آن روزه است , و با همان لحن تاکیدآمیز گذشته مى گوید: ((اى کـسـانى که ایمان آورده اید, روزه بر شما نوشته شده است آن گونه که بر امتهایى که قبل از شما بودند, نوشته شده بود)) (یا ایـها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم ).
و بـلافـاصـلـه فلسفه این عبادت انسان ساز و تربیت آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى کند: ((شاید پرهیزکار شوید)) (لعلکم تتقون ).
(آیـه 184)ـ در ایـن آیـه بـراى این که باز از سنگینى روزه کاسته شود چنددستور دیگر را در این زمـیـنـه بـیـان مـى فـرمـایـد, نخست مى گوید: ((چند روز معدودى راباید روزه بدارید)) (ایاما معدودات ).
دیگر این که : ((کسانى که از شما بیمار یا مسافر باشند و روزه گرفتن براى آنهامشقت داشته باشد از ایـن حکم معافند و باید روزهاى دیگر را بجاى آن روزه بگیرند)) (فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر).
سوم : ((کسانى که با نهایت زحمت باید روزه بگیرند (مانند پیرمردان وپیرزنان و بیماران مزمن که بـهـبـودى بـراى آنـهـا نـیست ) لازم نیست مطلقا روزه بگیرند,بلکه باید بجاى آن کفاره بدهند, مسکینى را اطعام کنند)) (وعلى الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین ).
((و آن کس که مایل باشد بیش از این در راه خدا اطعام کند براى او بهتر است ))(فمن تطوع خیرا فهو خیر له ).
و بـالاخره در پایان آیه این واقعیت را بازگو مى کند که : ((روزه گرفتن براى شمابهتر است اگر بدانید)) (وان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون ).
و این جمله تاکید دیگرى بر فلسفه روزه است .
(آیـه 185)ـ ایـن آیـه زمـان روزه و قـسـمـتـى از احکام و فلسفه هاى آن را شرح مى دهد, نخست مى گوید: ((آن چند روز معدود را که باید روزه بدارید ماه رمضان است )) (شهر رمضان ).
((همان ماهى که قرآن در آن نازل شد)) (الذى انـزل فیه القرآن ).
((هـمـان قرآنى که مایه هدایت مردم , و داراى نشانه هاى هدایت , و معیارهاى سنجش حق و باطل است )) (هدى للناس وبینات من الهدى والفرقان ).
سپس بار دیگر حکم مسافران و بیماران را به عنوان تاکید بازگو کرده ,مى گوید: ((کسانى که در ماه رمضان در حضر باشند باید روزه بگیرند, اما آنها که بیماریا مسافرند روزهاى دیگر را بجاى آن روزه مى گیرند)) (فمن شهد منکم الشهر فلیصمه ومن کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر) .
در قـسـمـت آخـر آیه بار دیگر به فلسفه تشریع روزه پرداخته , مى گوید:((خداوند راحتى شما را مى خواهد و زحمت شما را نمى خواهد)) (یریداللّه بکم الیسر ولا یریدبکم العسر).
سپس اضافه مى کند: ((هدف آن است که شما تعداد این روزها را کامل کنید))(ولتکملوا العدة ).
                    
و در آخـرین جمله مى فرماید: ((تا خدا را بخاطر این که شما را هدایت کرده بزرگ بشمرید, و شاید شکر نعمتهاى او را بگذارید)) (ولتکبروا اللّه على ما هدیکم ولعلکم تشکرون ).
1.
اثرات تربیتى , اجتماعى و بهداشتى روزه .

از فـوایـد مـهم روزه این است که روح انسان را ((تلطیف )), و اراده انسان را((قوى )), و غرایز او را ((تعدیل )) مى کند.
روزه دار بـاید در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب وهمچنین لذت جنسى چشم بپوشد, و عملا ثابت کند که او همچون حیوان در بنداصطبل و علف نیست , او مى تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد, و بر هوسها وشهوات خود مسلط گردد.
در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانى و معنوى آن است .
خلاصه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعودمى دهد,جمله ((لعلکم تتقون )) (باشدکه پرهیزکارشوید)اشاره به همه این حقایق است .
و نیز حدیث معروف الصوم جنة من النار: ((روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ )) اشاره به همین موضوع است .
و نـیـز در حـدیـث دیـگرى از پیامبر(ص ) مى خوانیم : ((بهشت درى دارد به نام ((ریان )) (سیراب شده ) که تنها روزه داران از آن وارد مى شوند.
اثر اجتماعى روزه ـ بر کسى پوشیده نیست روزه یک درس مساوات وبرابرى در میان افراد اجتماع اسـت در حـدیـث مـعـروفى از امام صادق (ع ) نقل شده که ((هشام بن حکم )) از علت تشریع روزه پرسید, امام (ع ) فرمود: ((روزه به این دلیل واجب شده که میان فقیر و غنى مساوات برقرار گردد, و ایـن بـخـاطـر آن است که غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق کند, چرا که اغـنـیا معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است , خدا مى خواهد میان بندگان خود مساوات باشد,و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند)).
اثر بهداشتى و درمانى روزه ـ.

در طب امروز و همچنین طب قدیم , اثر معجزه آساى ((امساک )) در درمان انواع بیماریها به ثبوت رسیده , زیرا مى دانیم : عامل بسیارى از بیماریها, زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است , چون مـواد اضـافى , جذب نشده به صورت چربیهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن , یا چربى و قند اضافى در خـون بـاقى مى ماند,این مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پـرورش انـواع مـیـکـروبهاى بیماریهاى عفونى است , و در این حال بهترین راه براى مبارزه بااین بیماریها نابود کردن این لجنزارها از طریق امساک و روزه است !.
روزه زبـالـه هـا و مـواد اضـافـى و جذب نشده بدن را مى سوزاند, و در واقع بدن را ((خانه تکانى )) مى کند.
در حدیث معروفى پیغمبر(ص ) اسلام مى فرماید: ((صوموا تصحوا)): ((روزه بگیرید تا سالم شوید)).
ودرحدیث معروف دیگر نیزاز پیغمبر(ص ) رسیده است (الـمعدة بیت کل دا والحمیة راس کل دوا): ((معده خانه تمام دردها است و امساک بالاترین داروها))!.
2ـ ر.
وزه در امتهاى پیشین .

از تورات و انجیل فعلى نیز بر مى آید که روزه در میان یهود و نصارى بوده واقوام و ملل دیگر هنگام مـواجـه شـدن بـا غم و اندوه روزه مى گرفته اند, و نیز از تورات بر مى آید که موسى (ع ) چهل روز روزه داشته است , و همچنین به هنگام توبه وطلب خشنودى خداوند, یهود روزه مى گرفتند.
حضرت مسیح نیز چنانکه از ((انجیل )) استفاده مى شود, چهل روز, روزه داشته .
به این ترتیب اگر قرآن مى گوید ((کما کتب على الذین من قبلکم )) (همان گونه که بر پیشینیان نـوشـته شد) شواهد تاریخى فراوانى دارد که در منابع مذاهب دیگرـحتى بعد از تحریف ـ به چشم مى خورد.
3ـ.
امتیاز ماه مبارک رمضان ـ.

ایـن کـه ماه رمضان براى روزه گرفتن انتخاب شده در آیه مورد بحث نکته برترى آن چنین بیان شده که قرآن در این ماه نازل گردیده , و در روایات اسلامى نیزچنین آمده است که همه کتابهاى بـزرگ آسـمـانـى ((تـورات )), ((انـجیل )), ((زبور)),((صحف )) و ((قرآن )) همه در این ماه نازل شده اند.
امـام صـادق (ع ) مـى فـرمـایـد: ((تورات )) در ششم ماه مبارک رمضان , ((انجیل )) دردوازدهم و ((زبور)) در هیجدهم و ((قرآن مجید)) در شب قدر نازل گردیده است .
بـه ایـن ترتیب ماه رمضان همواره ماه نزول کتابهاى بزرگ آسمانى و ماه تعلیم و تربیت بوده است برنامه تربیتى روزه نیز باید با آگاهى هر چه بیشتر و عمیقتر ازتعلیمات آسمانى هماهنگ گردد, تا جسم وجان آدمى رااز آلودگى گناه شستشو دهد.
آیـه 186ـ شـان نـزول : کسى از پیامبر(ص ) پرسید: آیا خداى ما نزدیک است تا آهسته با او مناجات کـنـیـم ؟ یـا دور اسـت تـا بـا صداى بلند او را بخوانیم ؟ آیه نازل شد (و به آنها پاسخ داد که خدا به بندگانش نزدیک است ).
تفسیر:.
سلاحى به نام دعا و نیایش .

از آنجا که یکى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نیایش است دراین آیه روى سخن را به پیامبر کرده , مى گوید: ((هنگامى که بندگانم از تو در باره من سؤال کنند بگو من نزدیکم )) (واذا سالک عبادى عنى فانى قریب ).
نزدیکتر از آنچه تصور کنید, نزدیکتر از شما به خودتان , و نزدیکتر از شریان گردنهایتان , چنانکه در جاى دیگر مى خوانیم : ونحن اقرب الیه من حبل الورید(سوره ق , آیه 16).
سپس اضافه مى کند: ((من دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا مى خوانداجابت مى کنم )) (اجیب دعوة الداع اذا دعان ).
((بنابراین باید بندگان من دعوت مرا بپذیرند)) (فلیستجیبوا لى ).
((و به من ایمان آورند)) (ولیؤمنوا بى ).
((باشد که راه خود را پیدا کنند و به مقصد برسند)) (لعلهم یرشدون ).
جالب این که در این آیه خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده وهفت بار به بندگان ! و از این نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط, محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است !.
((دعا)) یکنوع خودآگاهى و بیدارى دل و اندیشه و پیوند باطنى با مبد همه نیکیها و خوبیهاست .
((دعا)) یکنوع عبادت و خضوع و بندگى است , و انسان به وسیله آن توجه تازه اى به ذات خداوند پیدا مى کند, و همانطور که همه عبادات اثر تربیتى دارد((دعا)) هم داراى چنین اثرى خواهد بود.
و ایـن کـه مى گویند: ((دعا فضولى در کار خداست ! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى دهد)) تـوجـه نـدارنـد کـه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لیاقتهاتقسیم مى شود, هر قدر استعداد و شایستگى بیشتر باشد سهم بیشترى از آن مواهب نصیب انسان مى گردد.
لـذا مـى بـیـنـیم امام صادق (ع ) مى فرماید: ان عنداللّه عزوجل منزلة لا تنال الا بمسالة : ((در نزد خداوند مقاماتى است که بدون دعا کسى به آن نمى رسد))!.
دانشمندى مى گوید: ((وقتى که ما نیایش مى کنیم خود را به قوه پایان ناپذیرى که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط مى سازیم )).
آیـه 187ـ شـان نـزول : از روایـات اسـلامـى چـنین استفاده مى شود که در آغازنزول حکم روزه , مـسـلـمـانـان تـنها حق داشتند قبل از خواب شبانه , غذا بخورند,چنانچه کسى در شب به خواب مى رفت سپس بیدار مى شد خوردن و آشامیدن براو حرام بود.
و نیز در آن زمان آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحریم شده بود.
یکى از یاران پیامبر(ص ) به نام ((مطعم بن جبیر)) که مرد ضعیفى بود با این حال روزه مى داشت , هنگام افطار وارد خانه شد, همسرش رفت براى افطار او غذاحاضر کند بخاطر خستگى خواب او را ربود, وقتى بیدار شد گفت من دیگر حق افطار ندارم , با همان حال شب را خوابید و صبح در حالى کـه روزه دار بـود بـراى حـفرخندق (در آستانه جنگ احزاب ) در اطراف مدینه حاضر شد, در اثنا تـلاش وکـوشـش بـه واسـطـه ضـعـف و گرسنگى مفرط بیهوش شد, پیامبر بالاى سرش آمد و ازمشاهده حال او متاثر گشت .
و نـیـز جـمـعـى از جـوانـان مسلمان که قدرت کنترل خویشتن را نداشتند شبهاى ماه رمضان با همسران خود آمیزش مى نمودند.
در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در تمام طول شب مى توانند غذا بخورند و با همسران خود آمیزش جنسى داشته باشند.
تفسیر:.
توسعه اى در حکم روزه .

چـنـانکه در شان نزول خواندیم در آغاز اسلام آمیزش با همسران در شب وروز ماه رمضان مطلقا مـمنوع بود, و همچنین خوردن و آشامیدن پس از خواب و این شاید آزمایشى بود براى مسلمین و هـم بـراى آماده ساختن آنها نسبت به پذیرش احکام روزه این آیه که شامل چهار حکم اسلامى در زمینه روزه و اعتکاف است نخست در قسمت اول مى گوید: ((در شبهاى ماه روزه آمیزش جنسى با همسرانتان براى شما حلال شده است )) (احل لکم لیلة الصیام الرفث الى نسئکم ).
سپس به فلسفه این موضوع پرداخته , مى گوید: ((زنان لباس شما هستند وشما لباس آنها)) (هن لباس لکم وانـتم لباس لهن ).
لـبـاس از یکسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیا به بدن حفظمى کند, و از سوى دیگر عـیـوب او را مـى پوشاند و از سوى سوم زینتى است براى تن آدمى , این تشبیه که در آیه فوق آمده اشاره به همه این نکات است .
سـپـس قـرآن علت این تغییر قانون الهى را بیان کرده مى گوید: ((خداوندمى دانست که شما به خـویـشـتـن خیانت مى کردید (و این عمل را که ممنوع بود بعضاانجام مى دادید) خدا بر شما توبه کرد, و شما را بخشید)) (علم اللّه انـکم کنتم تختانون انـفسکم فتاب علیکم وعفا عنکم ).
آرى ! براى این که شما آلوده گناه بیشتر نشوید خدا به لطف و رحمتش این برنامه را بر شما آسان ساخت و از مدت محدودیت آن کاست .
اکنون که چنین است با آنها آمیزش کنید و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته طلب نمایید)) (فالا ن باشروهن وابتغوا ما کتب اللّه لکم ).
سپس به بیان دومین حکم مى پردازد و مى گوید: ((بخوریدو بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سـیـاه شب براى شما آشکار گردد)) (وکلوا واشربوا حتى یتبین لکم الخیط الا بیض من الخیط الا سود من الفجر).
بـعـد بـه بـیـان سومین حکم پرداخته مى گوید: ((سپس روزه را تا شب تکمیل کنید)) (ثم اتموا الصیام الى اللیل ).
ایـن جـمـلـه تـاکـیـدى اسـت بر ممنوع بودن خوردن و نوشیدن و آمیزش جنسى در روزها براى روزه داران , و نیز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است که از طلوع فجرشروع و به شب ختم مى شود .
سـرانجام به چهارمین و آخرین حکم پرداخته مى گوید: ((هنگامى که درمساجد مشغول اعتکاف هستید با زنان آمیزش نکنید)) (ولا تباشروهن وانـتم عاکفون فى المساجد).
بـیان این حکم مانند استثنایى است براى حکم گذشته زیرا به هنگام اعتکاف که حداقل مدت آن سـه روز است روزه مى گیرند اما در این مدت نه در روز حق آمیزش جنسى با زنان دارند و نه در شب .
در پـایان آیه , اشاره به تمام احکام گذشته کرده چنین مى گوید: ((اینها مرزهاى الهى است به آن نزدیک نشوید)) (تلک حدوداللّه فلا تقربوها).
زیرا نزدیک شدن به مرز وسوسه انگیز است , و گاه سبب مى شود که انسان ازمرز بگذرد و در گناه بیفتد.
آرى ! ایـن چـنـین خداوند آیات خود را براى مردم روشن مى سازد, شایدپرهیزکارى پیشه کنند)) (کذلک یبین اللّه آیاته للناس لعلهم یتقون ).
آغاز و پایان , تقواست .

جالب این که در نخستین آیه مربوط به احکام روزه خواندیم که هدف نهایى از آن تقوا است , همین تـعـبـیـر عـیـنا در پایان آخرین آیه نیز آمده است (لعلهم یتقون )و این نشان مى دهد که تمام این بـرنامه ها وسیله اى هستند براى پرورش روح تقوا وخویشتندارى و ملکه پرهیز از گناه و احساس مسؤولیت در انسانها!.
(آیه 188)ـ این آیه اشاره به یک اصل کلى و مهم اسلامى مى کند که در تمام مسائل اقتصادى حاکم اسـت , و بـه یک معنى مى شود تمام ابواب فقه اسلامى را دربخش اقتصاد زیر پوشش آن قرار داد, نـخـست مى فرماید: ((اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نحورید)) (ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل )((18)).
مـفـهوم آیه فوق عمومیت دارد و هرگونه تصرف در اموال دیگران از غیر طریق صحیح و به ناحق مـشـمول این نهى الهى است و تمام معاملاتى که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند و پایه و اساس عقلایى ندارد مشمول این آیه است .
جـالـب این که قرار گرفتن آیه مورد بحث بعد از آیات روزه (182ـ187) نشانه یک نوع همبستگى در مـیـان این دو است , در آنجا نهى از خوردن و آشامیدن بخاطرانجام یک عبادت الهى مى کند و در اینجا نهى از خوردن اموال مردم به ناحق (که این هم نوع دیگرى از روزه و ریاضت نفوس است ) و در واقـع هر دو شاخه هایى از تقوامحسوب مى شود, همان تقوایى که به عنوان هدف نهایى روزه معرفى شده است .
سپس در ذیل آیه , انگشت روى یک نمونه بارز ((اکل مال به باطل )) (خوردن اموال مردم به ناحق ) گـذاشـتـه که بعضى از مردم آن را حق خود مى شمرند به گمان این که به حکم قاضى , آن را به چـنـگ آورده انـد, مـى فرماید: ((براى خوردن قسمتى ازاموال مردم به گناه و بخشى از آن را به قـضـات ندهید در حالى که مى دانید)) (وتدلوابها الى الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالا ثم وانـتم تعلمون ).
رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها!.

یکى از بلاهاى بزرگى که از قدیمترین زمانها دامنگیر بشر شده و امروز باشدت بیشتر ادامه دارد بـلاى رشوه خوارى است که یکى از بزرگترین موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مـى شـود قوانین که قاعدتا باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد, به سود مظالم طبقات نیرومند که باید قانون آنها را محدودکند به کار بیفتد.
بـدیـهـى اسـت کـه اگـر بـاب رشـوه گـشـوده شـود قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد وقـوانـیـن بـازیـچـه اى دردسـت اقویا براى ادامه ظلم وستم وتجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد لذا دراسلام رشوه خوارى یکى از گناهان کبیره محسوب مى شود.
ولـى قابل توجه است که زشتى رشوه سبب مى شود که این هدف شوم درلابلاى عبارات و عناوین فریبنده دیگر انجام گیرد و رشوه خوار و رشوه دهنده ازنامهایى مانند هدیه , تعارف , حق الزحمه و انعام استفاده کنند ولى این تغییر نامها به هیچ وجه تغییرى در ماهیت آن نمى دهد و در هر صورت پولى که از این طریق گرفته مى شود حرام و نامشروع است .
در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن ((اشعث بن قیس )) مى خوانیم که : اوبراى پیروزى بر طرف دعـواى خود در محکمه عدل على (ع ) متوسل به رشوه شد وشبانه ظرفى پر از حلواى لذیذ به در خـانـه عـلى (ع ) آورد و نام آن را هدیه گذاشت على (ع ) برآشفت و فرمود: ((سوگواران بر عزایت اشـک بـریـزند, آیا با این عنوان آمده اى که مرا فریب دهى و از آیین حق باز دارى ؟ به خدا سوگند اگـر هـفـت اقـلـیـم رابا آنچه در زیر آسمانهاى آنها است به من دهند که پوست جوى را از دهان مـورچـه اى بـه ظـلـم بگیرم هرگز نخواهم کرد, دنیاى شما از برگ جویده اى در دهان ملخ براى من کم ارزشتر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه کار؟)).
اسـلام رشـوه را در هـر شـکـل و قـیافه اى محکوم کرده است , در تاریخ زندگى پیغمبراکرم (ص ) مـى خـوانـیـم کـه : بـه او خبر دادند یکى از فرماندارانش رشوه اى درشکل هدیه پذیرفته , حضرت برآشفت و به او فرمود: کیف تاخذ ما لیس لک بحق :((چرا آن که حق تو نیست مى گیرى ))؟ او در پـاسـخ بـا معذرت خواهى گفت : ((آنچه گرفتم هدیه اى بود اى پیامبرخدا)) پیامبر(ص ) فرمود: ((اگـر شـمـا در خـانـه بـنـشـیـنید و ازطرف من فرماندار محلى نباشید آیا مردم به شما هدیه مـى دهـنـد؟! سـپس دستور دادهدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وى را از کار برکنار کرد)).
چه خوبست مسلمانان از کتاب آسمانى خود الهام بگیرند و همه چیز را پاى بت رشوه خوارى قربانى نکنند.
آیه 189ـ شان نزول : جمعى از یهود از رسول خدا(ص ) پرسیدند هلال ماه براى چیست ؟ و چه فایده دارد؟ آیه نازل شد: (و فواید مادى و معنوى آن را درنظام زندگى انسانها بیان کرد).
تـفـسـیـر: همان طور که در شان نزول آمده است گروهى در مورد هلال ماه ازپیغمبراکرم (ص ) پـرسـشـهـایى داشتند, قرآن سؤال آنها را به این صورت منعکس کرده است , مى فرماید: ((در باره هلالهاى ماه از تو سؤال مى کنند)) (یسئلونک عن الا هلة ).
سـپـس مـى فـرمـاید: ((بگو: اینها بیان اوقات (طبیعى ) براى مردم و حج است ))(قل هى مواقیت للناس والحج ).
هم در زندگى روزانه از آن استفاده مى کنند و هم در عبادتهایى که وقت معینى در سال دارد, در حـقـیقت ماه یک تقویم طبیعى براى افراد بشر محسوب مى شود که مردم اعم از باسواد و بى سواد در هـر نـقـطـه اى از جـهـان بـاشند مى توانند از این تقویم طبیعى استفاده کنند, و اصولا یکى از امـتیازات قوانین اسلام این است که دستورات آن بر طبق مقیاسهاى طبیعى قرار داده شده است زیـرا مقیاسهاى طبیعى وسیله اى است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمى گذارد.
سپس در ذیل آیه به تناسب سخنى که از حج و تعیین موسم آن به وسیله هلال ماه در آغاز آیه آمده بـه یکى از عادات و رسوم خرافى جاهلیت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهى مى کند و مـى فـرمـاید: ((کار نیک آن نیست که از پشت خانه ها وارد شوید بلکه نیکى آن است که تقوا پیشه کنید و از در خانه ها وارد شویدو از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید)) (ولیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورهاولکن البر من اتقى واتوا البیوت من ابوابها واتقوا اللّه لعلکم تفلحون ).
ایـن آیه مفهوم گسترده اى دارد و از همین جا مى توان پیوند میان آغاز و پایان آیه را پیدا کرد و آن ایـن کـه بـراى اقـدام در هر کار خواه دینى باشد یا غیر دینى باید ازطریق صحیح وارد شد و نه از طرق انحرافى و وارونه و عبادتى همچون حج نیزباید در وقت مقرر که در هلال ماه تعیین مى شود انجام گیرد.
جـمله لیس البر ممکن است اشاره به نکته لطیف دیگرى نیز باشد, که سؤال شما از اهله ماه به جاى سؤال از معارف دینى همانند عمل کسى است که راه اصلى خانه را گذاشته و از سوراخى که پشت در خانه زده وارد مى شود چه کار نازیبایى !.
سؤالات مختلف از شخص پیامبر.

در پـانـزده مورد از آیات قرآن جمله یسئلونک آمده که نشان مى دهد مردم کرارا سؤالات مختلفى در مـسـائل گـوناگون از پیغمبراکرم (ص ) داشتند و جالب این که پیامبر نه تنها ناراحت نمى شد بلکه با آغوش باز از آن استقبال مى کرد و از طریق آیات قرآنى به آنها پاسخ مى داد.
سؤال کردن یکى از حقوق مردم در برابر رهبران است , سؤال کلید حل مشکلات است , سؤال دریچه علوم است , سؤال وسیله انتقال دانشهاست اصولاطرح سؤالات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جـوش افـکـار و بـیدارى اندیشه هااست و وجود این همه سؤال در عصر پیامبر نشانه تکان خوردن افکار مردم آن محیط در پرتو قرآن و اسلام است .
آیـه 190ـ شـان نزول : این آیه اولین آیه اى بود که در باره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نـزول ایـن آیه پیغمبراکرم (ص ) با آنها که از در پیکار در آمدند,پیکار کرد و نسبت به آنان که پیکار نـداشـتـند خوددارى مى کرد, و این ادامه داشت تادستور اقتلوا المشرکین که اجازه پیکار با همه مشرکان را مى داد نازل گشت .
تـفـسیر: در این آیه قرآن , دستور مقاتله و مبارزه با کسانى که شمشیر به روى مسلمانان مى کشند صادر کرده , مى فرماید: ((با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پیکار کنید)) (وقاتلوا فى سبیل اللّه الذین یقاتلونکم ).
تـعـبیر به فى سبیل اللّه , هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ درمنطق اسلام هرگز بخاطر انتقامجویى یا جاه طلبى یا کشورگشایى یا به دست آوردن غنایم نیست همین هدف در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد, کمیت وکیفیت جنگ , نوع سلاحها, چگونگى رفتار با اسیران , را به رنگ فى سبیل اللّه در مى آورد.
سپس قرآن توصیه به رعایت عدالت , حتى در میدان جنگ و در برابردشمنان کرده مى فرماید: ((از حد تجاوز نکنید)) (ولا تعتدوا).
((چرا که خداوند, تجاوزکاران را دوست نمى دارد)) (ان اللّه لا یحب المعتدین ).
آرى ! هنگامى که جنگ براى خدا و در راه خدا باشد, هیچ گونه تعدى وتجاوز, نباید در آن باشد, و درسـت بـه هـمـیـن دلیل است که در جنگهاى اسلامى ـبرخلاف جنگهاى عصر ماـ رعایت اصول اخـلاقـى فـراوانـى توصیه شده است , مثلاافرادى که سلاح به زمین بگذارند, و کسانى که توانایى جـنـگ را از دسـت داده اند, یااصولا قدرت بر جنگ ندارند, همچون مجروحان , پیرمردان , زنان و کـودکـان نـبـایدمورد تعدى قرار بگیرند, باغستانها و گیاهان و زراعتها را نباید از بین ببرند, و از موادسمى براى زهرآلود کردن آبهاى آشامیدنى دشمن (جنگ شیمیایى و میکروبى )نباید استفاده کنند.
(آیـه 191)ـ ایـن آیـه کـه دسـتـور آیه قبل را تکمیل مى کند, با صراحت بیشترى سخن مى گوید, مى فرماید: ((آنها (همان مشرکانى که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خوددارى نمى کردند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما رابیرون ساختند (مکه ) آنها را بیرون کنید)) چرا که ایـن یـک دفـاع عـادلانه و مقابله به مثل منطقى است (واقتلوهم حیث ثقفتموهم واخرجوهم من حیث اخرجوکم ).
سپس مى افزاید: ((فتنه از کشتار هم بدتر است )) (والفتنة اشد من القتل ).
((فتنه )) به معنى قرار دادن طلا در آتش , براى ظاهر شدن میزان خوبى آن ازبدى است .
از آنـجـا کـه آیین بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ,در سرزمین مکه رایج شده بود, و حرم امن خدا را آلوده کرده بود, و فساد آن از قتل و کشتار هم بیشتر بود آیه مورد بـحث مى گوید: ((بخاطر ترس از خونریزى , دست ازپیکار با بت پرستى بر ندارید که بت پرستى از قتل , بدتر است )).
سـپـس قـرآن بـه مـساله دیگرى در همین رابطه اشاره , کرده مى فرماید:((مسلمانان باید احترام مـسـجـدالـحرام را نگهدارند, و این حرم امن الهى باید همیشه محترم شمرده شود, و لذا ((با آنها (مـشـرکـان ) نزد مسجدالحرام پیکار نکنید, مگر آن که آنها در آنجا با شما بجنگند)) (ولا تقاتلوهم عـندالمسجدالحرام حتى یقاتلوکم فیه )((ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ کردند, آنها را به قتل برسانید, چنین است جزاى کافران )) (فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزا الکافرین ).
چـرا که وقتى آنها حرمت این حرم امن رابشکنند دیگر سکوت در برابر آنان جایز نیست و باید پاسخ محکم به آنان داده شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا هرگز سؤاستفاده نکنند.
(آیـه 192)ـ ولى از آنجا که اسلام همیشه نیش و نوش و انذار و بشارت را باهم مى آمیزد تا معجون سـالـم تـربـیـتـى بـراى گـنـهکاران فراهم کند در این آیه راه بازگشت را به روى آنها گشوده مـى فـرمـایـد: ((اگر (دست از شرک بردارند) و از جنگ خوددارى کنند, خداوند غفور و مهربان است )) (فان انتهوا فان اللّه غفور رحیم ).
(آیه 193)ـ در این آیه به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده مى فرماید: ((با آنها پیکارکنید تا فتنه از میان برود)) (وقاتلوهم حتى لاتکون فتنة ).
((و دین مخصوص خدا باشد)) (ویکون الدین للّه ).
سـپـس اضـافـه مى کند: ((اگر آنها (از اعتقاد و اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشوید زیرا) تعدى جز بر ستمکاران روا نیست )) (فان انتهوا فلاعدوان الا على الظالمین ).
در ظاهر سه هدف براى جهاد در این آیه ذکر شده , از میان بردن فتنه ها ومحو شرک و بت پرستى , و جلوگیرى از ظلم و ستم .
مساله جهاد در اسلام :.

از آنـجـا کـه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونهااهداف انبیا را مزاحم خـویـش مـى دیـده انـد در بـرابـر آن ایستاده و جز به محو دین وآیین خدا راضى نبودند از طرفى دیـنـداران راسـتین در عین تکیه بر عقل و منطق واخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه ودر هم کوبیدن آنان به سوى جلو باز کنند.
اصولا جهاد یک قانون عمومى در عالم حیات است و تمام موجودات زنده براى بقاى خود, با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند به هر حال یکى ازافتخارات ما مسلمانان آمیخته بودن دین با مساله حـکـومـت و داشتن دستور جهاد دربرنامه هاى دینى است منتهى جهاداسلامى اهدافى را تعقیب مـى کـنـد و آنـچه ما را ازدیگران جدا مى سازد همین است چنانکه در آیات فوق خواندیم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده شده است .
1ـ.
جهاد براى خاموش کردن فتنه ها.

و بـه تعبیر دیگر جهاد ابتدایى آزادیبخش مى دانیم : خداوند دستورها وبرنامه هایى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده است , و پیامبران خود را موظف ساخته که ایـن دسـتـورهـا را به مردم ابلاغ کنند,حال اگر فرد یا جمعیتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پـسـت خـود بـبـیـنـد و بر سرراه دعوت انبیا موانعى ایجاد نماید آنها حق دارند نخست از طریق مـسـالـمـت آمـیـز واگـر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تـبـلـیـغ را بـراى خـود کـسـب کـنـند تا مردم از قید اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزادگردند.
2ـ.
جهاد دفاعى .

تـمـام قـوانین آسمانى و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفـاع از خـویـشـتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار برد, و ازهرگونه اقدام منطقى براى حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند این نوع جهاد را,جهاد دفاعى مى نامند.
جـنگهایى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضى دیگر ازغزوات اسلامى جز این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .
3ـ.
جهاد براى محو شرک و بت پرستى .

اسـلام در عـیـن این که آزادى عقیده را محترم مى شمرد هیچ کس را با اجباردعوت به سوى این آیین نمى کند, به همین دلیل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند, فرصت کافى مى دهد که با مطالعه و تفکر, آیین اسلام را بپذیرند, و اگرنپذیرفتند با آنها به صورت یک ((اقلیت )) هم پیمان (اهـل ذمـه ) مـعـامـله مى کند, و باشرایط خاصى که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستى مـسـالمت آمیز برقرارمى کند در عین حال نسبت به شرک و بت پرستى , سختگیر است زیرا, شرک وبـت پـرسـتـى نه دین است و نه آیین , بلکه یک خرافه است و انحراف و حماقت و درواقع یک نوع بیمارى فکرى و اخلاقى که باید به هر قیمت ممکن آن را ریشه کن ساخت .
از آنـچـه تاکنون گفتیم روشن مى شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح ومنطق عقل هماهنگ سـاخته است ولى مى دانیم دشمنان اسلام ـمخصوصا ارباب کلیسا و مستشرقان مغرض ـ با تحریف حـقایق , سخنان زیادى بر ضد مساله جهاداسلامى ایراد کرده اند, و به این قانون الهى سخت هجوم بـرده انـد, بنظر مى رسدوحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان , بخاطر معارف قوى و برنامه هاى حساب شده , سبب شده که از اسلام چهره دروغین وحشتناکى بسازند, تا جلو پیشرفت اسلام را در جهان بگیرند.
4ـ.
جهاد براى حمایت از مظلومان .

حـمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که بایدمراعات شود, حتى اگر به جهاد منتهى گردد, اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان دربرابر فشارهایى که به مظلومان جهان وارد مى شود بى تفاوت باشند, و این دستوریکى از ارزشمندترین دستورات اسلامى است که از حقانیت این آیین خبر مى دهد.
(آیه 194)ـ مشرکان مکه مى دانستند که جنگ در ماههاى حرام (ذى القعده وذى الحجه و محرم و رجـب ) از نـظر اسلام جایز نیست به همین دلیل در نظر داشتندمسلمانان را غافلگیر ساخته و در مـاههاى حرام به آنها حمله ور شوند و شایدگمانشان این بود, که اگر آنها احترام ماههاى حرام را نادیده بگیرند مسلمانان به مقابله بر نمى خیزند, آیه مورد بحث به این پندارها پایان داد و نقشه هاى احـتـمـالـى آنـهـا را نـقـش بـر آب کـرد, و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بـبـرنـد,مـسلمانان در مقابل آنها بایستند, مى فرماید: ((ماه حرام در برابر ماه حرام است ))(الشهر الحرام بالشهر الحرام ).
یـعنى اگر دشمنان احترام آن را شکستند و درآن با شما پیکار کردند, شما نیزحق دارید مقابله به مثل کنید زیرا: ((حرمات , قصاص دارد)) (والحرومات قصاص ).
ایـن در واقـع یـک نـوع قـصـاص اسـت تا هرگز مشرکان به فکر سؤاستفاده ازاحترام ماه حرام یا سرزمین محترم مکه نیفتند.
سـپـس به یک دستور کلى و عمومى اشاره کرده مى گوید: ((هر کس به شماتجاوز کند, به مانند آن بـر او تـجاوز کنید ولى از خدا بپرهیزید (و زیاده روى نکنید) وبدانید خدا با پرهیزکاران است )) (فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه مع الـمـتقین ).
اسـلام بـرخـلاف مـسـیحیت کنونى که مى گوید: (( هرکس که به رخساره راست توطپانچه زند رخـساره دیگر را به سوى او بگردان ))((19)) چنین دستورى نمى دهد, چراکه این دستور انحرافى بـاعـث جـرات و جسارت ظالم و تجاوزگر است , حتى مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دسـتورى عمل نمى کنند و کمترین تجاوزى را با پاسخى شدیدتر که آن هم برخلاف دستور اسلام است جواب مى گویند.
اسلام به هر کس حق مى دهد که اگر به او تعدى شود, به همان مقدار مقابله کند, تسلیم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حیات ,این است منطق اسلام .
و ایـن کـه مـى گـویـد خـدا بـا پـرهـیـزکران است , اشاره به این است که آنها را درمشکلات تنها نمى گذارد و یارى مى دهد.
(آیـه 195)ـ این آیه تکمیلى است بر آیات جهاد, زیرا جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و کـارآزمـوده نـیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج داردزیرا از سربازان که عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ هستند بدون وسائل وتجهیزات کافى (اعم از سلاح , مهمات , وسیله نقل و انتقال , مواد غذایى , وسائل درمانى ) کارى ساخته نیست .
لـذا دراسـلام تـامـین وسائل جهاد بادشمنان از واجبات شمرده شده در این آیه با صراحت دستور مى دهد و مى فرماید: ((در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خود به هلاکت نیفکنید)) (وانـفقوا فى سبیل اللّه ولا تلقوا بایدیکم الى التهلکة ).
در آخـر آیـه دسـتـور به نیکوکارى داده , مى فرماید: ((نیکى کنید که خداوندنیکوکاران را دوست مى دارد)) (واحسنوا ان اللّه یحب المحسنین ).
انفاق سبب پیشگیرى از هلاکت جامعه است !.

این آیه گرچه در ذیل آیات جهاد آمده است ولى بیانگر یک حقیقت کلى واجتماعى است و آن این کـه انـفـاق بطورکلى سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده است , زیرا هنگامى که مساله انفاق به فـرامـوشـى سـپـرده شود, و ثروتها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اکثریتى مـحـروم و بـیـنـوا وجود داشته باشددیرى نخواهد گذشت که انفجار عظیمى در جامعه بوجود مى آید, که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت , بنابراین انفاق , قبل از آن که به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است , زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است .
امـیرمؤمنان على (ع ) در یکى از کلمات قصارش مى فرماید: حصنوا اموالکم بالزکاة : ((اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید)).
(آیه 196) ـ.
قسمتى از احکام مهم حج !.

در این آیه , احکام زیادى بیان شده است .
1ـ در ابـتـدا یـک دستور کلى براى انجام فریضه حج و عمره بطورکامل و براى اطاعت فرمان خدا داده , مى فرماید: ((حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانید))(واتموا الحج والعمرة للّه ).
در واقع قبل از هر چیز به سراغ انگیزه هاى این دو عبادت رفته وتوصیه مى کندکه جز انگیزه الهى و قصد تقرب به ذات پاک او, چیز دیگرى در کار نباید باشد.
2ـ سـپس به سراغ کسانى مى رود که بعد از بستن احرام بخاطر وجود مانعى مانند بیمارى شدید و ترس از دشمن , موفق به انجام حج عمره نمى شوند,مى فرماید: ((اگر محصور شدید (و موانعى به شـما اجازه نداد که پس از احرام بستن وارد مکه شوید) آنچه از قربانى فراهم شود)) ذبح کنید و از احرام خارج شوید (فان احصرتم فما استیسر من الهدى ).
3ـ سـپـس به دستور دیگرى اشاره کرده مى فرماید: ((سرهاى خود را نتراشیدتا قربانى به محلش برسد)) و در قربانگاه ذبح شود (ولا تحلقوا رؤسکم حتى یبلغ ‌الهدى محله ).
4ـ سـپـس مى فرماید: ((اگر کسى از شما بیمار بود و یا ناراحتى در سر داشت (و به هر حال ناچار بـود سر خود را قبل از آن موقع بتراشد) باید فدیه (کفاره اى ) ازقبیل روزه یا صدقه یا گوسفندى بدهد)) (فمن کان منکم مریضا) او به اذى من راسه ففدیة من صیام او صدقة او نسک ).
در واقع شخص مخیر در میان این سه کفاره (روزه ـ صدقه ـ ذبح گوسفند)مى باشد.
5ـ سپس مى افزاید: ((و هنگامى که (از بیمارى و دشمن در امان بودید) ازکسانى که عمره را تمام کرده و حج را آغاز مى کنند, آنچه میسر از قربانى است )) ذبح کنند (فاذا امنتم فمن تـمـتع بالعمرة الى الحج فما استیسر من الهدى ).
اشاره به این که در حج تمتع , قربانى کردن لازم است و فرق نمى کند این قربانى شتر باشد یا گاو و یا گوسفند, و بدون آن از احرام خارج نمى شود.
6ـ سـپس به بیان حکم کسانى مى پردازد که در حال حج تمتع قادر به قربانى نیستند, مى فرماید: ((کـسى که (قربانى ) ندارد, باید سه روز در ایام حج , و هفت روزبه هنگام بازگشت , روزه بدارد, ایـن ده روز کـامـل اسـت )) (فـمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فى الحج وسبعة اذا رجعتم تلک عشرة کاملة ).
بنابراین اگر قربانى پیدا نشود, یا وضع مالى انسان اجازه ندهد, جبران آن ده روز روزه است .
7ـ بعد به بیان حکم دیگرى پرداخته , مى گوید: ((این برنامه حج تمتع براى کسى است که خانواده او نزد مسجدالحرام نباشد)) (ذلک لمن لم یکن اهله حاضرى الـمسجدالحرام ).
بـنابراین کسانى که اهل مکه یا اطراف مکه باشند, حج تمتع ندارند و وظیفه آنها حج قران یا افراد است ـ که شرح این موضوع در کتب فقهى آمده است .
بعد از بیان این احکام هفتگانه در پایان آیه دستور به تقوا مى دهد ومى فرماید: ((از خدا بپرهیزید و تـقـوا پـیـشه کنید و بدانید خداوند عقاب و کیفرش شدید است )) (واتقوا اللّه واعلموا ان اللّه شدید العقاب ).
ایـن تـاکـید شاید به این جهت است که مسلمانان در هیچ یک از جزئیات این عبادت مهم اسلامى کوتاهى نکنند چرا که کوتاهى در آن گاهى سبب فساد حج و ازبین رفتن برکات مهم آن مى شود.
اهمیت حج در میان وظایف اسلامى !.

حـج از مـهـمترین عباداتى است که در اسلام تشریع شده و داراى آثار وبرکات فراوان و بیشمارى است , حج مراسمى است که پشت دشمنان را مى لرزاندو هر سال خون تازه اى در عروق مسلمانان جارى مى سازد.
حج عبادتى است که امیرمؤمنان آن را ((پرچم )) و ((شعار مهم )) اسلام نامیده ودر وصیت خویش در آخـریـن سـاعـت عمرش فرموده : ((خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام که هستید آن را خالى نگذارید که اگر خالى گذارده شودمهلت داده نمى شوید)) (و بلاى الهى شما را فرا خواهد گرفت ).
اقسام حج :.

فـقـهـاى بـزرگ مـا با ابهام از آیات قرآن و سنت پیامبر(ص ) و ائمه اهل بیت (ع )حج را به سه قسم تقسیم کرده اند: حج تمتع , حج قران و افراد.
                    
حج تمتع مخصوص کسانى است که فاصله آنها از مکه 48 میل یا بیشترباشد (حدود 86 کیلومتر) و حج قران و افراد, مربوط به کسانى است که در کمتر ازاین فاصله زندگى مى کنند.
در حـج تـمتع , نخست عمره را بجا مى آورند, سپس از احرام بیرون مى آیند,بعدا مراسم حج را در ایام مخصوصش انجام مى دهند, ولى در حج قران و افراد,اول مراسم حج بجا مى آورده مى شود, و بعد از پایان آن مراسم عمره , با این تفاوت که در حج قران , قربانى به همراه مى آورند و در حج افراد این قربانى نیست .
(آیه 197)ـ قرآن در این آیه احکام حج را تعقیب مى کند و دستورات جدیدى مى دهد.
1ـ نخست مى فرماید: ((حج در ماههاى معینى است )) (الحج اشهرمعلومات ) منظور از این ماهها, ماههاى شوال , ذى القعده و ذى الحجه است .
2ـ سپس به دستور دیگرى , در مورد کسانى که با احرام بستن شروع به مناسک حج مى کنند, اشاره کـرده مـى فـرمـایـد: ((آنها که حج را بر خود فرض کرده اند(و احرام بسته اند باید بدانند) در حج آمـیـزش جـنسى , و گناه و جدال نیست )) (فمن فرض فیهن الحج فلا رفث ولا فسوق ولا جدال فى الحج ).
به این ترتیب محیط حج باید از تمتعات جنسى و همچنین گناهان وگفتگوهاى بى فایده و جر و بـحـثها و کشمکشهاى بیهوده پاک باشد, زیرا محیطى است که روح انسان باید از آن نیرو بگیرد و یـکـباره از جهان ماده جدا شود, و به عالم ماورا ماده راه یابد, و در عین حال رشته الفت و اتحاد و اتـفـاق و بـرادرى در مـیان مسلمانان محکم گردد و هر کارى که با این امور منافات دارد ممنوع است .
3ـ در مـرحـلـه بعد به مسائل معنوى حج , و آنچه مربوط به اخلاص است اشاره کرده , مى فرماید: ((آنچه را از کارهاى خیر انجام مى دهید خدا مى داند)) (وماتفعلوا من خیر یعلمه اللّه ).
و این بسیار لذتبخش است که اعمال خیر در محضر او انجام مى شود.
و در ادامـه هـمین مطلب مى فرماید: ((زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد وتوشه ها پرهیزکارى است و از من بپرهیزید اى صاحبان عقل )) (وتزودا فان خیرالزاد التقوى واتقون یا اولى الا لباب ).
ایـن جمله ممکن است اشاره لطیفى به این حقیقت بوده باشد که در سفر حج موارد فراوانى براى تـهـى ه زادهـاى معنوى وجود دارد که باید از آن غفلت نکنید, درآنجا تاریخ مجسم اسلام است و صـحنه هاى زنده فداکارى ابراهیم (ع ) و جلوه هاى خاصى از مظاهر قرب پروردگار دیده مى شود آنـهـا کـه روحـى بـیدار و اندیشه اى زنده دارندمى توانند براى یک عمر ازاین سفر بى نظیر روحانى توشه معنوى فراهم سازند.
(آیـه 198)ـ در ایـن آیـه بـه رفـع پـاره اى از اشـتـباهات در زمینه مساله حج پرداخته مى فرماید: ((گـناهى بر شمانیست که از فضل پروردگارتان (ومنافع اقتصادى در ایام حج ) برخوردار شوید)) (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم ).
در زمـان جـاهـلـیت هنگام مراسم حج هرگونه معامله و تجارت و بارکشى ومسافربرى را گناه مـى دانـسـتـند و حج کسانى را که چنین مى کردند باطل مى شمردندآیه فوق این حکم جاهلى را بـى ارزش و بـاطل اعلام کرد و فرمود هیچ مانعى ندارد که در موسم حج از معامله و تجارت حلال که بخشى از فضل خداوند بر بندگان است بهره گیرید و یا کار کنید و از دست رنج خود استفاده کـنـیـد, علاوه بر این , مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف به سوى خانه خدا مى تواند پایه و اساسى براى یک جهش اقتصادى عمومى در جوامع اسلامى گردد.
سپس در ادامه همین آیه عطف توجه به مناسک حج کرده مى فرماید:((هنگامى که از عرفات کوچ کـردیـد خـدا را در نـزد مشعرالحرام یاد کنید)) (فاذا افـضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام ).
((او را یـاد کـنـیـد هـمـان گـونه که شما را هدایت کرد هر چند پیش از آن از گمراهان بودید)) (واذکروه کما هدایکم وان کنتم من قبله لمن الضالین ).
(آیـه 199)ـ بـاز در ادامـه هـمـیـن مـعـنى مى فرماید: ((سپس از آنجا که مردم کوچ مى کنند (از مشعرالحرام به سوى سرزمین منى ) کوچ کنید)) (ثم افیضوا من حیث افاض الناس ).
در روایات آمده است که قبیله قریش در جاهلیت امتیازات نادرستى براى خود قائل بودند از جمله ایـن کـه مـى گـفتند: ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم زیرا عرفات از حرم مکه بیرون است قـرآن در آیـه فـوق خط بطلان بر این اوهام کشیدو به مسلمانان دستور داد همه با هم در عرفات وقوف کنند و از آنجا همگى به سوى مشعرالحرام و از آنجا به سوى منى کوچ کنند.
و در پـایـان دسـتور به استغفار و توبه مى دهد مى فرماید: ((از خدا طلب آمرزش کنید که خداوند آمـرزنـده و مـهربان است )) (واستغفروا اللّه ان اللّه غفور رحیم ) وطلب آمرزش کنید از آن افکار و خیالات جاهلى که مخالف روح مساوات و برابرى حج است .
در ایـن بـخـش از آیات به سه موقف حج اشاره شده , عرفات که محلى در 20کیلومترى مکه است سـپـس وقـوف در مـشعرالحرام ـیا مزدلفه ـ و سوم سرزمین منى که محل قربانى و رمى جمرات و پایان دادن به احرام و انجام مراسم عید است .
نکته ها:.
1ـ.
نخستین موقف حج .

زائران خانه خدا بعد از انجام مراسم عمره راهى مراسم حج مى شوند ونخستین مرحله همان وقوف در عرفات است ـدر نامگذارى سرزمین عرفات به این نام ممکن است اشاره به این حقیقت باشد که این سرزمین محیط بسیار آماده اى براى معرفت پروردگار و شناسایى ذات پاک اوست و به راستى آن جـذبـه معنوى وروحانى که انسان به هنگام ورود در عرفات پیدا مى کند با هیچ بیان و سخنى قابل توصیف نیست تنها باید رفت و مشاهده کردـ همه یکنواخت , همه بیابان نشین ,همه از هیاهوى دنیاى مادى و زرق و برقش فرار کرده در زیر آن آسمان نیلى و در آن هواى پاک از آلودگى گناه , در آنـجـا کـه از لابـلاى نـسـیـمش صداى زمزمه جبرئیل وآهنگ مردانه ابراهیم خلیل و طنین حـیـاتـبـخـش صـداى پـیـامبراسلام (ص ) شنیده مى شود در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریـچـه اى به جهان ماوراى طبیعت درآن گشوده شده انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سـرمـسـت مى شود و لحظه اى بازمزمه تسبیح عمومى خلقت هماهنگ مى گردد بلکه در درون وجود خود, خودش را هم که عمرى است گم کرده و به دنبالش مى گردد پیدا مى کند و به حال خویشتن نیز عارف مى گردد آرى ! این سرزمین را ((عرفات )) مى نامند چه اسم جالب ومناسبى !.
2ـ.
مشعرالحرام : دومین موقف حج .

((مـشـعـر)) از ماده ((شعور)) است در آن شب تاریخى (شب دهم ذى الحجه ) که زائران خانه خدا پـس از طى دوران تربیت خود در عرفات به آنجا کوچ مى کنند وشبى را تا به صبح روى ماسه هاى نـرم در زیـر آسمان پرستاره در سرزمینى که نمونه کوچکى از محشر کبرى و پرده اى از رستاخیز بزرگ قیامت است آرى ! در چنان محیط بى آلایش و با صفا و تکان دهنده در درون جامه معصومانه احـرام و روى آن مـاسـه هـاى نـرم انـسـان جوشش چشمه هاى تازه اى از اندیشه و فکر و شعور در درون خـود احـسـاس مى کند و صداى ریزش آن را در اعماق قلب خود به روشنى مى شنودآنجا را ((مشعر)) مى نامند!.
آیه 200ـ شان نزول : در حدیثى از امام باقر(ع ) مى خوانیم که : در ایام جاهلیت هنگامى که از مراسم حج فارغ مى شدند در آنجا اجتماع مى کردند وافتخارات نیاکان خود را بر مى شمردند (و افتخارات مـوهومى براى خود برمى شمردند) آیه نازل شد و به آنها دستور داد که به جاى این کار (نادرست ) ذکر خداگویند و از نعمتهاى بى دریغ خداوند و مواهب او یاد کنند.
تفسیر: این آیه همچنان ادامه بحثهاى مربوط به حج است نخست مى گوید:((هنگامى که مناسک (حـج ) خود را انجام دادید ذکر خدا گویید همان گونه که پدران و نیاکانتان را یاد مى کردید بلکه از آن بیشتر و برتر)) (فاذا قضیتم مناسککم فاذکروااللّه کذکرکم آباکم او اشد ذکرا).
منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکانتان را ذکر کنید و هم خدا را, بلکه اشاره اى است به این واقعیت که اگر آنها بخاطر پاره اى از مواهب لایق یادآورى هستند پس چرا به سراغ خدا نمى روید کـه تـمـام عـالـم هـسـتـى و تمام نعمتهاى جهان ازناحیه اوست صاحب صفات جلال و جمال و ولى نعمت همگان است .
((ذکر خدا)) در این جا تمام اذکار الهى بعد از مراسم را شامل مى شود.
در اینجا مردم را به دو گروه تقسیم مى کند مى فرماید: ((گروهى از مردم مى گویند خداوندا! در دنـیـا به ما نیکى عطا فرما ولى در آخرت بهره اى ندارند)) (فمن الناس من یقول ربنا آتنا فى الدنیا وما له فى الا خرة من خلاق ).
(آیه 201)ـ ((و گروهى مى گویند پروردگارا! به ما نیکى عطا کن و در آخرت نیکى مرحمت فرما و مـا را از عـذاب آتش نگاهدار)) (ومنهم من یقول ربنا آتنافى الدنیا حسنة وفى الا خرة حسنة وقنا عذاب النار).
در حقیقت این قسمت از آیات اشاره به خواسته هاى مردم و اهداف آنها دراین عبادت بزرگ است , زیرا گروهى هم مواهب مادى دنیا را مى خواهند و هم مواهب معنوى را بلکه زندگى دنیا را نیز به عنوان مقدمه تکامل معنوى مى طلبند!.
در ایـن که منظور از ((حسنة )) در آیه چیست ؟ در حدیثى از پیامبراکرم (ص )مى خوانیم : ((کسى کـه خـدا بـه او قـلـبى شاکر و زبان مشغول به ذکر حق , و همسرى باایمان که او را در امور دنیا و آخرت یارى کند ببخشد, نیکى دنیا و آخرت را به اوداده واز عذاب آتش باز داشته شده )).
الـبـته ((حسنه )) به معنى هرگونه خیر و خوبى است و مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که تمام مـواهب مادى و معنوى را شامل مى شود, بنابراین آنچه در روایت فوق آمده بیان مصداق روشن آن است .
(آیـه 202)ـ در ایـن آیه اشاره به گروه دوم کرده (همان گروهى که حسنه دنیاو آخرت را از خدا مـى طلبند) مى فرماید: ((آنها نصیب و بهره اى از کسب خود دارندو خداوند سریع الحساب است )) (اولئک لهم نصیب مما کسبوا واللّه سریع الحساب ).
در حـقـیـقـت ایـن آیـه نـقـطـه مقابل جمله اى است که در آیات قبل در باره گروه اول آمد که مى فرماید: ((آنها نصیبى در آخرت ندارند)).
(آیـه 203)ـ ایـن آیـه آخـریـن آیه است که در اینجا در باره مراسم حج , سخن مى گوید وسنتهاى جاهلى را در رابطه باتفاخرهاى موهوم نسبت به نیاکان وگذشتگان در هم مى شکند و به آنها توصیه مى کند که (بعد از مراسم عید) به یاد خدا باشندمى فرماید: ((خدا را در روزهاى معینى یاد کنید)) (واذکروا اللّه فى ایام معدودات ).
در ایـن کـه مـنظور از این اذکار چیست ؟ در احادیث اسلامى به این صورت تعیین شده که بعد از پـانـزده نـمـاز کـه آغـازش نماز ظهر روز عید قربان , و پایانش نمازروز سیزدهم است , جمله هاى الـهام بخش زیر تکرار گردد: اللّه اکبر اللّه اکبر لا اله الا اللّه واللّه اکبر وللّه الحمد اللّه اکبر على ما هدانا اللّه اکبر على ما رزقنا من بهیمة الا نعام .
سـپـس در دنبال این دستور مى افزاید: ((کسانى که تعجیل کنند و (ذکر خدا را)در دو روز انجام دهـنـد گناهى بر آنان نیست , و کسانى که تاخیر کنند (و سه روز انجام دهند نیز) گناهى بر آنها نـیـسـت , براى کسانى که تقوا پیشه کنند)) (فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه ومن تاخر فلا اثم علیه لمن اتقى ).
این تعبیر در حقیقت , اشاره به نوعى تخییر در ادا ذکر خدا, میان دو روز وسه روز مى باشد.
و در پـایـان آیـه , یـک دسـتور کلى به تقوا داده مى فرماید: ((تقواى الهى پیشه کنید و بدانید شما به سوى او محشور خواهید شد)) (واتقوا اللّه واعلموا انـکم الیه تحشرون ).
این جمله مى تواند اشاره به این باشد که مراسم روحانى حج , گناهان گذشته شما را پاک کرده , و هـمـچـون فرزندى که از مادر متولد شده است پاک از این مراسم باز مى گردید, اما مراقب باشید بعدا خود را آلوده نکنید.
آیـه 204ـ شـان نـزول : در مـورد نزول این آیه و دو آیه بعد گفته اند: این آیات در باره ((اخنس بن شریق )) نازل شده که مردى زیبا و خوش زبان بود و تظاهر به دوستى پیامبر(ص ) مى کرد و خود را مـسـلـمان جلوه مى داد, و سوگند مى خورد که آن حضرت را دوست دارد و به خدا ایمان آورده , پـیـامـبر هم که مامور به ظاهر بود با اوگرم مى گرفت , ولى او در باطن مرد منافقى بود, در یک ماجرا زراعت بعضى ازمسلمانان را آتش زد و چهارپایان آنان را کشت .
این سه آیه نازل شد و به این ترتیب پرده از روى کار او برداشته شد.
تـفـسـیـر: در ایـن آیه , اشاره سربسته اى به بعضى از منافقان کرده , مى فرماید: ((وبعضى از مردم چنین هستند که گفتار او در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود (ولى در باطن چنین نیست ) و خداوند بر آنچه در قلب او است گواه مى باشد, و اوسرسخت ترین دشمنان است )) (ومن الناس من یعجبک قوله فى الحیوة الدنیاویشهداللّه على ما فى قلبه وهو الدالخصام ).
(آیـه 205)ـ سپس مى افزاید: ((نشانه دشمنى باطنى او این است که وقتى روى بر مى گرداند و از نـزد تـو خارج مى شود, کوشش مى کند که در زمین , فساد به راه بیندازد, و زراعت و چهارپایان را نـابـود کـند با این که مى داند خدا فساد را دوست ندارد)) (واذا تولى سعى فى الا رض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل واللّه لا یحب الفساد).
آرى ! اگر اینها در اظهار دوستى و محبت به پیامبراسلام و پیروان او صادق بودند هرگز دست به فـسـاد و تـخـریـب نـمـى زدنـد, ظـاهـر آنان دوستى خالصانه است ,اما در باطن , بى رحم ترین , و سرسخت ترین دشمنانند.
(آیـه 206)ـ در این آیه مى افزاید: هنگامى که او را از این عمل زشت نهى کنند ((و به او گفته شود از خـدا بـتـرس (آتـش لـجـاجـت در درونـش شعله ور مى گردد) ولجاج و تعصب , او را به گناه مى کشاند)) (واذا قیل له اتق اللّه اخذته العزة بالا ثم ).
او نـه بـه اندرز ناصحان , گوش فرا مى دهد, و نه به هشدارهاى الهى بلکه پیوسته با غرور و نخوت مـخصوص به خود, بر خلاف کاریهایش مى افزاید چنین کسى را جز آتش دوزخ رام نمى کند, و لذا در پایان آیه مى فرماید: ((آتش دوزخ براى آنها کافى است و چه بد جایگاهى است )) (فحسبه جهنم ولبئس المهاد).
آیه 207ـ شان نزول : مفسر معروف اهل تسنن ((ثعلبى )) مى گوید: هنگامى که پیغمبراسلام (ص ) تـصمیم گرفت مهاجرت کند, و مشرکان اطراف خانه او را براى حمله به او, محاصره کرده بودند دسـتـور داد عـلى (ع ) در بستر او بخوابد و پارچه سبزرنگى که مخصوص به خود پیغمبر بود روى خود بکشد.
در ایـن هـنـگام خداوند به ((جبرئیل )) و ((میکائیل )) وحى فرستاد که من بین شمابرادرى ایجاد کـردم و عـمـر یـکى از شما را طولانى تر قرار دادم کدامیک از شما حاضراست ایثار به نفس کند؟ هیچ کدام حاضر نشدند به آنها وحى شد اکنون على (ع ) دربستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خـویش را فداى او سازد به زمین بروید وحافظ و نگهبان او باشید هنگامى که جبرئیل بالاى سر و میکائیل پایین پاى على (ع )نشسته بودند جبرئیل مى گفت : ((به به آفرین به تو اى على خداوند به واسطه تو برفرشتگان مباهات مى کند))!.
در این هنگام آیه نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخى به نام ((لیلة المبیت )) نامیده شده است .
تـفـسـیـر: گـرچـه ایـن آیه در مورد هجرت پیغمبر و فداکارى على (ع ) نازل شده ,ولى مفهوم و مـحتواى کلى و عمومى دارد و در واقع نقطه مقابل چیزى است که درآیات قبل در مورد منافقان وارد شـده بـود, مـى فرماید: ((از میان مردم کسانى هستندکه جان خود را در برابر خشنودى خدا مـى فـروشـنـد, و خـداوند نسبت به بندگانش مهربان است )) (ومن الناس من یشرى نفسه ابتغا مرضات اللّه واللّه رؤف بالعباد).
جـمله (واللّه رؤف بالعباد) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در عین این که بخشنده جان بـه انـسـان اسـت هـمان را خریدارى مى کند و بالاترین بها را که همان خشنودى اوست به انسان مى پردازد!.
قابل توجه این که فروشنده ((انسان )) و خریدار ((خدا)) و متاع ((جان )) و بهاى معامله خشنودى ذات پاک اوست , در حالى که در موارد دیگر بهاى این گونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است .
بـه هـر حـال آیـه فـوق بـا تـوجه به شان نزول یکى از بزرگترین فضائل على (ع )است که در اکثر منابع اسلامى ذکر شده است .
(آیه 208) ـ.
صلح جهانى تنها در سایه ایمان !.

بـعـد از اشـاره به دو گروه (گروه مؤمنان بسیار خالص و منافقان مفسد) درآیات گذشته , همه مؤمنان را در این آیه مخاطب ساخته مى فرماید: ((اى کسانى که ایمان آورده اید, همگى در صلح و آشتى در آیید)) (ی ایها الذین آمنوا ادخلوافى السلم کافة ).
از مفهوم این آیه چنین استفاده مى شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است اصولا در مقابل عوامل پراکندگى (زبان و نژاد و ) یک حلقه محکم اتصال در میان قلوب بشر لازم است , این حلقه اتصال تنها ایمان به خدااست که مافوق این اختلافات است .
سـپـس مـى افزاید: ((از گامهاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شمااست )) (ولا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ).
در ایـنجا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزه هاى دشـمـنى و عداوت و جنگ و خونریزى از مراحل ساده وکوچک شروع مى شود, و به مراحل حاد و خطرناک منتهى مى گردد.
جـمله انه لکم عدو مبین متضمن استدلال زنده و روشنى است , مى گویددشمنى شیطان با شما چـیـزى مـخـفـى و پوشیده نیست , او از آغاز آفرینش آدم براى دشمنى با او کمر بست , با این حال چگونه تسلیم وسوسه هاى او مى شوید!.
(آیـه 209)ـ در ایـن آیـه بـه هـمـه مـؤمنان هشدار مى دهد که ((اگر بعد از (این همه ) نشانه ها و برنامه هاى روشن که به سراغ شما آمده لغزش کنید و تسلیم وسوسه هاى شیطان شوید و گامى بر خلاف صلح و سلام بردارید بدانید (از پنجه عدالت خداوند فرار نتوانید کرد) چرا که خداوند توانا و شکست ناپذیر و حکیم است )) (فان زللتم من بعد ما جتکم البینات فاعلموا ان اللّه عزیز حکیم ).
برنامه روشن , راه روشن و مقصد هم معلوم است با این حال جایى براى لغزش و قبول وسوسه هاى شـیـطانى نیست ! اگر منحرف شوید قطعا مقصر خودشمایید و بدانید خداوند قادر حکیم شما را مجازات عادلانه خواهد کرد.
(آیـه 210)ـ این آیه گرچه از آیات پیچیده قرآن بنظر مى رسد لکن دقت روى تعبیرات آن ابهام را بـرطـرف مى سازد, در اینجا روى سخن به پیامبر(ص ) است ,مى فرماید: ((آیا آنها انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایه هاى ابرها به سوى آنها بیایند)) و دلایل دیگرى در اختیارشان بگذارند با ایـن که چنین چیزى محال است و به فرض که محال نباشد چه ضرورتى دارد (هل ینظرون الا ان یاتیهم اللّه فى ظلل من الغمام والملائکة ) )) در حالى که کار پایان گرفته است )) (وقضى الا مر).
در ایـن کـه مـنظور از پایان گرفتن کار چیست ؟ آنچه به نظر مى رسد این است که اشاره به نزول عذاب الهى به کافران لجوج باشد زیرا ظاهر آیه مربوط به این جهان است .
و در پایان آیه مى فرماید: ((و همه کارها به سوى خدا باز مى گردد)) (والى اللّه ترجع الا مور).
امـور مـربـوط بـه ارسـال پـیامبران ونزول کتابهاى آسمانى وتبیین حقایق بازگشت به او مى کند همان گونه که امر حساب و مجازات و کیفر و پاداش به او باز مى گرددرؤیت خداوند.
بى شک مشاهده حسى تنها در مورد اجسامى صورت مى گیرد که داراى رنگ و مکان و محل است بـنـابراین , در مورد ذات خداوند که مافوق زمان و مکان است معنى ندارد ذات پاک او نه در دنیا با این چشم دیده مى شود و نه در آخرت دلایل عقلى این مساله به قدرى روشن است که ما را بى نیاز از شرح و بسط مى کند.
الـبـته مشاهده خداوند با چشم دل هم در این جهان ممکن است و هم درجهان دیگر و مسلما در قیامت که ذات پاک او ظهور و بروز قوى ترى دارد این مشاهده قوى تر خواهد بود ((20)) .
(آیه 211)ـ این آیه در حقیقت , یکى از مصادیق آیات گذشته است , چرا که درآیات گذشته سخن از مؤمنان و کافران و منافقان بود, کافرانى که بر اثر لجاجت ,آیات و دلایل روشن را نادیده گرفته بـه بهانه جویى مى پرداختند, و بنى اسرائیل یکى از مصادیق واضح این معنى هستند مى فرماید: ((از بـنى اسرائیل بپرس , چه نشانه هاى روشنى به آنها دادیم ؟)) ولى آنها این نشانه هاى روشن را نادیده گرفتند, و نعمتهاى الهى را در راه غلط صرف کردند (سل بنى اسرائیل کم آتیناهم من آیة بینة ).
سـپـس مـى افـزایـد: ((کـسـى کـه نـعمت خدا را بعد از آن که به سراغ او آمد تبدیل کند (و از آن سـؤاسـتفاده نماید, گرفتار عذاب شدید الهى خواهد شد) زیرا خداوندشدیدالعقاب است )) (ومن یبدل نعمة اللّه من بعد ما جائته فان اللّه شدیدالعقاب ).
منظور از تبدیل نعمت این است که انسان امکانات و منابع مادى و معنوى راکه در اختیار دارد, در مـسـیـرهـاى انـحـرافى و گناه به کار گیرد, مساله تبدیل نعمت ,وسرنوشت دردناک ناشى ازآن منحصر به بنى اسرائیل نیست , هم اکنون دنیاى صنعتى گرفتار این بدبختى بزرگ است زیرا با این که خـداونـد مـواهب و نعمتها و امکاناتى دراختیار انسان امروز قرار داده که در هیچ دورانى از تاریخ سـابـقه نداشته , ولى بخاطردورى از تعلیمات الهى پیامبران گرفتار تبدیل نعمت شده و آنها را به صـورت وحشتناکى در راه فنا و نیستى خود به کار گرفته و از آن مخربترین سلاحها, براى ویرانى جهان ساخته و یا از قدرت مادى خویش براى توسعه ظلم و استعمار واستثمار بهره گرفته و دنیا را به جایگاهى ناامن از هر نظر مبدل کرده است .
آیـه 212ـ شـان نـزول : ابن عباس مفسر معروف مى گوید: این آیه در باره اقلیت اشرافى و رؤساى قریش نازل شد که زندگى بسیار مرفهى داشتند, و جمعى ازمؤمنان ثابت قدم که از نظر زندگى مادى فقیر و تهیدست بودند را به باد استهزامى گرفتند و مى گفتند: اگر پیامبر(ص ) شخصیتى داشـت و از طـرف خـدا بـود, اشـراف بـزرگـان از او پـیروى مى کردند, آیه نازل شد و به سخنان بى اساس آنها پاسخ داد.
تفسیر: شان نزول این آیه مانع از آن نیست که یک قاعده کلى و عمومى از آن استفاده کرده یا آن را مـکـمل آیه پیشین در باره یهود بدانیم آیه مى گوید: ((زندگى دنیابراى کافران زینت داده شده است )) (زین للذین کفروا الحیوة الدنیا).
لـذا از بـاده غـرور سـرمـست شده ((و افراد با ایمان را که احیانا دستشان تهى است به باد مسخره مى گیرند)) (ویسخرون من الذین آمنوا).
ایـن در حالى است که ((این افراد با ایمان و تقوا در قیامت برتر از آنها هستند))آنها در اعلى علیین بهشتند و اینها در درکات جهنم (والذین اتقوا فوقهم یوم القیمة ).
زیـرا در آن جهان مقامات معنوى صورت عینى به خود مى گیرد و مؤمنان دردرجات بالایى قرار خـواهـنـد گـرفـت , آنـهـا گویى بر فراز آسمانها سیر مى کنند در حالى که اینها در اعماق زمین مـى رونـد و ایـن جـاى تعجب نیست ((زیرا خداوند هر کس رابخواهد بى حساب روزى مى دهد)) (واللّه یرزق من یشا بغیر حساب ).
ایـنـهـا در حـقـیـقـت بـشـارت و آرامشى است براى مؤمنان فقیر و هشدار وتهدیدى است براى ثروتمندان مغرور و بى ایمان .
بى حساب بودن روزى خداوند نسبت به افراد با ایمان اشاره به این است که هرگز پاداشها و مواهب الـهـى بـه اندازه اعمال ما نیست بلکه مطابق کرم و لطف اواست و مى دانیم لطف و کرمش حد و حدودى ندارد.
(آیه 213)ـ بعد از بیان حال مؤمنان و منافقان و کفار در آیات پیشین , در این آیه به سراغ یک بحث اصولى و کلى و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب واهداف و مراحل مختلف آن مى رود نخست مى فرماید: ((انسانها (در آغاز) همه امت واحدى بودند)) (کان الناس امة واحدة ).
و در آن روز تـضـادى در مـیـان آنـهـا وجـود نداشت , زندگى بشر و اجتماع اوساده بود, فطرتها دسـت نخورده , و انگیزه هاى هوى و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود (این مرحله اول زنـدگـى انـسانها بود) سپس زندگى انسانهاشکل اجتماعى به خود گرفت زیرا انسان براى تـکـامـل آفـریـده شده و تکامل او تنهادر دل اجتماع تامین مى گردد (و این مرحله دوم زندگى انسانها بود) ولى به هنگام ظهور اجتماع , اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ایمان و عقیده , و چـه ازنظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع , و اینجا بشر تشنه قوانین و تـعـلیمات انبیا و هدایتهاى آنها مى گردد تا به اختلافات او در جنبه هاى مختلف پایان دهد (و این مـرحـله سوم بود) در اینجا ((خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند)) (فبعث اللّه النبیین مبشرین ومنذرین ) و این مرحله چهارم بود.
در ایـنـجـا انسانها با هشدارهاى انبیا و توجه به مبد و معاد و جهان دیگر که در آنجا پاداش و کیفر اعـمـال خـویـش را در مـى یـابـنـد براى گرفتن احکام و قوانین الهى آمادگى پیدا کردند و لذا مـى فـرمـایـد: ((خـداونـد با آنها کتاب آسمانى به حق نازل کرد تادر میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند)) (وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیـما اختلفوا فیه ).
و بـه ایـن تـرتـیـب ایـمان به انبیا و تمسک به تعلیمات آنها و کتب آسمانى , آبى بر آتش اختلافات فروریخت و آن را خاموش ساخت ـ و این مرحله پنجم بود.
این وضع مدتى ادامه یافت ولى کم کم وسوسه هاى شیطانى و امواج خروشان هواى نفس , کار خود را در میان گروهى کرد لذا آیه مى فرماید: ((در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب آسمانى را دریافت داشته بودند و بینات ونشانه هاى روشن به آنها رسیده بود آرى ! آنها, بخاطر انحراف از حق و سـتـمـگـرى درآن اخـتلاف کردند)) (ومااختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیابینهم ) و این مرحله ششم بود.
در ایـنـجا مردم به دو گروه تقسیم شدند مؤمنان راستین که در برابر حق تسلیم بودند آنها براى پـایـان دادن به اختلافات جدید به کتب آسمانى و تعلیمات انبیابازگشتند و به حق رسیدند و لذا مى فرماید: ((خداوند مؤمنان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند به فرمان خود هدایت فـرمـود)) در حـالـى کـه افراد بى ایمان و ستمگر خودخواه همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند (فهدى اللّه الذین آمنوا لمااختلفوا فیه من الحق باذنه ) و این مرحله هفتم بود.
و در پـایان آیه مى فرماید: ((خداوند هر که را بخواهد و لایق ببیند به راه مستقیم هدایت مى کند)) (واللّه یهدى من یشا الى صراط مستقیم ).
اشـاره به این که مشیت الهى که آمیخته با حکمت او است گزاف و بى حساب نیست و از هرگونه تـبـعـیـض ناروا بر کنار است تمام کسانى که داراى نیت پاک و روح تسلیم در برابر حقند مشمول هـدایـتـهـاى او مى شوند, اشتباهات عقیدتى آنها اصلاح مى گردد و از روشن بینیهاى مخصوصى برخوردار مى شوند و آنها را از اختلافات ومشاجرات دنیاپرستان بى ایمان بر کنار مى دارد و آرامش روح و اطمینان خاطر وسلامت جسم و جان به آنها مى بخشد.
آیه 214ـ شان نزول : بعضى از مفسران گفته اند: هنگامى که در جنگ احزاب ترس و خوف و شدت بـر مـسـلـمانان غالب شد و در محاصره قرار گرفتند این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت نمود و یارى نصرت به آنها داد.
تفسیر: از این آیه چنین بر مى آید که جمعى از مؤمنان مى پنداشتند که عامل اصلى ورود در بهشت تـنـهـا اظـهـار ایمان به خدا است بى آن که تلاش و کوششى به خرج دهند, قرآن در برابر این تفکر نـادرسـت مى فرماید: ((آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید بى آن که حوادثى همچون حوادث سـخـت گـذشـتـگان به شما برسد))(ام حسبتم ان تدخلوا الجنة ولما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم ).
((همانها که شداید و زیانهاى فراوان به آنها رسید و آنچنان ناراحت و متزلزل شدند که پیامبرالهى و افـرادى کـه ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کجاست !))(مستهم الباسا والضرا وزلزلوا حتى یقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصراللّه ).
الـبـتـه آنها این جمله را به عنوان اعتراض و ایراد نمى گفتند بلکه به عنوان تقاضا و انتظار مطرح مـى کـردند و چون آنها نهایت استقامت خود را در برابر این حوادث به خرج دادند و دست به دامن الطاف الهى زدند به آنها گفته شد ((آگاه باشید یارى خدا نزدیک است )) (الا ان نصراللّه قریب ).
در حقیقت این آیه به یکى از سنن الهى که در همه اقوام جارى بوده است اشاره مى کند و به مؤمنان در هـمه قرون و اعصار هشدار مى دهد که براى پیروزى وموفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتى , باید به استقبال مشکلات بروند و فداکارى کنند و این آزمونى است که مؤمنان را پرورش مى دهد.
آیه 215ـ شان نزول : ((عمروبن جموح )) پیرمردى بزرگ و ثروتمند بود به پیامبر(ص ) عرض کرد از چه چیز صدقه بدهم و به چه کسانى ؟ این آیه نازل شد و به او پاسخ گفت .
تفسیر: درقرآن مجیدآیات فراوانى درباره انفاق وبخشش درراه خداآمده است همین امر سبب مى شد که در باره جزئیات از پیامبر(ص ) سؤال کنند لذا در آیه موردبحث مى فرماید: ((ازتوسؤال مى کنند چه چیز راانفاق کنند)) (یسئلونک ماذا ینفقون ).
سـپـس مـى افـزایـد: ((بگو هر خیر و نیکى (و هرگونه سرمایه سودمند مادى ومعنوى ) که انفاق مى کنید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان وواماندگان در راه , باید باشد)) (قل ما انفقتم من خیر فللوالدین والا قربین والیتامى والمساکین وابن السبیل ).
مسلما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداقهاى روشن است وگرنه منحصر به آنها نمى باشد.
و در پـایـان آیه مى فرماید: ((و هر کار خیرى انجام مى دهید خداوند از آن آگاه است )) (وما تفعلوا من خیر فان اللّه به علیم ).
لـزومـى نـدارد تظاهر کنید, و مردم را از کار خویش آگاه سازید, چه بهتر که براى اخلاص بیشتر انفاقهاى خود را پنهان سازید, زیرا کسى که پاداش مى دهد ازهمه چیز با خبر است و کسى که جزا به دست اوست حساب همه نزد او است .
جمله ((وما تفعلوا)) معنى وسیعى دارد که تمام اعمال خیر را شامل مى شود.
و جمله ((ما انفقتم من خیر)) (آنچه از نیکیها انفاق مى کنید) مى گوید: انفاق ازهر موضوع خوبى مـى تواند باشد, و تمام نیکیها را شامل مى شود از اموال باشد یاخدمات , از موضوعات مادى باشد یا معنوى .
در ضـمـن تـعـبـیـر بـه ((خـیـر)) نـشان مى دهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدى نیست ,بلکه یکى ازبهترین وسایل خیراست , مشروط بر این که به نیکى از آن بهره گیرى شود.
(آیه 216)ـ آیه گذشته عمدتا در مورد انفاق اموال بود و در این آیه سخن ازانفاق جانها در راه خدا اسـت و ایـن هـر دو در مـیـدان فـداکارى دوش به دوش یکدیگرقرار دارند مى فرماید: ((جنگ (با دشمن ) بر شما مقرر شده است در حالى که از آن اکراه دارید)) (کتب علیکم القتال وهو کره لکم ).
تعبیر به ((کتب )) (نوشته شده ) اشاره به حتمى بودن و قطعى بودن این فرمان الهى است .
بـراى انسانهاى معمولى یک امر طبیعى است که جنگ ولو با دشمن و در راه خدا خوشایند نیست زیـرا در جنگ هم تلف اموال و هم نفوس و هم جراحتها ومشقتها است البته براى عاشقان شهادت در راه حق و کسانى که در سطح بالایى ازمعرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق شربت گوارایى اسـت کـه همچون تشنه کامان به دنبال آن مى روند و مسلما حساب آنها از حساب توده مردم جدا است .
سـپـس به یک قانون کلى و اصل اساسى که حاکم بر قوانین تکوینى و تشریعى خداوند است اشاره مـى کـند, مى فرماید: ((چه بسا شما از چیزى اکراه داشته باشیددر حالى که براى شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختى )) (وعسى ان تکرهواشیئا وهو خیر لکم ).
بـه عـکس کناره گیرى از جنگ و عافیت طلبى ممکن است خوشایند شمانباشد در حالى که واقعا چـنـین نیست ((چه بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما شر است )) (وعسى ان تحبوا شیئا وهو شر لکم ).
و در پایان مى فرماید: ((و خدا مى داند و شما نمى دانید)) (واللّه یعلم وانتم لا تعلمون ).
پـروردگـار جـهان با این لحن قاطع مى گوید که افراد بشر نباید تشخیص خودشان را در مسائل مـربوط به سرنوشتشان حاکم سازند چرا که علم آنها از هر نظرمحدود و ناچیز است و معلوماتشان در بـرابـر مـجهولات همچون قطره اى در برابردریا است آنها با توجه به علم محدود خود نباید در بـرابـر احکام الهى روى در هم کشند باید بطور قطع بدانند که خداوند اگر جهاد و روزه و حج را تشریع کرده همه به سود آنها است , توجه به این حقیقت روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهى را درانـسـان پـرورش مى دهد, و درک و دید او را از محیطهاى محدود فراتر مى برد و به نامحدود یعنى علم بى پایان خدا پیوند مى دهد.
آیـه 217ـ شـان نـزول : پـیش از جنگ ((بدر)) پیامبراسلام (ص ) ((عبداللّه بن جحش )) را طلبید و نـامـه اى بـه او داد, به او فرمان داد پس از آن که دو روز راه پیمود,نامه را بگشاید و طبق آن عمل کـند, او پس از دو روز طى طریق نامه را گشود و چنین یافت : ((پس از آن که نامه را باز کردى تا ((نخله )) (زمینى که بین مکه و طائف است )پیش برو و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر)).
هـنـگـامـى کـه بـه ((نـخـلـه )) رسیدند به قافله اى از قریش برخورد کردند به آنهاحمله کردند ((عـمـروبن حضرمى )) را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر(ص ) آوردند,پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماههاى حرام نبرد کنید,مشرکان نیز زبان به طعن گشودند کـه مـحـمـد(ص ) جـنگ و خونریزى را در ماههاى حرام حلال شمرده , آیه مورد بحث نازل شد و سـپـس ((عـبـداللّه بـن جـحش )) وهمراهانش اظهار کردند که در این راه براى درک ثواب جهاد کـوشـش کـرده انـد و ازپیامبر پرسیدند که آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه ؟ آیه بعد (آیه 218) نازل گردید.
تـفـسـیـر: ایـن آیـه درصدد پاسخ ‌گویى به پاره اى از سؤالات در باره جهاد واستثناهاى آن است , نـخـست مى فرماید: ((از تو در باره جنگ کردن در ماههاى حرام سؤال مى کنند)) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ).
سپس مى افزاید: ((به آنها بگو: جنگ در آن (گناه ) بزرگى است )) (قل قتال فیه کبیر).
و بـه این ترتیب سنتى را که از زمانهاى قدیم و اعصار انبیاى پیشین در میان عرب در مورد تحریم پـیـکـار در مـاهـهـاى حرام (رجب , ذى القعده , ذى الحجه ومحرم ) وجود داشته با قاطعیت امضا مى کند.
سپس مى فرماید: چنین نیست که این قانون استثنایى نداشته باشد, نبایداجازه داد گروهى فاسد و مفسد زیر چتر این قانون هر ظلم و فساد و گناهى رامرتکب شوند درست است که جهاد در ماه حـرام مـهـم اسـت ((ولـى جـلـوگـیـرى از راه خـدا و کـفـر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجدالحرام , و خارج کردن و تبعیدنمودن ساکنان آن , نزد خداوند از آن مهمتر است )) (وصد عن سبیل اللّه وکفر به والمسجدالحرام واخراج اهله منه اکبر عنداللّه ).
سـپـس مـى افـزایـد: ((ایـجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است )) (والفتنة اکبر من القتل ).
چرا که آن جنایتى است بر جسم انسان و این جنایتى است بر جان و روح وایمان انسان , و بعد چنین ادامه مى دهد که مسلمانان نباید تحت تاثیر تبلیغات انحرافى مشرکان قرار گیرند, زیرا ((آنها دائما بـا شـمـا مـى جـنگند تا اگر بتوانند شما را ازدینتان باز گردانند)) و در واقع به کمتر از این قانع نیستند (ولا یزالون یقاتلونکم حتى یردوکم عن دینکم ان استطاعوا).