X
تبلیغات
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

داستان حکایات احادیث درباره تسلیم

داستان حکایات احادیث درباره تسلیم


در ادامه مطلب

تسلیم 
قال الله الحکیم : (امرنا لنسلم لرب العالمین
ما ماءموریم که تسلیم فرمان خداى جهانیان باشیم )(204)
قال الباقر علیه السلام : احق خلق الله ان یسلم لما قضى الله
سزاوارترین بندگان خدا کسانى هستند در مقابل قضاى الهى تسلیم هستند).(205)
شرح کوتاه :
صفت تسلیم مقامى است بالاتر از رضا و توکل ، زیرا دارنده آن ترک درمان مشکلاتى که بر او وارد مى شود را مى کند، و با قطع تعلق قلبى ، خود را به خدا واگذار مى کند.
در صفت رضا نوعا افعال باطبع انسانى توافق دارند، و در توکل خدا را بمنزله وکیل در کارشان مى دانند، در هر دو صورت طبع و نفس دخالت دارند، اما در تسلیم این چنین نیست .
برگزیدگان خدا به انواع رنجها همانند سوءاخلاق خانواده ، فقر، مرض ، آزار خلق و... دچار مى شوند چون تسلیم اند زبان اعتراض ندارند و نارضایتى درونى از ابتلالات را هم ندارند.


1 - پاسخ امام 
حکایت شده که امام صادق علیه السلام گاهى براى میهمانان خود فرنى ، و حلوا، و گاهى نان و زیتون مى آورد.
شخصى به آن حضرت عرض کرد: اگر با تدبیر عمل کنى (آینده نگر باشى ) همیشه مى توانى در یک وضع باشى و یکسان از میهمانان پذیرائى کنى .
حضرت پاسخ داد: تدبیر امر ما در دست خداوند است (و تسلیم امر او هستم ) هر زمان که به ما عطاء کند ما هم بر خود و میهمانان خود وسعت مى دهیم ، و هر زمان که به ما تنگ گیرد و کم عطاء کند، ما همچنان زندگى مى کنیم . (206)


2- معاذ بن جبل 
(معاذ) در هیجده سالگى مسلمان شد و در جنگ بدر و احد و خندق و دیگر جنگها شرکت داشت و پیامبر صلى الله علیه و آله میان او و (عبدالله بن مسعود) عقد برادرى قرار داد.
انسانى خوش رو و بخشنده بود و پیامبر صلى الله علیه و آله او را به حکومت یمن فرستادند و مطالبى را به او گوشزد کردند از جمله فرمودند: بر مردم سخت مگیر و با ایشان چنان رفتار کن که به دین و سخن تو علاقمند گردند.
در زمان حکومت خلیفه دوم جنگى میان مسلمانان و روم اتفاق افتاد و او هم شرکت داشت .
در سال هجدهم هجرى در (عمواس ) شام طاعونى واقع شد. ابوعبیده فرمانده قواى مسلمانان به مرض طاعون مبتلا شد، چون یقین به مرگ نمود معاذ را جانشین خود قرار داد.
سپاهیان او را گفتند دعا کن تا این بلا مرتفع گردد. او فرمود: این بلا نیست ، بلکه دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله شما و مرگ نیکان و صالحان و شهادتى است که خدا مخصوص بعضى از شما مى گرداند.
بعد فرمود: خداوندا از این رحمت (طاعون ) سهم کاملى به خاندان معاذ بده .
بعد از مدتى اهل خانه اش مبتلا شدند و مردند و خود او نیز در انگشتش اثر کرد، انگشت را به دندان مى گزید و مى گفت : پروردگارا این کوچک است آن را مبارک گردان .
عاقبت در سن 38 سالگى با مرض طاعون درگذشت و نزدیک خاک اردن (در سال هیجده هجرى ) به خاک سپرده شد.(207)


3 - تسلیم را از کبوتران بیاموزید
در زمان یکى از پیامبران مادرى جوانى داشت که او را بسیار دوست مى داشت و به قضاى الهى آن جوان مرد و آن مادر داغدار شد و بسیار ناراحتى مى کرد، تا جائى که اقوام او نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وقت رفتند و از او چاره خواستند.
او نزد آن مادر آمد و آثار گریه و غم و بى تابى را در او مشاهده کرد. بعد به اطراف نگریست و لانه کبوترى او را جلب توجه نمود و فرمود:
اى مادر این لانه کبوتر است ؟ گفت : آرى ، فرمود: این کبوتران جوجه مى گذارند؟ گفت : آرى ، فرمود: همه جوجه ها به پرواز مى آیند؟ گفت : نه ، زیرا بعضى از جوجه هاى آنها را ما مى گیریم و از گوشت آنها استفاده مى کنیم . فرمود: با این همه این کبوتران ترک لانه خود نمى کنند؟ گفت : نه ، و به جائى دیگر نمى روند.
فرمود: اى زن بترس از اینکه تو در نزد پروردگارت از این کبوتران پست تر باشى ، زیرا این کبوتران از خانه شما با آنکه فرزندان آنها را در پیش روى آنها مى کشید و مى خورید هجرت نمى کنند، لکن تو با از دست دادن یک فرزند از نزد خدا قهر کرده اى و به او پشت نمودى و این همه بى تابى مى کنى و سخنان ناشایست به زبان جارى مى کنى .
آن مادر چون این سخنان را شنید اشک از دیده برگرفت و دیگر بى تابى ننمود.(208)


4 - صعصعه 
(احنف بن قیس ) مى گوید: روزى به عمویم صعصعه از درد دل خود شکایت کردم . او مرا بسیار سرزنش کرد و گفت : پسر برادر وقتى از یک نوع ناراحتى پیدا مى کنى اگر به دیگرى مانند خود شکایت مى کنى از دو حال خارج نیست ، یا آن شخص دوست تست ، که البته او هم برایت ناراحت مى شود و یا دشمن تست که در این صورت شادمان خواهد شد.
ناراحتى خویش را به مخلوقى مانند خود که قدرت برطرف کردن آن را ندارد ابراز مکن ؛ به کسى پناه ببر و بگو که ترا به آن ناراحتى مبتلا کرده او خود مى تواند برطرف نماید.
پسر برادر، یکى از چشمهاى من مدت چهل سال است که هیچ چیز را نمى بیند، از این پیشامد احدى را مطلع نکرده ام حتى زنم نیز نمى داند که این چشم من نابینا است (209)


5 - تسلیم در برابر حکم 
نخلستان (زبیر بن عوام ) (پسر عمه رسول خدا صلى الله علیه و آله ) با یکى از انصار در کنار هم قرار داشت در مورد آبیارى نخلستان بین این دو نفر نزاعى واقع شد، هر دو براى رفع خصومت و اختلاف به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله آمدند و جریان را به عرض رساندند، تا آن حضرت مساءله را حل کند.
نظر به اینکه نخلستان زبیر در قسمت بالاى آب قرار داشت و نخلستان مرد انصارى در قسمت پائین بود (و معمول این بود که اول قسمت بالا را آب مى دادند بعد قسمت پائین را) پیامبر صلى الله علیه و آله چنین قضاوت کرد که نخست زبیر آبیارى کند بعد مرد انصارى .
با اینکه این داورى کاملا عادلانه بود، مرد انصارى ناراحت شد و حتى به پیامبر صلى الله علیه و آله گفت : این قضاوت به خاطر آن که زبیر پسر عمه شما بود به نفع او تمام شد.
پیامبر صلى الله علیه و آله از این پرخاشگرى ناراحت گردید، به طورى که چهره اش متغیر شد در این هنگام این آیه نازل گردید:
(سوگند به پروردگارت ، آنها مؤ من نخواهند بود مگر اینکه ترا در اختلاف به داورى بطلبند و سپس در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى نکنند و کاملا تسلیم باشند.)(210)
این آیه دلالت دارد که کسى در برابر حکم رهبر حکومت اسلامى پیامبر صلى الله علیه و آله نمى تواند پیش خود ناراحت گردد و خواسته خود را دنبال نماید، بلکه باید کاملا تسلیم حکم باشد.(211)