X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

حکایات درباره عمل

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره عمل


در ادامه مطلب

عمل 
قال الله الحکیم : (من عمل صالحا فلنفسه و من اءساء فعلیها) (فصلت : آیه 46)
هر کس عمل خوبى کند به نفع خود کرده و هر کس عمل بد کند بر ضرر خویش کرده است .
امام صادق علیه السلام : کونوا دعاة الناس باءعمالکم و لا تکونوا دعاة باءلسنتکم (540)
مردم را (براى هدایت ) با اعمالتان نه با زبانتان بخوانید.
شرح کوتاه :
از قدیم گفته اند بازار عمل کساد است ، باین معنى که همه تا حدودى به شرایع دین اطلاع دارند، ولکن در مقام عمل به تلاطم مى افتند و یا آنرا ناقص مى آورند و یا به صورت عمل اکتفاء مى کنند.
تمام کردارها در نامه اعمال ثبت و ضبط مى شود و پس از وفات آنچیزى که همراه انسان است همان اعمال است .
اعمال اگر براى خدا باشد، و مراعات جوانب آن بشود و در آن رنجش کسى را فراهم نیاورده باشد و حقوق کسى را ضایع نکند، حق تعالى امر دنیا و آخرت آن شخص را کفایت مى کند و او را عزیز مى دارد و نزد ملائکه به این بنده عامل مباهات مى کند.


1 - کار مشروع 
حسن بن حسین انبارى گفت : در طول چهارده سال با ارسال نامه از امام رضا علیه السلام استجازه مى کردم تا در دستگاه حکومت وارد شوم و به کارمندى تشکیلات ادارى پردازم . چون امام علیه السلام پاسخ نمى داد، در آخرین نامه نوشتم ، من از کتک و ستم مى ترسم ، و دستگاه سلطان مى گویند: تو شیعه هستى که با ما همکارى نمى کنى و شانه خالى مى کنى .!
امام در جواب نوشت : مقصود ترا از نامه ات فهمیدم که بر نفس خود بیمناک هستى ، اکنون تو خود میدانى که اگر متصدى کارى شدى مى توانى به آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم دستور داده (عمل ) کنى و همکارانت و نویسندگان زیر دستت همراه و هماهنگ خط مذهبى تو شوند، و اگر اندوخته اى پیدا کردى نسبت به فقراى مؤ منین مواسات و گذشت نشان دهى .!
آن چنانکه تو خود یکى از آنها باشى ، پى این کارها (خدا پسندانه ) مقابل همکارى با دستگاه حکومت (نامشروع ) است ، اگر نمى توانى ، مجاز نیستى که به شغل کارمندى مشغول شوى .(541)


2 - اهل عمل و بهشت 
امام باقر علیه السلام فرمود: روزى پدرم با اصحاب خود نشسته بود. روى به آنها کرد و فرمود: کدامیک از شما حاضرید آتش گداخته را در کف دست بگیرید تا خاموش شود، همه از این عمل عاجز و سر بزیر افکنده و چیزى نگفتند!
من عرض کردم ، پدر جان اجازه مى دهى من این کار را بکنم ؟ فرمود: نه پسر جان ، تو از منى و من از تو هستم ، منظورم اینها بودند.
پس از آن سه مرتبه فرمایش خود را تکرار کرد هیچکدام جواب ندادند. آنگاه فرمود: چقدر زیادند اهل گرفتار، و اهل عمل کمیابند، با اینکه کار آسان بود و ما مى شناسیم کسانى را که اهل عمل و گفتارند، خواستم بدانید و امتحان داده باشید!
امام باقر علیه السلام فرمود: در این موقع بخدا سوگند مشاهده کردم که آنان چنان غرق در حیا و خجالت شده بودند که گویا زمین آنها را به سوى خود مى کشید. بعضى از ایشان عرق از جبین جارى ولى چشم را از زمین بلند نمى کردند.
همینکه پدرم شرمندگى آنها را مشاهده کرد فرمود: خداوند شما را بیامرزد، من جز نیکى نظرى نداشتم ، بهشت داراى درجاتى است یکى از آن درجه متعلق به اهل عمل است که مربوط به دیگران نیست .
امام باقر علیه السلام فرمود: آن وقت مشاهده کردم ، مثل اینکه از زیر بارگران و سنگین و ریسمانهاى محکم خارج شدند.(542)


3 - جوان عامل 
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در جمع صحابه نشسته بودند، دیدند جوانى نیرومند و توانا از اول صبح مشغول به کار است . افرادى که در محضر رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بودند گفتند: اگر این جوان نیرو و قدرت خود را در راه خدا به کار مى انداخت شایسته مدح و تعریف بود.
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: این سخنان را نگوئید، زیرا از چند حال خارج نیست ، اگر او براى اداره زندگى خود کار مى کند که محتاج دیگران نباشد، او در راه خدا قدم برداشته است . اگر کار مى کند که پدر و مادر ضعیف و کودکان ناتوان را دستگیرى کند و آنها را از مردم بى نیازشان گرداند، باز هم به راه خدا مى رود.
اگر با این عمل مى خواهد به تهیدستان افتخار کند و بر ثروت خود بیفزاید او به راه شیطان رفته و از راه راست منحرف گشته است . (543)


4 - عمل ، یهودى را مسلمان مى کند
یک نفر یهودى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چند دینار طلب کار بود. روزى تقاضاى پرداخت طلب خود را نمود، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: اکنون (پولى ) ندارم . یهودى گفت : از شما جدا نمى شوم ، تا طلب مرا بپردازید.
فرمود: من نیز در اینجا با تو مى نشینم . به اندازه اى نشست که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح روز بعد را همان جا خواند. یاران پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم یهودى را تهدید کردند، ولى حضرتش به آنها فرمود: این چه کارى است که مى کنید؟
عرض کردند: (چگونه ) یک یهودى شما را بازداشت کند؟ فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانى که معاهده مذهبى با من دارند یا غیر آنها، ستم روا دارم .
صبح روز بعد نیز تا طلوع آفتاب نزد یهودى نشست . در این هنگام یهودى شهادتین را گفت ، و بعد نیمى از اموال و ثروت خود را در راه خدا داد: سپس افزود: اى رسول خدا! به خدا سوگند کارى که نسبت به شما انجام دادم از روى جسارت نبود، بلکه مى خواستم ببینم آیا اوصافى که در تورات درباره پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آخرین آمده است با شما مطابقت دارد یا خیر، زیرا من در تورات خوانده ام که محمد بن عبدالله در مکه متولد مى شود و به مدینه هجرت مى کند، او درشت خو و بداخلاق نیست با صداى بلند سخن نمى گوید، بدزبان و ناسزاگو نمى باشد. اکنون به یگانگى خدا و پیامبرى شما گواهى مى دهم و تمام ثروت من در اختیار شما قرار دارد، هر طور خدا دستور دهد، درباره آن عمل کنید.(544)


5 - کردار معاویه و ابوالاسود دئلى 
معاویه غالبا براى جذب افراد به خود، پول و عسل و نظائر اینها مى فرستاد. مردمان فقیر که از ماست سیر نشده بودند یک دفعه معاویه چند خیک عسل براى آنها مى فرستاد، و گاهى کیسه پولى در خیک عسل مى گذاشت تا مردم به طرف امیرالمؤ منین علیه السلام نرود، و کم کسى بود که از پول و عسل بگذرد و دست از على علیه السلام برندارد.!
روزى معاویه براى اینکه ابوالاسود دئلى (545) را که از یاران امیرالمؤ منین علیه السلام بود جذب کند، چند خیک عسل براى او فرستاد. او در مسجد بود، نامه معاویه را به او دادند و گفتند: خیکهاى عسل (یا حلوائى بسیار خوشمزه و خوش رنگ ) را به خانه ات بردیم .
او به منزل آمد، دید دختر پنج ساله او مى خواهد انگشتى از عسل در دهان گذارد. گفت : اى دخترم از این مخور که سم مى باشد. و دختر انگشت عسل را بخاک مالید و اشعارى را خواند که مفهوم آن این است : اى پسر هند آیا با عسل مصفى مى خواهى دین و ایمان ما را ببرى اصلا ما دست از على علیه السلام بر نمى داریم .
ابوالاسود نامه معاویه را به یک دست و دخترش را به دست دیگر گرفت و نزد امام آورد و شعرهاى دخترش را براى حضرتش خواند. امام خندید و در حق ایشان دعا فرمود.(546)