X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دانلود دعا از نوحه با صدا مداحی جدید مولودی روایت حکایت داستان حدیث ۹۰

درمورد کار کردن

حدیث احادیث درمورد داستان حکایت حکایات روایات درباره کار کردن


در ادامه مطلب

 کارکردن 
قال الله الحکیم : (لیس الانسان الاما سعى ) (نجم : آیه 39): انسان را نیست جز آنکه بکوشد و سعى کند.
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : المومن اذالم یکن حرفة یعیش ‍ بدینه (649)
: مؤ من اگر حرفه (کار و کسى ) نداشته باشد بوسیله دینش نان مى خورد (که بسیار بد است )


شرح کوتاه 
بهترین طعام آنست که از دست رنج خود آنهم بنحو حلال بدست آورده شود و خود و اهلش آنرا بخورند.
لازمه طعام حلال ، کسب و کار پاک است که کننده آن بمنزله مجاهد فى سبیل الله است که براى خود و خانواده اش به سعى مى پردازد.
آنهائى که به تنبلى عادت کردند و به کسالت در جسم مبتلا هستند در امر معاش دچار مشکلات بسیارند، و حتى نمى توانند حقوق واجب النفقه خود را تهیه کنند، و لذا به مشاغل حرام آلوده مى شوند.
عزم در کار، سبب مى گردد که به کار آخرت هم بپردازیم چه آنکس که در کار براى مایحتاج عاجزم است در کسب آخرت هم ناتوان است .


1- وقفنامه 
امیرالمؤ منین علیه السلام در زمان دولت خود فرمود: در سراسر عراق رعیت من در نعمت اند، آبشان شیرین و نانشان گندم است . امام یکى از غلامان بنام (ابو نیزر) را آزاد کرده بود با شرط پنج سال خدمت در نخلستان ، و سپس او را براى سرپرستى مزارع و چشمه هاى خود گذارده بود، که یکى از آن چشمه ها بنام (عین ابى نیزر) مشهور شد.
او گوید: روزى امام بسر کشى مزرعه آمد، پیاده شد و فرمود: غذائى هست ؟ گفتم آرى ، اما غذائى که براى شما باشد نمى پسندم ، کدوئى دارم از مزرعه با روغن پیه بریان ؛ فرمود همان را بیاور.
غذا را آوردم ، سپس برخاست دست ها را شست و غذا را تناول کردند، مجددا دستها را شستند و چند مشت آب میل کردند، آنگاه فرمودند: دور باد کسى که شکم او را داخل آتش کنند، بعد فرمود:
کلنگ بیاور، آنرا آوردم و در چاه داخل شد، آنقدر کلنگ زد تا خسته شد
براى رفع خستگى بیرون آمد در حالى که از پیشانى مقدسش عرق مى ریخت ، با انگشتان خود عرق را از پیشانى پاک مى کردند.
باز به درون جاه (یا قنات ) داخل شد، همهمه مى کرد و کلنگ مى زد، ناگهان رگ آب بسان گلوى شتر فواره زد، امام فورى بیرون آمدند و در حالیکه هنوز عرق مى ریخت فرمود: صدفه است ، صدقه است ، دوات و کاغذ بیاور.
من بشتاب دوات و کاغذ آوردم ، حضرت به خط خودش نوشت : این وقفى از بنده خدا امیر المؤ منین علیه السلام براى تهیدستان مدینه به صدقه ، صدقه اى که نه فروش مى رود و نه هبه مى شود و نه انتقال مى پذیرد، تا خدا و ارث آسمان و زمین است مگر آنکه حسن علیه السلام حسین علیه السلام به آن محتاج گردند که ملک آنها خواهد شد(650)


2- عمر بن مسلم 
امام صادق علیه السلام جویاى حال یکى از یارانش بنام عمر بن مسلم شد، شخصى عرض کرد: او به عبادت روى آورده و تجارت را ترک نموده است !
امام فرمود: واى بر او، آیا نمى داند دعاى ترک کننده کسب و کار، مستجاب نمى شود؟ گروهى از اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از آنکه آیه دوم و سوم سوره طلاق نازل شد (کسى که پرهیزکار باشد، خداوند راه گشایشى براى او قرار مى دهد، و به او از جائى که گمان نبرد، روزى مى دهد، و کسى که به خدا توکل کند، خدا او را کافى است (651)
بعضى از اصحاب درها را بروى خود بستند و به عبادت مشغول شدند و گفتند: ما را خدا کفایت مى کند.
این خبر به رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید، آنحضرت براى آنها پیام فرستاد: چه عاملى شما را به این کار واداشته است ؟
گفتند: طبق آیه دوم و سوم سوره طلاق خداوند متکفل روزى ما شده ، از این جهت مشغول عبادت شده ایم !
پیامبر صلى الله علیه و آله به آنها فرمود: کسى که کار و کسب را رها کند و مشغول عبادت شود، دعایش مستجاب نمى گردد، بر شماست به کار و کسب (652)


3- کار بهتر از صدقه خوردن 
به پیامبر خبر دادند که یکى از مسلمانان مدینه تهیدست شده است . فرمود: او را نزدم بیاورید! بعضى رفتند و او را آوردند، فرمود: آنچه در خانه دارى به اینجا بیاور، و آن را کوچک نشمار. او به خانه خود رفت و یک پلاس و یک کاسه برداشت و به حضور پیامبر آورد و حضرت آنرا براى فروش به مزایده گذاشت .
عاقبت شخصى به دو در هم خرید، پیامبر آنها را به آن شخص فروختند و آن دو در هم را به آن مسلمانان داد، و فرمود تا یک درهم غذاى براى خانواده ات خریدارى کن و با درهم دیگر یک عدد تیشه خریدارى کن .
او به دستور پیامبر تیشه خرید و آورد و بعد حضرت فرمود: به بیابان برو و با این تیشه هیزمها را جمع کن و هیچ خار تر و خشکى را در بیابان ، کوچک مشمار همه را جمع کن و بفروش .
او رفت و با همان دستور کار کرد و بعد از پانزده روز در حالى که وضع مالیش خوب شده بود، به نزد پیامبر آمد.
پیامبر فرمود: کار کردن و مزد کار گرفتن براى تو بهتر است از (صدقه گیرى ) اینکه در روز قیامت به محشر وارد شوى و نشانه زشت صدقه در چهره ات باشد(653)


4- به زحمت انداختن نفس 
فضل بن ابى قره مى گوید: ما بر امام صادق علیه السلام وارد شدیم و دیدیم آن حضرت مشغول کار بر روى زمین خودشان هستند، پس گفتیم : فداى شما گردیم ، یا به ما بفرمائید این کار را انجام دهیم یا به غلامان خود!
فرمود: نه بگذارید خودم کار کنم ، من مایل هستم خداوند را در حالى ملاقات کنم که با دست خود کار کرده و با سختى دادن به خود در طلب رزق باشم
سپس فرمود: حتى على (ع ) نیز نفس خود را براى طلب حلال به زحمت مى انداخت (654)


5- یعقوب بن لیث صفار
سلسله صفارى همگى شیعه بودند و مدت ملک ایشان پنجاه و شش سال بود و اینان هفت نفر بودند که اول ایشان یعقوب بن لیث صفار (م 265) بود.
یعقوب در اصل شغلش مسگر بوده به همین جهت او را صفار مى گفتند. کم کم در تهیه لشگر بر آمد و خوارج ضد مذهب را مى کشت تا کارش بالا گرفت و بالا گرفت و بالاخره خراسان و سیستان و سایر شهرها را تصرف کرد.
در وصف او نوشته اند که : بسیار مرد مدیر و کاردان بود که مانند تدبیر و تنظیم او کم شنیده شده است ، و سعى و کوشش سیاه در اوامرش بى نظیر بوده است .
وقتى یعقوب فرمان داد که لشگر به جنگ روند، چنان لشگر حاضر آماده شدند که همه حیوانات سوارى را از چراگاه گرفتند و سوار شدند و به طرف هدف رفتند. دیدند، مردى اسب او علفى بر دهان داشت ، علف را از دهان حیوان بیرون کشید که مبادا بقدر جویدن علف ، تاءخیر کرده باشد و به زبان فارسى به اسب خطاب کرد: امیر یعقوب حیوانات را از خوردن منع کرد!
و مردى را دیدند که در زیر سلاح لباس نپوشیده است ، سبب آن را پرسیدند، گفت : من مشغول غسل جنایت بودم که منادى امیر ندا داد که سلاح بپوشید، من جهت آنکه تاءخیر در امر امیر نکرده باشم لباس نپوشیدم و به همان پوشیدن لباس جنگى اکتفا کردم (655)